تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب اسفند 1393
چرا ایام فاطمیه دو دهه است؟
نظرات |

پرسش
چرا برای شهادت حضرت فاطمه دو دهه به عنوان دهه فاطمیه اعلام می شود و زمان دقیق دهه اول و دوم این ایام با توجه به تقویم قمری را اعلام کنید.
پاسخ
درباره شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نقل های مختلفی در كتب تاریخی ذكر شده است كه در این میان 75 روز بعد از شهادت پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله، و 95 روز مشهورتر از نقل های دیگر است. بنابراین شیعیان برای بزرگداشت آن بانوی مكرم و یادآوری نقاط تاریك آن دوران از تاریخ ـ که مسیر تاریخ اسلام را عوض کرد ـ برای هر دو یک دهه مراسم می گیرند. ظاهرا خواسته اند تمام فاصله بیست روز بین این دو تاریخ را به عزاداری مشغول باشند. دهم تا بیستم جمادی الاولی دهه اول فاطمیه، و یکم تا دهم جمادی الثانی دهه دوم فاطمیه است. بنابر نظر شیعه حضرت زهرا در جمادی الثانی به شهادت رسیده اند. البته گرامی داشت شهادت حضرت زهرا(س) در هر دو دهه کار پسندیده و خوبی است. بعضی روایات شهادت ایشان را 13 جمادی الاولی، و بعضی روایات شهادت آن حضرت سوم جمادی الثانی بوده است. مشهور محدثین و فقهاء قول دوم را ترجیح می دهند. با آرزوی توفیق. موسسه ذکر ـ قم. باستانی.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/12/12
زمان : 08:25 ق.ظ
هر سخنی را به اسم فضیلت حضرت زهرا علیهاالسلام قبول نکنیم!
نظرات | ادامه مطلب

حضرت فاطمه
فاطمه زهرا علیهاالسلام، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله از شناخته شده ترین بانوان صدر اسلام نزد مسلمانان و غیر مسلمانان است و برتری ایشان نسبت به سایر زنان امر پوشیده‌ ای نیست. با این حال در لابلای کتابها، احادیثی درباره آن بانو نقل شده که اشکالات ظریف اما مهمی دارد و برای روشن شدن حقیقت لازم به بیان است. در اینجا به تحلیل یک نمونه از این احادیث می‌نشینیم.
 
حسادت زنانه بر اثر خواستگاری شوهر از دختر ابوجهل!

این حدیث در کتاب های مشهوری نقل شده است(1) و ترجمه آن چنین است که حضرت علی علیه السلام از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، اما پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود:
"فاطمه جزئی از وجود من است و می ترسم در دینش دچار فتنه و خرابی شود و من این گونه نیستم که حلالی را حرام کنم یا حرامی را حلال کنم اما قسم به خدا که محال است دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا هر دو همزمان همسر یک مرد باشند."
این حدیث که در کتاب ها از آن به عنوان یکی از فضیلت های فاطمه زهراء علیهاالسلام نام برده می ‌شود از جهات مختلف قابل تحلیل و تأمل است:
اول – به خواستگاری امام علی علیه السلام از دختر ابوجهل در زمان حیات فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره می ‌کند.
دوم - به واکنش سریع پیامبر صلی الله علیه و آله و اعلام مخالفت صریح با این ازدواج اشاره می‌ کند.
سوم – طبق این گفته، پیامبر صلی الله علیه و آله اقرار می ‌کند که فاطمه زهرا علیهاالسلام دارای صفت "حسادت زنانه" است یعنی اگر شوهرش به رغم حفظ عدالت بخواهد همسر دیگری نیز اختیار کند، با اینکه این کار حلال است، صفت غیرت(حسادت) زنانه باعث می ‌شود که چنان برآشفته شود که در دینش دچار آشوب گردد.
چهارم – این اقدام امام علی علیه السلام باعث شد که پیامبر صلی الله علیه و آله یک حکم شرعی را که تا آن لحظه مردم از آن بی ‌خبر بودند، در آن فرصت بیان کند که "دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا همزمان نمی ‌شود که همسر یک مرد باشند."

