تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب امام جعفر صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام و منصور دوانیقی
نظرات |


امام صادق علیه السلام

عبدالله منصور، دومین خلیفه عباسی است که در سال136 هجری به حکومت رسید. از ویژگی های منصور کینه او نسبت به خاندان پیامبر اسلام و حساسیتش در مورد امام صادق علیه السلام بود. سیاه ترین صفحه پرونده قطور جنایات منصور صفحه به شهادت رساندن امام صادق علیه السلام است.

امام در تنگنایی تأسف‌بار

تاریخ روایات فراوانی از برخورد منصور و امام صادق علیه السلام نقل کرده است. برخی برخوردهای امام و منصور نشان دهنده موقعیت مستحکم منصور و شرایط سخت امام و شیعیان است. برخی موضعگیریهای منصور نشان دهنده میزان تاثیر گذاری امام در جامعه است. برخی جوابهای امام نیز بیانگر عمق مبارزه سیاسی آن حضرت است.

از جمله مواردی که نشان دهنده شرایط سختی است که امام و شیعیان در آن قرار دارند ماجرای گشت زدن منصور با گروه اسکورت خود در شهر است. امام ماجرا را چینن ترسیم کرده است:(1)

«من با منصور در کاروان حکومتی او در مسیری می رفتیم در حالی که از جلو و پشت سر منصور سربازانش حرکت می کردند. منصور بر اسبی سوار بود اما من بر الاغی، کنار او حرکت می کردم، منصور به من گفت: "ای اباعبد الله شایسته است که به خاطر این قدرتی که خدا به ما داده است و این عزتی که نصیبمان نموده، شاد باشی!"»

روشن است که همراهی امام با منصور در شهر و در کاروان حکومتی، از روی میل نبوده، شرایط، امام را مجبور به پذیرش خواسته منصور کرده است.(2) هدف منصور از نشاندن حضرت بر الاغ در حالی که خود سوار بر اسب است نیز چیزی جز تحقیر امام نیست. این صحنه آنچنان است که امام می فرماید:

«وقتی به خانه برگشتم یکی از محبان نزدم آمد و گفت: جانم فدایتان باد، شما را در کاروان منصور دیدم در حالی که شما بر الاغی سوار و او بر اسبش نشسته، مشرف بر شما بود و آنچنان با شما سخن می گفت که گویا شما از زیردستان او هستید!»(3)

نکته دیگر این نقل، جوابی است که امام به اعتراض منصور می دهد. منصور در ادامه جملات خود به امام می گوید: «شایسته نیست به مردم بگویی که تو و اهل بیتت به حکومت شایسته تر از ما هستید و ما را بر ضد خودت و آنها تحریک کنی» جواب امام بیانگر شرایط سخت دوران منصور است:

«هر کس این خبر را برای تو آورده است قطعا دروغ گفته است... نیاز ما به تو بیشتر از نیاز تو به ماست!»(4)

سخنان منصور به خوبی ترس او از پایگاه اجتماعی امام را نشان می دهد. اینکه گروهی از مردم، امام را به صفاتی مانند عالِم غیب و چراغ هدایت الهی بشناسند، برخی مالیات خود را به حکومت نداده، برای امام ببرند و از نقاط گوناگون جهان اسلام برای مناظره علمی، حل مشکلات دینی و یا دادن مالیات نزد امام بیایند، اموری است که منصور را نگران کرده، وادارش می کند تا در برابر این تحرکات موضعگیری کند

این درحالی است که امام به یار خود که به خانه ایشان آمده، از آن منظره ابراز ناراحتی کرده بود، یادآور می شود که:

«شیطان تو را فریب ندهد؛ آنچه دیدی ظاهر امر است اما واقعیت این است که عزت تنها برای خدا و رسولش و مۆمنان است».(5)

 

