تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب انتظار
۸۹۱۴ انتظار
نظرات |

 انتظار     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
مهمترین رسالت اسلامی در عصر غیبت و وظیفهی مؤمنان نسبت به وجود مقدس حضرت مهدی علیهالسّلام، انتظارف ظهورف آن موعود شریف و طلوع عصر معرفت و برقراری حاكمیت عدل جهانی است. در حقیقت، انتظار، آمادگی است و حالت آماده داشتن و تهیه مقدمات برای آن چه كه انتظار داریم، و ابراز این آمادگی در گفتار و كردار؛ همانگونه كه در زیارت مخصوص آن حضرت میگوییم: « و نفصْرَتفی مفعَدَّةٌ لَكفمْ » یعنی من برای یاری شما آمدهام. در انتظار این معنی نهفته است كه نباید «حقّ» و «باطل» را فراموش كرد. چیرگی چند روزه ی باطل نباید مردم را مأیوس كند و بالاخره پیام انتظار آن است كه: حق را از یاد نبرید، فضیلت را فراموش نكنید، انسانیّت را به دست فراموشی مسپارید، حضورش را باور كنید، منتظرش باشید، دعایش كنید و پایدار باشید كه او میآید.

 انتظار نه تنها آدمی را به افصلاح نفس خود و دیگران وادار میكند، بلكه او را به آماده ساختن مقدمات پیشرفت و اموری كه موجب پیروزی حضرت مهدی علیهالسّلام گردد،برمیانگیزاند. لازمهی این پیشبینی به دست آوردن هر چیزی است كه در این زمینه نیازمند آن است، از قبیل كسب معارف و اطلاعات مربوط به این موضوع. انتظار بیان این معناست كه شخص منتظر، دوستدار اقامهی عدل است و برپا گشتن حق و عملی شدن احكام خدای بزرگ و اجرای حدود الاهی و برقرار شدن هر چیزی بر جایگاه صحیح آن و رسیدن هرآدمی – بلكه تمامی موجودات – به سرحدّ كمالی كه برای آن آفریده شده است. انتظار علامت عاطفهی آدمی است به هم نوع و دوست داشتن اصلاح امر تمامی بشریت. بدین ترتیب، انسان منتظفر، لحظهای از تلاش و مبارزه بازنمیایستد و همهگاه چشم به آیندهای روشن و امیدبخش دارد.
 
 
 



:: مرتبط با: انتظار ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۱۳انتظار از دیدگاه اجتماعی
نظرات |

انتظار از دیدگاه اجتماعی 
علاوه بر آن چه در فرهنگ اسلامی در باب مفهوم انتظار بیان شده است، آثار اجتماعی این اصلف پرمعنا و شورانگیز به نحوی شایسته، اصالت و ابعاد تعالی بخش آن را متجلّی میسازد. به دیگر سخن، اگر پرسش شود كه اعتقاد به این اصل چه فایدهای دارد یا اعتقاد و عدم اعتقاد به این اصل چه نقش مثبت یا منفی در رسالت، مسؤولیت و وظیفه ی فردی و اجتماعی ما دارد و اساساً در زندگی امروزی ما چه تأثیری میتواند به جای گذارد، حوزه دیگری از بحث انتظار، به عنوان فواید فردی و اجتماعی آن، در پیش روی ما گشوده میشود. در حقیقت، این استنتاج همانند برداشتی است كه ما از عمل به اسلام واعتقاد به امامت قائلیم و آنها را موثردرشرایط وضعی خود دراین دنیا وهم چنین درآخرت می دانیم. دراین تحلیل ،انتظاراز دو وجه منفی ومثبت آن ارزیابی می گردد.