 

نقد و تحلیل

با دقت در نتایج و پیامدهایی که قبول کردن حدیث بالا به دنبال دارد، جادارد یک بار دیگر با توجه به اصول یقینی دین به این قضیه نگاه کنیم:
یک – احترام به حلالهای الهی مانند حرامهای الهی لازم است و نشانه تسلیم بودن در برابر خداست، حال چگونه ممکن است  حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام که به اعتقاد همه مسلمانان، یکی از کسانی است که آیه تطهیر در شأن او نازل شده است، دچار همان احساسات ناشایسته ‌ای باشد که بسیار از زنان عادی نیز به آن گرفتارند؟ مگر نمی‌ داند که غیرت (حسادت) زنانه به شدت در دین نکوهش شده است و زنان را به کنترل این احساسات خود نسبت به همسران دیگرِ شوهرشان امر شده‌ اند؟

دو - آیا فاطمه زهراء علیهاالسلام از اینکه علی مرتضی علیه السلام حق شرعی و قانون الهی عدالت را درباره همسران خود رعایت نکند ناراضی بود؟ چه کسی چنین احتمالی را در حق امام علی علیه السلام که عادلترین عادلان است، روا می‌دارد؟

پذیرفتن داستان فوق نقش مهمی در پاکسازی چهره کسانی دارد که فاطمه علیهاالسلام بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به آنها فرموده است که "شما مرا اذیت کردید". وجود داستان بالا مجبورمان می‌ کند هرچه درباره اذیت کنندگان فاطمه زهرا علیهاالسلام بگوییم، درباره علی مرتضی علیه السلام هم بگوییم و عملاً اذیت کنندگان آن بانو  تبرئه گردند.


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/12/12
زمان : 08:24 ق.ظ
فقط تا60 سالگی مهلت داریم؟!
نظرات | ادامه مطلب

توبه، موفقیت زندگی

انسان میوه درخت طبیعت است، میوه درخت دنیا است. تمام امکاناتی که برای ما انسان ها موجود است، در طبیعت و در دنیا موجود است، برای ما خوب شدن در دنیا امکان دارد، وسائل بد شدن و بدتر شدن هم باز در دنیا موجود است. ما که در این دنیا هستیم، روی درخت طبیعت و دنیا هستیم، میوه این درخت هستیم.

این جهان همچون درخت است ای گرام *** ما بر آن، چون میوه های نیم خام

تا ما روی درخت طبیعت هستیم، همه امکانات برایمان هست، اگر عبادت کنیم، مثل میوه ای که می رسد، رسیده می شویم. اگر گناه بکنیم، مانند میوه ای که آفت زده می شود، آفت زده می شویم مثل اینکه کرمی یا شته ای از راه درخت به این میوه برسد. توبه هم یکی از امکانات است، مثل آب و غذائی است که از راه درخت طبیعت باید بما برسد. بنابراین وقتی مردیم دیگر به ما نمی رسد. چرا؟ چون توبه یک انقلاب مقدس است و همه تغییرها و انقلابها و حرکتها مال این دنیا است، همه تغییر مسیر دادن ها و تغییر جهت دادن ها مال این دنیا است، بالا رفتن و پائین رفتن در این دنیا است.
امام علی  فرمود: عمرى که خداوند بهانه فرزند آدم را در آن می‌‏پذیرد، شصت سال است.
این جمله هشداری است به انسان‌‌های مومن که مراقب اعمال و رفتار خود باشند، هنگامى که عمر به شصت سال رسید، دیگر عذرى در انجام گناه و ترک واجبات از آنها پذیرفته نیست.
بی‌گمان انسان در دوران‌‏‌هاى مختلف عمر، تحت تأثیر انگیزه‌‌‏هاى گوناگونى است. در جوانى تحت تأثیر شهوات است. هنگامى که دوران جوانى می‌گذرد و بخشى از شهوات رو به افول می‌‌‏گذارد، شهوت مال و مقام و مانند آن در انسان زنده می‌‌‏شود و به آنها می‌‌‏پردازد؛ اما هنگامى که به دوران پیرى می‌‌‏رسد که تقریباً از شصت سالگى شروع می‌‏شود، آن انگیزه‌‌‏ها نیز در بسیارى از افراد ضعیف می‌‌‏گردد، بویژه اگر انسان به وضع جسمانى خود توجه کند که قواى آن به سرعت رو به کاستن می‌‌‏رود؛ موهاى سر و صورت سفید می‌‌‏شوند؛ استخوان‌‌‏ها ضعیف می‌شوند؛ به ‏تدریج قامت خمیده می‌‌‏شود و....
منظور امام  در این سخن آن است که خداوند متعال براى بهانه‌تراشی‌‌ انسان - به جهت سرپیچی در برابر اوامر و نواهی الهی - مقدار زمانی را مشخص نموده که اگر آدمى به هر دلیلی خواست در برابر خداوند، عمل‌کرد نادرست خویش را توجیه کند، خداوند به آسانی عذرش را می‌‌پذیرد، و آن تا سن شصت سالگى است، اما وقتی که از شصت سال بگذرد به سن پیرى رسیده است و شور و شرّ او کاستى می‌‌‏پذیرد و دیگر عذرى براى نادانى، یا غفلت از او پذیرفته نیست.