ترس از پایگاه اجتماعی امام

مطلب دیگری که از برخوردهای منصور با امام صادق علیه السلام فهمیده می شود، تاثیر فراوان امام در جامعه است. به علت انتساب مستقیم امام به رسول گرامی اسلام، علم و تقوای بی نظیر ایشان و تلاش های امامان در بازسازی عقاید مردم بعد از واقعه کربلا، امام صادق علیه السلام در جامعه جایگاه والای دارد. هر حکومتی برای حفظ پایگاه اجتماعی خود تلاش می کند تا از برخورد تند با چنین شخصیتهایی خودداری کند.(6) با این حال در روایات فراوانی نقل شده است که منصور دستور می داد امام را احضار کنند تا ایشان را به قتل برساند.(7)

امام صادق علیه السلام

ربیع می گوید: «به امام صادق علیه السلام خبر دادم که منصور گفته است حتما او و خاندانش را می کشد تا جایی که هیچ کسی از آنها باقی نماند و آنچنان مدینه را خراب می کند که هیچ دیوار سالمی در آن نماند!» (8)

از روایات به روشنی بر می آید که علت این برخوردها، ترسی است که منصور از امام و جایگاه ایشان دارد. در روایتی آمده است که منصور به امام صادق علیه السلام می گوید: «آیا تو همان کسی هستی که غیب را می دانی؟ تو آن فردی هستی که مالیاتها را برایت می آورند؟(9)».(10) او در ادامه و بعد از جوابهای امام(11) می گوید: «خانه هاتان را خراب می کنم و شما را به کوهها می کوچانم تا دیگر هیچ کس از شام و حجاز نزد شما نیاید زیرا آمدن اینان برای شما مفسده(12) دارد».

در روایت دیگر منصور به باورهایی که در مورد امام در بین مردم رواج یافته اشاره کرده، می گوید:

«عیسی نبی، رسول خدا و علی، در برابر خرافات ساکت نبودند و مردم را از انحرافها دور می کردند، تو هم شایسته است چنین کنی.(13)

او می گوید: «عده ای احمق و پست گمان می کنند تو رازدار روزگار، حجت پروردگار، ترجمان او، جایگاه علمش، ترازوی عدالتش و چراغ هدایت الهی که مسافر از تاریکیها با کمک آن به نور راه می یابد و... هستی».

این سخنان منصور به خوبی ترس او از پایگاه اجتماعی امام را نشان می دهد. اینکه گروهی از مردم، امام را به صفاتی مانند عالِم غیب و چراغ هدایت الهی بشناسند، برخی مالیات خود را به حکومت نداده، برای امام ببرند و از نقاط گوناگون جهان اسلام برای مناظره علمی، حل مشکلات دینی(14) و یا دادن مالیات نزد امام بیایند، اموری است که منصور را نگران کرده، وادارش می کند تا در برابر این تحرکات موضعگیری کند.

نکته دیگر این نقل، جوابی است که امام به اعتراض منصور می دهد. منصور در ادامه جملات خود به امام می گوید: «شایسته نیست به مردم بگویی که تو و اهل بیتت به حکومت شایسته تر از ما هستید و ما را بر ضد خودت و آنها تحریک کنی» جواب امام بیانگر شرایط سخت دوران منصور است: «هر کس این خبر را برای تو آورده است قطعا دروغ گفته است... نیاز ما به تو بیشتر از نیاز تو به ماست!»

مبارزه آشکار

هرچند منصور با اقتداری که داشت شرایط دشواری را برای امام ایجاد کرده بود، اما امام از هر فرصتی برای تبیین جایگاه خاندان اهل بیت علیهم السلام و ناحق بودن حکومت بنی عباس استفاده می کرد؛ حتی اگر این فرصت در حضور خود منصور باشد.

در علل الشرایع آمده است: منصور روزی از آزار مگسی کلافه شده،(15) رو به امام صادق علیه السلام کرد و گفت: «خدا چرا مگس را آفرید؟»

امام جواب دادند: «تا به وسیله آن جباران ستمگر را خوار کند»(16)

این جواب در موقعیتی که منصور با آن همه ادعا، از دفع یک مگس، ناتوان و کلافه شده است طعنه نمکینی است که در دل خود پیام بلندی دارد.