 

 

درانتظارمنفی اعتقاد به غیبت امام مهدی علیه السلام وسرانجام ظهورایشان،بزرگترین سلاح برای دفاع ازوضع موجود و بزرگترین عامل برای توجیه فسادی است كه بایك منحنی تصاعدی بالامی رود،زیرامعتقداست نجات بشرفقط درآخرالزمان محقق می شودونه حال،وآن هم به دست او ونه هیچ كس دیگر. امّا در انتظار مثبت، آماده باشف مستمرّی مطرح است كه در تلاش مداوم برای دستیابی به وضع بهتر است. در این دیدگاه، انسان منتظفر، هر لحظه احتمال میدهد كه زمان انقلاب نهایی فرا رسد و او خود را مسؤول و موظّف به شركت در ا ین جهاد جهانی، كه یقینی است، میداند. بدین ترتیب، مردمی كه مجهز به اصل «انتظار»اند، از نیرومندترین سلاح برای نابودی فساد و بزرگترین ضربه برای كوبیدن ظلم و بیشترین انرژی برای حركت به طرف آینده بهرهمند هستند. زیرا:

اوّلاً، انتظار در چنین تعریفی – امید به آینده و آماده باش و تلاش مستمر و تكامل جویی دائم  در غریزه و فطرت آدمی است. گواه این امر نیز اعتقاد به منجی بشریت و ایجاد جامعه ی متكی به عدالت در بسیاری از اقوام و امم جهان است.

ثانیاً انتظار برآیند مثبت دو اصل متناقض «واقعیّت»، یعنی وضع موجود، و «حقیقت»، یعنی آرمان مطلوب، است. اگر واقعیّت باطل حاكم است و حقیقت نجاتبخش محكوم، راه خروج از این بنبست تنها به انتظار و اعتقاد به پیروزی قطعی و نهایی «جبههی حق» میسور و ممكن است؛ زیرا انتظار «نه» گفتن است به آنچه هست، و چشمداشت است به آیندهای روشن. سخن را در این مبحث با كلامی از امام صادق علیهالسّلام زینت میبخشیم كه فرموده اند:
هركس دوست دارد از یاران حضرت قائم علیه السّلام باشد بایستی انتظار او را داشته باشد، به نیكویی و پرهیزگاری رفتار كند. پس اگر به این حال، پیش از قیام او از دنیا برود، پاداش یاران مهدی را خواهد بفرد. بنابراین بكوشید و جدیت كنید و چشم به راه باشید كه بر شما گوارا باد.8
اما نحوه ی انتظار را، كه در روایات مختلف نیز بدان اشاره شده است، میتوان در اصولی چون «خـودسـازی فردی»، «تـربیت هم نـوعان و گسترش معارف حقّه» و «فراهم سازی زمینه و ایجاد جامعه منتظر» بیان كرد.

یك) خودسازی فردی در زمینهی خودسازی باید خصائل و فضائلی را كه برای یاران و یاوران امام زمانعلیهالسّلام برشمرده اند شناخت؛ آن گاه كوشید تا آنها را در خود ایجاد كرد. به نمونه هایی از روایات معصومین علیهم السّلام در این زمینه توجه، میكنیم: پرهیزگاران كه به امام غائب میگروند نماز به پا میدارند و از دارایی خود میبخشند، به قرآن و كتابهای آسمانی پیشین ایمان و به جهان ابدی یقین دارند.9 (مردمانی) فرمانبردار، اخلاص كیش، نیكوكار، عزّتمند، قناعت پیشه، دین باور، ستمدیده، بردبار، پاكزاد، نیكسرشت، پاكدل و خوش قلبند10 كه دلهایی سختتر از پولاد دارند و اگر بر كوهساری آهنین بگذارند از هم میپاشد11. همچون مشك همواره خوشبویند و همچون ماه تابان پیوسته فروزان12. از سرنیزه تیزترند و از شیر بیشه دلیرتر13. آری، آنان «پارسایان شب» و «شیرمردان روز»اند14. (هركس بخواهد كه به هنگام قیام حضرت مهدی علیه السّلام از یاران او باشد باید خود را به خصائص فوق بیاراید و) در ایّام غیبت، به آداب و عقاید دینی خویش تمسّك جوید و نگذارد شیطان در او شك و تردید راه دهد15. شناخت و معرفت خویش راست و درست گرداند، ایمان و یقین خویش بیفزاید و تسلیم خاندان پیامبر شود به حدّی كه در دلش چیزی نیابد كه او را از فرمان آنها باز دارد16. ...شیعیان را به این صفت بشناسید: تواضع، خشوع، امانت، بسیار در یاد خدا بودن، اهل نماز و روزه بودن، احترام به پدر و مادر، مهربانی كردن به همسایگان مستمند و بدهكار و نیز یتیمان و راستگو بودن. آنها قرآن تلاوت میكنند و زبانشان را كنترل میكنند17. هم چینین دربارهی درخواست از خدای تعالی برای ظهور حضرت مهدی علیهالسّلام و دعا برای آن وجود شریف تأكید شده و برای آن فوائد بسیار ذكر گردیده است18. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: از فضل بیكران خدای درخواست نمایید. همانا خداوند درخواست كنندگان را دوست دارد و برترین پرستش، چشم انتظاری برای فرج است19.