البته به آن معنا نیست که اگر جوانان گناه کنند یا کسانى که در سنین پایین‌‌‏تر از شصت سال قرار دارند مرتکب خلافى شوند معذورند، بلکه منظور این است اگر جوانان و میان‌‌‌سالان بتوانند عذرى براى خود در پیشگاه خدا بیاورند، کسانى که به سن شصت سال و بالاتر می‌‌‏رسند آن عذرها را نیز نخواهند داشت

به عبارت دیگر، سنی که در آن سن، انسان حق عذر آوردن دارد تا مرز شصت سالگی است، و بعد از آن عذری پذیرفته نیست. در حقیقت امام  به انسان هشدار می‌‌‌دهد تا حواس خویش را جمع کند؛ چرا که شور جوانی، غلبه شهوت و جهل و نادانی در این سن به پایان رسیده است. تا این سن شاید انسان بتواند عذری برای کارهای خلاف و کاستی‌‌هایش داشته باشد، اما بعد از این سنین اگر مرتکب گناهی شود، خدای تعالى عذرش را به دشواری خواهد پذیرفت؛ لذا سنّ شصت سالگی وقتی است که باید احتیاط پیشه کرد و در امور دین جدیت به خرج داد، و به هیچ وجه تقصیر را به خود راه نداد که امید پذیرش عذر بسیار پایین خواهد آمد.


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/12/6
زمان : 08:38 ق.ظ
چه راحت دیگران را قضاوت میکنیم!!
نظرات | ادامه مطلب

قضاوت

قضاوت از دید ائمه ـ علیهم السلام ـ منصب خطیری است كه دارای مشكلات زیادی است چرا كه دائماً در معرض امتحانات سخت و وسوسه انگیز قرار دارد، ولی این را نیز باید گفت كه اگر به دست یك قاضی احقاق حقی صورت گیرد و رفع ظلمی صورت گیرد، از اجر و پاداش ویژه ای برخوردار خواهد بود. حضرت علی ـ علیه‎ السلام ـ در این زمینه می فرماید: دست خدا بالای سر قاضی است و او در زیر سایه رحمت الهی نشسته، اما اگر از حق تجاوز كند خداوند او را به خودش وا می گذارد.
امام علی در نامه معروفش به مالک اشتر نخعی برخی از صفات و ویژگی‌های قضات و کسیکه در مرتبه قضاوت قرار میگیرد را برچنین بر میشمارد:
1. «ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النَّاس‏ أَفْضَلَ‏ رَعِیَّتِکَ‏ فِی نَفْسِکَ»: قاضی از نظر علم، اخلاق، تقوا و ایمان باید در درجه‌ای بسیار بالا باشد؛ زیرا برتری و بهتری از دیگران بدون صفات مزبور قابل تصور نیست. اگر کسی پیدا شود که این ویژگی‌ها را در درجه‌ای بالاتر داشته باشد، بیقین او برتری دارد و باید بر کسی که آن درجه را ندارد مقدم شود.
2. «مِمَّنْ لَا تَضِیقُ بِهِ الْأُمُورُ»: قاضی نباید در برابر اموری که مربوط به قضاوت است، در تنگنا قرار گیرد؛ یعنی قاضی باید مراقب عواطف، احساسات و هیجانات خود باشد و ظرفیت مشاهده هر برخورد و شنیدن هر گونه سخن را داشته باشد؛ زیرا مردم هنگامی به قضات مراجعه می‌کنند که موضوع مال، جان، حیثیت و ناموس در کار باشد، و طبیعی است که آدمی برای احراز موقعیت مطلوب برای خود در ارتباط با این امور به هر گونه تلاش و دفاع و تندی متوسل خواهد شد.
3. «وَ لَا تُمَحِّکُهُ الْخُصُومُ»: از کسانى نباشد که طرف‌هاى دعوا، نظر خود را بر او تحمیل کنند. حرکات و سخنان مردمی که برای دعاوی و دیگر امور مربوط به قضا پیش قاضی حاضر می‌شوند، نباید او را به لجاجت بکشاند، بلکه باید حواسش را جمع کند که اهل دعوا او را به آزمایش در نیاورند. این‌که «نباید اهل دعوا او را به آزمایش درآورند»، یک شرط بسیار با اهمیت است که چه بسا اگر قاضی توجهی به آن نداشته باشد، حقایق برای او معکوس ارائه شود.
4. «وَ لَا یَتَمَادَى فِی الزَّلَّةِ»: اگر اشتباهى از او سرزد، بر اشتباه خود پافشارى نکند؛ زیرا بازگشت به حق بهتر از ادامه در گمراهى است. هنگامی که قاضی فهمید در حکمی که صادر کرده به خطا رفته است، باید فوراً و بدون اندک تأخیری به خطا و لغزش خود اعتراف نموده و آن‌را به هر شکل ممکن جبران کند. البته چگونگی جبران خطای قاضی و موارد آن و از کجا باید جبران شود، مشروحاً در کتب فقهی مورد تحقیق قرار می‌گیرد. این یک صفت، یا یک شرط اخلاقی محض نیست، بلکه مانند سه مطلب قبلی شرط یا صفت ضروری برای قاضی است. مقاومت بر باطل و توجیه آن، نه تنها باطل را تصحیح نمی‌کند، بلکه با هر عمل یا سخنی که می‌خواهد کار باطل خود را بپوشاند بر خطای خود می‌افزاید.