گذشت که در مجلسی، منصور به امام صادق علیه السلام اعتراض کرد که مردم عقاید باطلی در مورد شما دارند و شما باید آنها را از این انحراف باز داری.(17) امام در جواب منصور عقایدی را که او مطرح کرد رد نفرمود، بلکه چند صفت دیگر از صفات خود و اهل بیت علیهم السلام را بیان کرد:

«من شاخه ای از شاخه های زیتون(18)، چلچراغی از چلچراغهای خاندان نبوت، هم شیر با کریمانِ نیک رفتار و چراغی از چراغهای مشکات(19) و ...هستم».

این کار که درست نقطه مقابل خواسته منصور است در حضور درباریان او صورت گرفته، منصور را وامی دارد به عجز از درک این معانی اعتراف کند. از این دست برخوردهای امام با منصور نیز روایات زیادی نقل شده است.

شرایط سختی که امام در دوران منصور داشته است، موقعیت اجتماعی امام و مبارزات سیاسی ایشان حتی در دربار منصور، از جمله مواردی است که می توان ازلابلای نقلهای تاریخ در مورد برخوردهای منصور و امام آنها را فهمید.

 

پی نوشت:

1) الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏8 ؛ ص36، حدیث7.

2) ائمه علیهم السلام، بنی عباس را نیز مانند بنی امیه غاصبان خلافت رسول الله صلی الله علیه وآله می دانستد.

3) همان.

4) اینکه امام خود را شایسته خلافت نبی اسلام می دانست و این مطلب را به برخی از یاران خود می گفت، مسلّم است؛ بلکه قبل از ایشان امام باقر علیه السلام نیز این عقاید را آنچنان گسترانده بود که همه می دانستند این خاندان در برابر حکومت، موضع حادّ سیاسی دارد. برای نمونه مراجعه کنید به جلد 1 کتاب شریف کافی، باب الحجة، ص 180: باب مَعْرِفَة الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَیْه‏ و ص 185: بابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ. همچنین به احادیثی مانند ج‏1 ؛ ص180، حدیث1 و حدیث 3 و ص 183، حدیث8 و ص 191، حدیث3 و ص 192، حدیث1.

5) در فرازی دیگر حضرت به محب خود می فرماید که اگر ملائکه ای که در آن کاروان در اطراف من بودند را می دیدی، یقینا منصور و تمام شوکتش را حقیر می شمردی.

6) خصوصا حکومتی مانند بنی عباس که خود را از خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله و محب ایشان معرفی کرده، در بین مردم چنین وانمود می کردند که تلاش در برقراری عدل دارند.

7) برای نمونه ر.ک: عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص: 305 و بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏47 ؛ ص169 و  بصائر الدرجات ج‏1، ص: 494.

8) بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏47 ؛ ص178.

9) منظور همان خمس و زکاتی است که مردم برای امام می بردند. سازمان تشیع بعد از واقعه کربلا و در طی تلاشهای فراوان امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام تا حدودی شکل گرفته بود و در زمان حضرت صادق علیه السلام مقداری به استقلال مالی نزدیک شده بود.

10) عوالی اللئالی، ج‏1، ص: 362 و بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏47 ؛ ص187.

11) این جوابها نیز تا حدودی شبیه به جوابی است که در ابتدای مقاله از امام در پاسخ اعتراض منصور نقل شد و بیان گر شرایط دشوار امام است. برای دیدن پاسخهای امام می توانید به اصل روایت مراجعه کنید. ر.ک: پاورقی10.

12) منظور منصور از «مفسده» روشن است: «اگر مردم زیاد به شما رجوع کنند شما احساس خواهید کرد که دارای پایگاه اجتماعی خوبی هستید درنتیجه در برابر من قیام می کنید».

13) بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏47 ؛ ص167، حدیث9.

14) در این زمینه نیز روایات فراوانی نقل شده است. شهرت علمی امام به حدی است که برخی علمای شام برای مناظره با امام و حتی شاگردان امام به مدینه می آمدند. به عنوان نمونه ر.ک: الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏1 ؛ ص171.

15) هر قدر که منصور مگس را از خود دور می کرد مگس دوباره باز می گشت.

16) علل الشرائع، ج‏2، ص: 496.