دو) گسترش معارف حقّه و تربیت همنوعان اهمیت دفاع از معارف اهل بیت علیهم السّلام و گسترش آن معارف و تربیت مردمان را میتوان در این كلام گهربار حضرت هادی علیه السّلام به خوبی نشان داد: اگر پس از غیبت قائم ما نباشند دانشوارنی كه مردم را به سوی او راهنما گردند و به پذیرش او فراخوانند و با برهانهای الاهی از دین او دفاع كنند و بندگان ناتوان خدا را در دامهای اهریمن و دیگر سركشان و دشمنان رهایی بخشند، همانا هیچكس نمیماند مگر از دین خدا برمیگردد. لكن این عالمان، زمام دلهای شیعیان سفست ایمان را به دست میگیرند، همانگونه كه كشتیبان فرمان كشتی را. اینان نزد خدا برترین مردمند20.
سه) ایجاد جامعهی منتظر و فراهم سازی زمینه اسلام دینی است كه همه ی ابعاد فردی و اجتماعی انسان را مورد توجه قرار داده است. احكام و ضوابط متعدد و متنوع شرع مقدس اسلام، كه هدفی جز هدایت بندگان ندارد، در ایام غیبت كبری نیز تعطیل نمیماند و باید به نحو شایسته و متناسب با نیازهای جامعه، تبیین و اجرا گردد. در حقیقت، استقرار فرهنگ و ضوابط اسلامی و تبعیت از آن در جامع های كه خود را منتظر قیام جهانی مهدی علیهالسّلام میداند امری ضروری و متناسب با اصل «انتظار» است. این آماده باش عمومی، در سطح اجتماعی و حتی در حدّ تدارك نظامی فردی، مورد توجه قرار گرفته است. امام صادق علیه السّلام میفرمایند: هریك از شما باید خود را برای قیام قائم مهیّا سازد، اگرچه به داشتن یك نیزه21. در سطح اجتماعی قرآن كریم به نحوهی آمادگی مسلمانان در مقابل دشمنان اشاره كرده است، كه از جمله وظایف حكومت اسلامی در زمان غیبت نیز به شمار میرود: برای ستیز با كافران و بدخواهان آن چه توانستید از هرگونه نیرو فراهم آوردید و نیز از مركبان زینبسته و آماده، تا دشمن خدا و دشمنتان و دیگران را – كه شما نمیشناسید و خدا به آنها داناست- به هراس افكنید. و بدانید آنچه در راه خدا بدهید، بیكم و كاست به شما پرداخت میشود و ستمی نخواهید دید22. در همین راستا، مبارزه با ستم و مقابله با حاكمان ستمگر نه تنها به عنوان یك حقّ طبیعی برای مردم، بلكه به عنوان یك ضرورت دینی، و به ویژه الزام حیاتی برای دوران غیبت، از اهمّ زمینه های حفظ جامعه ی اسلامی از كژی و ناراستی و رویكرد مستمر آن به نیكی و صواب است. بدیهی است چنانچه جامعه ی مسلمانان بخواهد از حكومتی مشروع و حاكمی مأجور برخوردار باشد تا شایستگی مقام «جامعهی منتظر» را احراز كند باید به روشی عمل كند كه در قرآن كریم و روایات ائمّهی اطهار علیهم السّلام بدان اشاره شده است. با آغاز دوران غیبت كبری، رهبری جامعه ی مسلمانان، با عنایت حضرت ولیّ عصر علیه السّلام و طبق اشاراه ایشان (برای كسب رهنمودهای اسلامی و مراقبت از حدود شرعی) بر عهدهی كسانی قرار میگیرد كه راویان حدیثند و حجّت آن حضرت درمیان مردم: وَ امَّا الْحَوادفثف الواقفعةف، فَارجفعوا فیها افلی رفواةف حَدفیثنا، فَافنَّهفم حفجَّتی علیكم و اَنَا حجّةفاللهف ... 