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/12/6
زمان : 08:37 ق.ظ
«تفکر سکولار» در تضاد با «تفکر مهدوی»
نظرات | ادامه مطلب

تضاد

شایع ترین تعریف در مفهوم سکولاریسم، جدایی دین از سیاست است. اما تعریف دقیق سکولاریسم را می توان این گونه بیان کرد: «نوعی طرز تفکر نسبت به حقایق هستی براساس یافته های «مادی دنیوی» بدون تکیه یا مبنا قراردادن راهکارهای دینی و معنوی.»[1] چند کلیدواژه در تفکر سکولاریسم وجود دارد، از آن جمله است؛ علم باوری، عقل بسندگی، شکاکیت معرفتی.

در حصار دیوار دنیا، یا در آسمان بی انتهای ایمان

اساس سکولار بر این مبنا چیده شده است که در این عالم به عقل و علم بشر بسنده کن و ماوراء و فراماده را به فراموشی بسپار. چرا که قابل اثبات با ابزار تجربی نیستند و انسان را به مرحلۀ شکاکیت معرفتی می رسانند. از این رو در این عالم چیزی ارزش دارد که بتوانی آن را با ابزار تجربه درک و حس کنی و الّا وجود آن را نفی کن.
در مورد گزاره های دینی نیز با این ادعا که این گزاره ها دست نایافتنی و فراتر از عقل هستند، و عقل انسان توانایی اثبات امور متافیزیکی را ندارد، در صدد نفی و رد گزاره های وحیانی می باشند.
تکیه به علوم تجربی به عنوان ابزار معرفتی علی رغم این که آثاری در پیشرفت صنعت و تکنولوژی داشته است، ولی منحصر شدنِ به آن، سبب جدایی از نیازهای فرامادی و معنوی بشر گردیده است. این عملکرد چالش های عمیق نظری و عملی در نیمۀ دوم قرن بیستم به بعد را موجب شده است. تهدید جامعۀ بشری به وسیلۀ دو جنگ جهانی، افسارگسیختگی و ابتذال فرهنگی و جهت گیری به طرف حیوانیت مدرن با استفاده از تکنولوژیِ صرف، زنگ خطر نیاز به معنویت و تکیه بر نیازهای فرامادی را حتی در ذهن برخی دانشمندان غربی به صدا در آورده است.
در حالی که مکتب اسلام به عنوان غنی ترین و کامل ترین مکتب در جهان، تکیۀ مشخصی بر امور غیرمادی دارد. خداوند در سورۀ بقره صراحتاً از ایمان به غیب سخن می گوید: «الذین یومنون بالغیب...»[2] کلمۀ غیب بیش از 40 بار در قرآن بکار رفته است. از مهمترین مرزهای تفکیک ایمان و کفر، مسئلۀ غیب می باشد. تجربه گرایان برای خود در دنیا دیواری کشیده اند و خود را در چهارچوبِ آن محصور کرده اند و به زندگی حیوانی بسنده کرده اند.  در حالی که مومنین حصار ماده را کنار زده اند و با ایمان به غیب و فراماده درصدد درنوردیدن آن به سمت نور و تعالی هستند.[3]

ایمان به حضرت مهدی علیه السلام تاثیر به سزایی در سبک زندگی مسلمان ایجاد می کند. چراکه در می یابد لازمۀ مومن بودن ایمان به غیب است و از مصادیق مهم غیب، امام غائب است، بنابراین "مهدی شناسی" از ضروریات دین می شود

ایمان به آنچه که دیده نمی شود



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/12/5
زمان : 08:27 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.