تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب اسفند 1392
تحریف حدیث قرطاس از سوی وهابیت
نظرات | ادامه مطلب

در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید اما کارشناس شبکه وهابی با تحریف حدیث قرطاس، اعتبار صحیح مسلم و بخاری را زیر سوال برد.

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، مهدی هاشمی، مدیر و کارشناس شبکه وهابی کلمه، در برنامه «بت شکن» در جواب سوال بیننده ای مدعی شد که جمله «لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ» در حدیث پیامبر وجود ندارد.

یکی از درد آورترین حوادث اسلام، داستان حدیث قرطاس است. حدیث قرطاس در حدود هفده مرتبه در صحیح مسلم و صحیح بخاری ذکر شده است که در آن جمله‌ی « لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ » [یا هم معنای آن] آمده است.

برای نمونه باید گفت:

در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. «اکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا». «صحیح البخاری، ج 3، ص 1111»

همچنین باید گفت که این روایت در صحیح مسلم این گونه آمده است: «أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ» «صحیح مسلم، ج 3، ص 1259»

این روایت در «المعجم الکبیر» هم این گونه آمده: «ائْتُونِی بِکَتِفٍ أَکْتُبُ لَکُمْ کِتَابًا لا تَخْتَلِفُوا بَعْدِی أَبَدًا» «المعجم الکبیر، ج 11، ص 36»

در مسند احمد حنبل نیز این روایت آمده است و نقل شده: «ائتونی بِکَتِفٍ أَکْتُبْ لَکُمْ فیه کِتَاباً لاَ یَخْتَلِفُ مِنْکُمْ رَجُلاَنِ بعدی؛ «من می‌خواهم چیزی بنویسم که حتی دو نفر بعد از من اختلاف نکنند». «مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 293»

آنگونه که در روایات اهل تسنن به آن اشاره شده است، پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و له و سلم - دو هدف از نوشتن این وصیت داشتند:

1- مطلبی بنویسند که مردم برای همیشه از گمراهی مصون باشند.

2-‌‌ مطلبی بنویسند که بعد از پیامبر حتی دو نفر هم با هم اختلاف نکنند.

در حقیقت این وصیت نامه هر گونه راه گمراهی و اختلاف را بر روی امت می بست.

اگر انسان این گفته پیامبر - صلی الله علیه و له و سلم - که فرمودند: «برایم کاغذ و دواتی بیاورید تا برایتان مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید» را در کنار حدیث ثقلین که حضرت فرمودند: «در بین شما دو چیز گران بها می‌گذارم، اگر به آن‌ها تمسک جوئید هرگز گمراه نمی‌شوید: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم» بگذارد، در می یابید که هدف این دو حدیث یکی است و آن اینکه پیامبر - صلی الله علیه و له و سلم - در حال بیماری می‌خواستند تفصیل آنچه در حدیث ثقلین بیان فرموده بودند را بنویسند، تا سدی در مقابل گمراهی و اختلاف امت بعد از خودشان باشد.

گویا پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و له و سلم - می‌خواستند نام ائمه هدی و اهل بیت - علیهم السلام - را بنویسند، که خلیفه دوم گفت: «کتاب خدا ما را بس است» (اگر می‌خواهی ما را به قرآن و اهل بیت توصیه کنی، نیازی به اهل بیت نداریم) و سخن پیامبر را رد کرد.