17) ر.ک: پاورقی13.

18و 19) گویا حضرت اشاره به درخت مبارک زیتون و مشکاتی دارند که در قرآن آمده است: سوره نور، آیه35: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّی یوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَیتُونَةٍ لَا شَرْقِیةٍ وَلَا غَرْبِیةٍ یكَادُ زَیتُهَا یضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یشَاءُ وَیضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ» برای اطلاع بیشتر می توانید به احادیث ذیل این آیه شریفه مراجعه کنید.



:: مرتبط با: امام جعفر صادق علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/9
زمان : 08:39 ق.ظ
امام صادق علیه السلام و کنترل هیجان غم
نظرات |


یکی از امور مهم برای شناسایی روان انسان، هیجان شناسی ست. درباره هیجانهایی مثل خشم، اضطراب و ترس، نفرت، شادی، غم و غیره مطالبی را می توان در کتابهای روانشناسی پیدا کرد. در اینجا به کمک مطالعه گوشه ای از زندگی امام صادق علیه السلام می خواهیم به یکی از راه های کنترل غم اشاره کنیم.
هیجانها حالاتی شدید اما کوتاه مدت هستند و بعد از مدت کوتاهی از شدت آنها کاسته می شود، بنابراین ممکن است در همان مدت کوتاه، باعث آسیب گردند. بحث مهمی که درباره هیجانها وجود دارد، آن است که چگونه می توانیم آن را کنترل کنیم که به اصطلاح به آن تنظیم هیجان می گویند. این امر درباره همه هیجانها صادق است، مثلا خشم افسار گسیخته سبب پشیمانی فرد می شود. غم نیز هیجان است و اگر هدایت نشود می تواند تخریبگر باشد. در اینجا به دنبال یافتن الگویی انسانی هستیم که حد بالایی از تسلط بر هیجان ها را برای ما نمایش داده است که بزرگ بزرگان ما و مولای موالی ما، ابوعبدالله جعفر الصادق علیه السلام است و به این بهانه، دو واقعه در زندگی آن فرزند پیامبر  صلی الله علیه وآله را در خصوص تسلط بر هیجان غم بازخوانی می کنیم.
واقعه اول - کلینی به اسناد خود از علاء بن کامل روایت می کند: نزد ابوعبدالله(یعنی امام صادق علیه السلام) نشسته بودم. زنی از درون خانه ایشان شیون کرد، امام برخاست، سپس نشست و «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و به گفتاری که داشت ادامه داد و آن را پایان داد. سپس گفت: ما دوست داریم در جانها و مالهای خود بی گزند باشیم اما چون قضای الهی رسید، ما را نرسد چیزی را دوست داریم که خدا برای ما دوست نمی دارد. (کافی، ج3، ص226)
واقعه دوم - امام صادق علیه السلام پسر بزرگی به نام اسماعیل داشت که بسیار مومن و محبوب امام بود. در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» آمده است که چون خبر مرگ اسماعیل بدو رسید، بر سر سفره بود و مهمانانی داشت. او همچنان آنان را پذیرایی کرد غذا جلویشان می گذاشت. آنان که اثری از اندوه در چهره ایشان نمی دیدند تعجب کردند و وقتی غذا تمام شد گفتند: ای پسر پیامبر! چیز عجیبی دیدیم. چنین فرزندی را از دست دادی اما حال شما اینگونه است.
حوادث دنیا هر قدر هم که تلخ و ناگوار باشند، قابل تحمل هستند؛ هر کس خود را در برابر مشکلات ناتوان می بیند، در حقیقت بزرگی خودش را نادیده گرفته است و هنوز سر بلند نکرده است که نگاهی وسیعتر به جهان بیندازد
امام فرمود: چرا نباشم؟،  که خبر راستگوترین راستگویان(یعنی خدا) به من رسید که من و شما می میریم. مردمی مرگ را شناختند و آن را پیش چشم خود داشتند و منکر آن نشدند که مرگ آنان را خواهد ربود و تسلیم امر آفریدگار خود گشتند.(عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص2)
از این دو واقعه نکته های کاربردی فراوانی برای زندگی خود می توانیم بیاموزیم که به پنج مورد از آنها اشاره می کنیم:
یک – حوادث دنیا هر قدر هم که تلخ و ناگوار باشند، قابل تحمل هستند؛ هر کس خود را در برابر مشکلات ناتوان می بیند، در حقیقت بزرگی خودش را نادیده گرفته است و هنوز سر بلند نکرده است که نگاهی وسیعتر به جهان بیندازد.
دو- پیدا شدن ناگواریها نباید ما را در انجام کارهای درستمان سست کند. امام صادق علیه السلام با اینکه خبر درگذشت عزیزی را شنید، کار درستی که در دست داشت، رها نکرد تا بدون فایده بی تابی کند. حتی موقع غذا خوردن، مراقبت نمود که میهمانان بتوانند راحت غذای خود را بخورند. آیا سزاوار است ما در برابر مشکلات کوچک خود افسرده و بیکاره و ناامید شویم؟
بخلاف آنچه تصور می شود، یاد مرگ کردن افسردگی نمی آورد، بلکه توان انسان را در ادامه دادن زندگی و حرکت استوار خود بسیار می افزاید و بعلاوه در هنگام هجوم سختی ها و مصیبتها نیز افسردگی را از بین می برد
سه – قلب اولیاء خدا پر از محبت است. از مرگ عزیز خود غصه دار می شود اما محبتی که به خدا دارد از بقیه چیزها بیشتر است. در نتیجه به قضای خدا راضی می شود و بی تابی نمی کند. یک لحظه می ایستد و می نشیند و « انا لله» می گوید و سوگواری و تشییع و تدفین را به وقت مناسب خود، یعنی بعد از کاری که اکنون در دست دارد می سپارد.
چهار – به علت آنکه می دانیم مرگ حق است و حتما پیش می آید، باید مراقب باشیم که آن را هیچگاه از یاد نبریم. مولای ما حضرت صادق علیه السلام اینگونه بود و آنچه درباره مرگ آگاهان فرموده است، در درجه اول درباره خودش صادق است که « مردمی مرگ را شناختند و آنان را پیش چشم خود داشتند و منکر آن نشدند که مرگ آنان را خواهد ربود و تسلیم امر آفریدگار خود گشتند.»
پنج – بخلاف آنچه تصور می شود، یاد مرگ کردن افسردگی نمی آورد، بلکه توان انسان را در ادامه دادن زندگی و حرکت استوار خود بسیار می افزاید و بعلاوه در هنگام هجوم سختی ها و مصیبتها نیز افسردگی را از بین می برد.