آن چه که از مجموع این روایات بدست می‌آید این است که پیامبر - صلی الله علیه و له و سلم - می‌خواستند بحث امامت و یا اسامی ائمه را برای مردم بیان کنند. این نظر [در بین] علمای اهل سنت نیز [مطرح] می باشد که ما برای طولانی نشدن مطلب به ذکر دو نمونه اکتفا می‌کنیم.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/22
زمان : 08:26 ق.ظ
پرونده3هزار میلیاردی چی شد؟! تناقض حرف و عمل!!
نظرات | ادامه مطلب

اختلاس

عدالت قضایی یکی از محوری‌ترین پایه‌های عدالت در اسلام است، به گونه‌ای که دوام و زوال حکومت اسلامی در گرو آن بوده، و کارآمدی نظام نیز تا حد زیادی بدان بستگی دارد. قضاوت در آیین مقدس اسلام از اهمیت به سزایی برخوردار است. در آیات و روایات متعدد به آن تأکید شده و ما را بر این واقعیت رهنمون می‌کند که اسلام به موضوع قضاوت و دادرسی، کوششی بلیغ و اهتمامی عمیق و همه جانبه داشته است: (یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ XE "1:...یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ"  وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّكَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِساب‏)؛ «ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین‏] گردانیدیم پس میان مردم به حقّ داوری كن، و زنهار از هوس پیروی مكن كه تو را از راه خدا به دركند. در حقیقت كسانی كه از راه خدا به در می‏روند، به [سزای‏] آنكه روز حساب را فراموش كرده‏اند عذابی سخت خواهند داشت». (ص/26)

امام علی (علیه السلام) در دوران خلافت خویش، پرچمدار عدالت قضایی در جامعه بودند بدین منظور در این مجال به بررسی سخنان این امام همام در زمینه عدالت قضایی پرداخته می‌شود.

 

اهمیت عدالت قضایی

کرسی قضاوت محل جلوس پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اوصیای او است و قضاوت از مناصب خاص آنان می‌باشد. پس بدیهی است که می‌توانند آن را به هر که واجد شرایط و اهلیت قضاوت باشد، واگذار نمایند. امیر مۆمنان (علیه السلام) به شریح قاضی فرمود: «ای شریح در جایی نشسته‏ای كه در آنجا به جز پیغمبری یا وصی پیغمبری ننشیند یا مردی بنشیند شقی و بدبخت (كه آخرت خود را برای دنیای دیگران از دست می‏دهد)». (من لا یحضره الفقیه،ج 4، ص 7.)

 

شاخصه‌های عدالت قضایی از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

سیره علوی (علیه السلام) مملو از عدالت قضایی است. روایاتی که از آن حضرت در فقه قضا و اصول قضاوت نقل شده، از یک سو و وقایع و مرافعاتی از مردم که بر آن حضرت عرضه شده و او میان آنان قضاوت کرده یا مراجعات خود ایشان به قضات جهت استیفای حقوق خود همگی شواهد مستندی بر اهمیت عدالت قضایی نزد حضرت (علیه السلام) می‌باشد. ایشان عدالت را برای احقاق حق لازم می‌شمرند و تأکید ایشان برای اعطای حق به صاحب آن را می‌توان دلیل عمده ایشان به اهمیت عدالت قضایی در اسلام در نظر گرفت. داستان‌های مختلف منقول در مورد ایشان همچون دادن طفل به مادر حقیقی و یا رجوع ایشان به همراه یهودی به قاضی مۆید نگرش حقیقی ایشان به مفهوم عدالت می‌باشد. نظام قضایی حضرت (علیه السلام) مرکب از اصول کلی قضاوت است که مجموعا به کمک هم، عدالت قضایی در حکومت اسلامی را تأمین می‌کنند.

امام (علیه السلام) در قضاوت‌های خود با دیگران مهربان و نرم‌خو بود، خود را با آنان برابر می‌دانست، یاریگر ناتوانان بود، اما در همین وقت نسبت به خود و خاندان و اطرافیان و فرماندارانش، سختگیر بود

1ـ مبنای قضاوت و حکم



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/22
زمان : 08:25 ق.ظ
پیشگویی حضرت زهرا درباره حوادث آخرالزمان
نظرات | ادامه مطلب

حضرت فاطمه

امام دوازدهم شیعیان، در شرایطی به امامت رسید که سال‌های زیادی از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌گذشت و پس از انحرافی که در امر جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بلافاصله پس از رحلت ایشان، صورت گرفته بود، یازده امام پیشین همواره برای اجرای رسالت پیشوایی خویش در جامعه اسلامی‌ با شرایط سخت و پیچیده‌ای مواجه بودند. به عبارت دیگر جامعه در عصر امامان پیشین، درک و دریافت شایسته‌ای از جایگاه والای معصومان(علیهم السلام) نداشت.

بنابراین امام مهدی(علیه السلام) به عنوان «قائم آل محمد» و «آخرین ذخیره الهی»، با مردمی مواجه شد که از جهات مختلف قابلیت پذیرش ایشان و زمینه قیام الهی شان را دارا نبودند. مشکلات اساسی اجتماع در آن زمان، انحراف جامعه از عدالت اسلامی، فاصله گرفتن از ارزش‌های اسلامی، آماده نبودن برای تطبیق و پیاده کردن برنامه‌های اسلام در زندگی و فداکاری نکردن در راه آن است (1)، تا جایی که به اعتقاد برخی صاحب نظران:

«اگر امام مهدی(علیه السلام) در آن زمان ظهور می‌کرد، با آن جو تیره‌ای که وجود داشت، قطعا کشته می‌شد و به هدف خود که تسلط بر تمام جهان و گسترش عدل در آن است، نمی‌رسید، زیرا جز عده انگشت‏شماری به طرفداری وی بر نخواسته و توده اجتماع به ندای حضرت پاسخ نمی‌داد بلکه چه بسا که به طرفداری از دولت بر می‌آمدند، در حالی که خداوند وعده داده است که ظهور حضرت در وقتی خواهد بود که افرادی نیرومند و دل‌هایی سرشار از عشق و عقل‌هایی پر، به طرفداری از حضرت به پا خیزند که بتواند با نیروی آن‌ها و نیروی خدایی بر تمام جهان مسلط شده و دادگری را در سراسر گیتی بگستراند.» (2)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در یکی از بیانات خود پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، افعال و اعمال امت اسلامی ‌را آبستن مجموعه‌ای از وقایع اجتماعی شوم در آینده می‌داند، که روند رو به انحطاطی را برای جامعه اسلامی‌ ترسیم می‌کند؛ روندی که ناگزیر به غیبت امام دوازدهم شیعیان می‌انجامد و تا ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) ادامه می‌یابد:

بر اساس این دسته روایات اگر معصومان(علیهم السلام) زمینه تشکیل حکومت اسلامی‌ با تمام ابعادش را در جامعه می‌یافتند، زمین و آسمان برکات و خیرات را از مردم دریغ نمی‌کرد و مردم خوش و فراوان می‌خوردند و هیچ‌گاه گرفتار فقر نمی‌شدند و حق هر کس به خودش می‌رسید



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/22
زمان : 08:22 ق.ظ
چرا بر خدا واجب نیست؟
نظرات | ادامه مطلب

عدل الهی
مقدمه:

اصول دین پایه‌های اعتقادی دین است که نخست باید به آن‌ها ایمان آورد و سپس به فروعی که از آن بر خواسته‌است پای‌بند بود. اصول دین از نظر اهل سنت، توحید، نبوت و معاد, و از نظر شیعه عدل وامامت نیز اضافه می گردد و پایه‌های اعتقادی ادیان را شامل می‌شود. عدل در اصول دین به معنای آن است که افعال خداوند متعال از سر دادگری و شایستگی است و به هیچ کس ستم نمی‌کند و هر چیزی را در جای خویش نگه می‌دارد و با هر موجودی، چنانکه شایسته‌است رفتار می‌کند و از هر کس به اندازه ی توانایی ها و استعداد هایی که به او عطا فرموده است انتطار دارد و در آخرت او را به اندازه ی همان استعداد ها مورد بازخواست قرار میدهد.

معنای عدل

"عدل" در لغت به معناى "میانه روى" و اجتناب از افراط و تفریط است این واژه به معناى مثل و هم اندازه (معادل) نیز به کار گرفته مى‏شود و گاه به معناى بدل و جانشین و فدیه است.