:: مرتبط با: امام جعفر صادق علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/9
زمان : 08:37 ق.ظ
ندای وحدت از حنجره صادق آل محمد علیهم السلام
نظرات |


امام صادق
در وفیات و موالید اهل بیت علیهم السلام تنها به بعضی از زوایای زندگی آن بزرگواران توجه می شود كه اكتفا به آن موارد شایسته نیست. به طور مثال سال ولادت و شهادت ، نام مادر ، سن ، محل تولد و شهادت ، مدت امامت ، كیفیت شهادت كه همه این موارد علی رغم اهمیتی كه دارند نقطه اصلی و محوری زندگانی اهل بیت علیهم السلام نیستند تا ما تمام توجه خود را به این موارد منحصر نماییم. بلكه آنچه نقطه اصلی و محوری را تشكیل می دهد میراث گرانبهای علمی و عملی است كه آن بزرگواران برای ما به ارمغان آورده اند.
بررسی سیره عملی آنان در تعامل با خانواده ، اطرافیان ، همسایگان ، دوستان ، دشمنان و به طور كلی جامعه و حتی نحوه برخورد آنان با طبیعت و محیط زیست و نحوه رفتارشان با حیوانات و اموری از این قبیل و از همه این ها بالاتر تعالیم فقهی و اخلاقیشان و بالاتر از این ، تعالیم توحیدی و معرفتی آنان و بالاتر از این توسل و توجه قلبی به مقام منیع و شامخ این آسمانیان ، همه اموری هستند كه ما شیعیان به جدّ باید به دنبال آن باشیم و خود را از این انوار الهی محروم نسازیم !
ایام میلاد با سعادت امام صادق علیه السلام كه رئیس مذهبند، تقارن پیدا نموده با میلاد نبی مكرم اسلام صلی الله علیه وآله كه خالی از اسرار نیست و از آن می توان به تقارن نیرین تعبیر نمود.
این تقارن میمون و مبارك فرصت مناسبی است تا به تأمل در مورد بعضی از امور پرداخته شود چه این كه بدرستی این ایام به ایام وحدت نیز موسوم است ، امری كه حیاتی ترین احتیاج امت اسلامی را در روزهایی كه در آن به سر می بریم را تشكیل می دهد.
دشمنان منطقه ای و فرامنطقه ای مسلمانان خصوصا دشمنان شیعه با طرحها و برنامه های بسیار پیچیده به دنبال عملی ساختن طرحهای خود در كشور سوریه و عراق هستند كه بیداری مضاعف عموم مسلملنان و علی الخصوص شیعیان را می طلبد.
اگر امام صادق علیه السلام در زمان ما می زیستند چه دستوری برای ما مسلمانان در رابطه با این چنین توطئه های شومی ارائه می دادند!! لازم نیست چنین فرضی كنیم چرا كه امام صادق علیه السلام با علم امامت خود چنین روز دنیای اسلام را مشاهده می كردند كه فرمودند :
ما شیعیان نیز باید مواظب باشیم تا مبادا همان طور كه وهابیت به اسم توحید به دنیای استكبار خدمت های شایانی را ارائه می دهد ما نیز به اسم تولی و تبری افعالی را مرتكب شویم كه همان نتیجه ای را كه استكبار جهانی از رفتار وهابیت صید می نماید از رفتار ما نیز بدست بیاورد !!
به عیادت مریض های اهل تسنن بروید !
امانت آنها را ادا كنید!
به نفع آنان در دادگاه شهادت دهید!
در تشییع جنازه مردگان آنها حضور پیدا كنید !
در مساجد آنها نماز بگذارید !
تا بگویند كه فلانی جعفری است (1) بگویند فلانی شیعی است (2) كه این گونه عمل می كند و این من را خوشنود می‌سازد !
پس با این توصیف بعد از قرآن و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، امام صادق علیه السلام را به حقیقت می توان اولین منادی وحدت نامید. چرا كه برای همدلی بین مسلمانان فرمودند :
« من صلی معهم فی الصف الأول كان كمن صلی خلف رسول الله » (3) .