از میان فراوانی که برای عدل در علم کلام نوشته اند، عدل الهی در مقام ثواب و عقاب بیش از بقیه مورد بحث و بررسى و نقض و ابرام واقع شده است.

 

اعتقاد اشاعره نسبت به عدل خداوند

اشاعره (پیروان ابوالحسن اشعرى) معتقدند هیچ چیزى بر خداوند ضرورى و واجب نیست و اعتقاد به وجوب چیزى بر خداوند، مستلزم تحدید او و تعیین تکلیف براى او است، در حالى که هیچ بنده‏اى حق تعیین تکلیف براى خدا و محدود کردن دایره قدرت و اراده و فعالیت آن ذات اقدس را ندارد. از این رو کسى حق ندارد که بگوید "صدور عدالت بر خدا لازم و انجام قبیح مثل ظلم بر او ممتنع است"، بلکه هر آنچه خدا انجام دهد، عین عدالت است، گر چه تمامى مۆمنان را به جهنم و تمامى کفار را به بهشت بفرستد! و این محال نیست.

منشأ اشتباه این گروه، نحوه بیانى است که معتزله در مورد ضرورت عدالت بر خداوند دارند؛ زیرا معتزله (پیروان واصل بن عطاء) با تمسک به حسن و قبح عقلى و ذاتى، رعایت عدالت در دنیا و آخرت را بر خداوند واجب مى‏دانند که بیان آنها با نوعى تحدید و تعیین تکلیف براى خداوند همراه است!

اطاعت و تشکر در مقابل نعماتى است که در دنیا در اختیار ما نهاده شده است. بنابراین ثواب اخروى، چیزى جز تفضل و عنایتى مضاعف نیست

اعتقاد شیعه امامیه نسبت به عدل خداوند

امامیه (پیروان ائمه اثنى عشر) معتقدند با توجه به حسن و قبح ذاتى و عقلى و با توجه به اقتضائات کمالى ذات خداوند، صدور قبایح از جمله: خلف وعده و کذب و ظلم از خداوند ممکن نیست و وقتى که صدور قبایح از خدا محال باشد، هر آنچه از خداوند صادر شود، حَسَن و عین عدالت خواهد بود. بنابراین، با توجه به وعده‏هایى که قرآن کریم داده است و با توجه به این که خلف وعده از او محال است، امکان ندارد که کفار و منافقان و مشرکانى را که بر کفر و نفاق و شرک مرده‏اند، به بهشت ببرد و بر عکس انبیا و اولیا و مۆمنان را به جهنم بیفکند.

به عبارت روشن‏تر، صدور عدل و صدق و وفاى به عهد "از خدا" ضرورى و واجب و صدور قبایح "از خدا" محال است، نه این که صدور عدل "بر خدا" واجب و صدور ظلم "بر خدا" حرام باشد. "وجوب" در این جا به معناى "ضرورت فلسفى" در مقابل محال و ممتنع است، نه به معناى وجوب عقلى و یا شرعى به عنوان حکمى لازم بر خداوند. از این رو، نقش عقل در این جا کاشفیت از واقع و نفس الامر است، نه صدور حکمى بر خداوند. عقل تشخیص مى‏دهد که حتماً خدا عادل است و هرگز بر کسی در دنیا یا آخرت ظلم روا نداشته و نخواهد داشت، اما توان تعیین تکلیف براى خداوند و تحدید او را ندارد.

در پى این نزاع، امامیه و معتزله به عدلیه معروف شدند و عدل را به عنوان یکى از اصول مذهب به اصول دین اضافه کردند، در حالى که اشاعره همچنان تنها توحید و نبوت و معاد را از اصول دین مى‏دانستند. البته بین ایده معتزله و شیعه نیز تفاوت‏هاى فراوانى است، و نظر شیعه از افراط معتزله و تفریط اشعرى دور است.