یعنی كسی كه به همراه برادران اهل تسنن در صف اول نماز جماعت شركت كند مانند كسی است كه پشت سر رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز خوانده و به او اقتدا كرده باشد !
حال مقایسه ای كنیم بین این فرمایشات امام صادق علیه السلام و فتاوای وهابیت تكفیری و سلفی كه خون مسلمین بی گناه را از زن و كودك گرفته تا پیر جوان در عراق و پاكستان و سوریه ، مباح می شمرند و كارهای خود را به قرآن نسبت می‌دهند و قرآن را به زیباترین شكل به زیور طبع مزین می سازند و خود را به عنوان نماینده دنیای اسلام به جهانیان معرفی می نمایند ، تا ببینیم كدام با قرآن مطابقت دارد !!
قرآن كریم می فرماید:
« واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا » (4) .
« إنما المۆمنون إخوة » (5) .
« من الذین فرقوا دینهم شیعا كل حزب بما لدیهم فرحون » (5) .
« ولا تقولوا لمن ألقی إلیكم السلام لست مۆمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا » (6) .
تبری نه تنها با وحدت منافات ندارد بلكه باعث استحكام آن و مۆید آن نیز می باشد چرا كه تبری به معنی بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت علیهم السلام است یا همان اظهار برائت می باشد كه بارزترین مصداق دشمنان اهل بیت علیهم السلام در دنیای امروز امریكای جهانخوار و صهیونسم خبیث می باشند كه حتی بسیاری از مسلمین غیر شیعه نیز امروز آن را انجام می دهند
ما شیعیان نیز باید مواظب باشیم تا مبادا همان طور كه وهابیت به اسم توحید به دنیای استكبار خدمت های شایانی را ارائه می دهد ما نیز به اسم تولی و تبری افعالی را مرتكب شویم كه همان نتیجه ای را كه استكبار جهانی از رفتار وهابیت صید می نماید از رفتار ما نیز بدست بیاورد !!
ناگفته نماند كه این مطالب به معنی تضعیف تبری و تولی هرگز نمی باشد چرا كه تبری نه تنها با وحدت منافات ندارد بلكه باعث استحكام آن و مۆید آن نیز می باشد چرا كه تبری به معنی بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت علیهم السلام است یا همان اظهار برائت می باشد كه بارزترین مصداق دشمنان اهل بیت علیهم السلام در دنیای امروز امریكای جهانخوار و صهیونسم خبیث می باشند كه حتی بسیاری از مسلمین غیر شیعه نیز امروز آن را انجام می دهند و تبری از دشمنان تاریخی اهل بیت علیهم السلام نیز مستلزم اسم بردن از آنان نیست كه دارای توابعی خواهد بود بلكه در این مورد نیز باید به سیره خود اهل بیت علیهم السلام تأسی نماییم كه از اسم بردن به همراه توهین از مقدسات سایر فرق و مذاهب خودداری می كردند و در واقع در این مورد به دستور قرآن عمل می نمودند كه می فرماید :
« ولاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم » (7) .
به بتها ناسزا مگویید تا این كه بت پرستان از روی جهالت به خدای شما ناسزا نگویند !!
و به سیره جدّ بزرگوارشان امیرالمۆمنین علیه السلام تأسی می نمودند كه در نهج البلاغه از ایشان نقل شده كه در هنگام دشنام اصحابشان به معاویه و یاران وی، فرمودند :
« إنی أكره لكم أن تكونوا سبّابین » (8) .
من برای شما نمی پسندم كه اهل ناسزا گویی باشید !
پی نوشت ها :
1-كافی ج2 كتاب العشره حدیث 5 .
2- تحف العقول ص488 .
3- كافی ج3 ص380 .
4- آل عمران / 103 .
5- روم / 32 .
6- نساء / 94 .
7- انعام / 108 .
8- نهج البلاغه ، طبع عبده ، ج6 ص186 .