لازم به ذکر است که عدل به این معنا، داراى لوازمى است که در فقه یا کلام یا هر دو مورد استفاده و بررسى واقع شده‏اند. آنها عبارت اند از:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/21
زمان : 08:26 ق.ظ
خدا نهایت طلب حاجات است!
نظرات | ادامه مطلب

دعا
مقدمه:

توحید از بهترین اصول اعتقادی است که انسان باید بکوشد در همه ی ابعاد و جوانب آن را کسب نماید. یکی از مراتب توحید توجه انسان به این نکته است که جز خداوند نمی تواند حاجت او را برآورده سازد. این موضوع فارغ از اهمیت اخلاقی آن دارای اهمیت اعتقادی توحیدی است که می تواند از مهمترین ویژگی های انسان موحد باشد. این نوشتار می کوشد به بررسی ابعاد این موضوع با توجه به آموزه های بزرگترین معلم در این عرصه که جز معصومین (علیه السلام) نیستند، بپردازد!

 

خدا نهایت طلب حاجات است!

از جمله ابعاد توحید، اعتقاد به این موضوع است که تنها کسی که می تواند حاجات و نیازهای انسان را برآورده سازد جز خدا نیست. در دعای شریفی از امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه در طلب حوایج می خوانیم: «اللهم یا من منتهی مطلب الحاجات و یا من عنده نیل الطّلبات»؛ بار پروردگارا؛ ای نهایت مطلب حاجات و ای کسی که رسیدن به تمام خواسته ها در دست توست.

موحّد واقعی در عرصه اظهار نیاز و رفع حوایج همواره متوجه این موضوع است که تنها خداوند متعال است که می تواند خواسته ها و نیازهای او را مرتفع گرداند. سپس حضرت سجاد (علیه السلام) در بیان ویژگی های خدایی که رفع حوایج تنها در دست اوست می فرماید:

«... ویا من لا تنقطع عنه حوائج المحتاجین و یا من لایعنیه دعاء الدّاعین؛ ای کسی که رشته ی نیاز نیازمندان از تو قطع نمی گردد و ای که دعای دعاخوانان تو را خسته نمی کند

چنین کسی که رفع حوائج و بر آورده ساختن نیازها در دست اوست کسی است که همواره نیاز نیازمندان به درگاه او می رود و او از دعا به درگاهش خسته نمی شود! پس موحد حقیقی می داند که به هر کجا که اظهار نیاز نماید بالاخره بر آورده شدن و رجوع نیاز او به درگاه الهی است پس به هیچ دری جز در او اظهار نیاز نمی کند و چون خواسته های آدمی تمام نمی شود می داند که با این حال باز هم باید به همین درگاه برود هر چند خواسته هایش بسیار باشد ،چون اولاً تنها در خانه ی او کوبیدنی است و ثانیاً صاحب خانه از کوفتن های مکرر درب خانه اش خسته نمی گردد! پس کجا بهتر و مناسب تر از در خانه ی او!

مقصود از نبودن حاجت به درگاه غیر خدا به معنی اعتقاد به «سبب» بودن ماسوی الله در رفع حوائج است در حالی که اعتقاد به «وسیله» بودن همه ماسوی الله و رافع اصلی بودن همه ی حوائج خود وجود حضرت حق تعالی مناقاتی با توحید ندارد

فقط درب خانه ی خدا!

مولای ساجدین (علیه السلام) با بیان ویژگی پروردگار متعال در رفع نیاز و حوائج بندگان علت اساسی این مطلب را نیز در ادامه بیان می فرماید:

«تمدّحت بالغناء عن خلقک و أنت أهل الغنی عنهم و نشبهّم إلی الفقر و هم أهل الفقر إلیک...»؛ تو وجود خود را به نیازمندی و فقر نسبت داده ای و ایشان سزاوار چنین نسبتی هستند.

در واقع علت آن که جایگاه اصلی رفع حاجت تنها درگاه الهی است جز این نیست که همه فقیرند، جز او که غنی مطلق است!

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/21
زمان : 08:25 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.