:: مرتبط با: پیامبر اکرم ص , امام جعفر صادق علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/9
زمان : 08:31 ق.ظ
استجابت دعا به كمك صلوات
نظرات |

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: هر گاه اراده كردید چیزی از حوائج دنیا را از خدای سبحان مسألت نمایید، ابتدا باید خدای عزوجل را ستایش كنید. و سپس صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید، پس آنگاه حاجت خود را از خداوند كریم بخواهید.
آن حضرت فرمودند: مردی وارد مسجد شد و پس از بجای آوردن نماز، دست به سوی درگاه خداوند دراز نمود و حاجات خود را طلب كرد. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) كه در آن مسجد حضور داشتند با مشاهده این وضع فرمودند: این بنده، در خواسته خود از خداوند تعجیل كرد.
پس شخص دیگری آمد و دو ركعت نماز گزارده و ثنای خدا را بجا آورد و سپس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. آنگاه رسول خدا فرمودند: كه دعایت در آستانه اجابت است.

 


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , امام جعفر صادق علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/8
زمان : 08:51 ق.ظ
پای درس معلم مکتب
نظرات |

پای درس معلم مکتب

امام صادق علیه السلام

مردى از امام صادق علیه السلام اندرزى درخواست نمود! آن حضرت به او فرمودند:

 

1)      اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!

2)      اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟

3)       و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!

4)      و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!

5)      و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!

6)      و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!

7)      و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فریب براى چیست؟!

8)       و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!

9)       و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!

10)    و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!



:: مرتبط با: امام جعفر صادق علیه السلام ,
:: برچسب‌ها: پای درس معلم مکتب ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1390/07/2
زمان : 04:04 ب.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.