23 امّا در حوادث كه در آینده پیش میآید، راویان حدیث ما ] فقیهان پارسا و مطیع اوامر امام زمان علیهالسّلام [ را مرجع خود قرار دهید كه آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خداوندم. ... ضوابط و شرایط این مراجع را نیز، حضرت صادق علیه السّلام تبیین فرموده اند: اما از دین شناسان، آن كه نگهدار نَفْسف خویش، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش بود، بر عموم مردم است كه متابعتش كنند. بدیهی است برای چنین انتخابی، با توجه به شرایط انتخاب شونده، مردم ناآشنا با كمك كسانی كه آگاهی و علم دارند و می دانند كه عالمترین و متخصصترین و آشناترین فرد به این مكتب كیست، به این انتخاب مبادرت میورزند.
بدین ترتیب، جامعه ای كه این چنین رهبری را انتخاب كند و خود را مقیّد به اجرای احكام شرع و آماده باش دائمی – از حیث اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی – برای ظهور حضرت مهدی علیهالسّلام سازد، شایسته عنوان «جامعه ی منتظر» است.
حسن ستاری
پی نوشت ها:
1- زیارت آل یاسین
2- كمالالدین، ج 2، ص 357-358
3- الغیبة، شیخ طوسی
4- المحاسن، برقی، ص 397
5- الغیبة، طوسی، ص 275
6- بحارالانوار، ج 25، ص 122
7- بقره / 64
8- غیبت نعمانی، باب 11، حدیث 16
9- به نقل از روایات امام صادق علیهالسّلام درتفسیر نوالثقلین، ج 1، ص 31
10- كمالالدّین، باب 43، حدیث 19
11- الزامالنّّاصب، ج1، ص67
12- كمالالدّین، ج1، ص67
13- بحارالانوار، ج52، باب 37، حدیث 17
14- منتخبالاثر. فصل9، باب 3، حدیث1
15- پیامبراكرم صلیالله علیه و آله و سلّم كمالالدّین، مقدّمهی مؤلّف، ص 51
16- حضرت سجّاد علیهالسّلام كمالالدّین، باب 31، حدیث 8
17- حضرت امام باقر علیه السّلام، اصول كافی، ج2، ص 74
18- برای آشنایی بیشتر در این زمینه به كتاب ارزشمند مكیالالمكارم فی فوائد الدّعا للقائم علیهالسّلام، اثر محمّدتقی موسوی همدانی مراجعه كنید.
19- صحیح ترمذی، ج 5، ص 225
20- محجّةالبیضاء، 1، ص 32
21- غیبت نعمانی، ص 173
22- انفال / 61
23- وسائلالشیّعه، ج 18، ص101



:: مرتبط با: انتظار ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۱۲ انتظار
نظرات |

 انتظار     

بزنطی از امام رضا(ع) روایت كند كه فرمود: صبر و انتظار فرج جه نیكوست ایا سخن خدای تعالی را نشنیدی كه فرمود:چشم به راه باشید كه من نیز با شما چشم به راهم و فرمود:منتظر باشید كه من نیز با شما از منتظرانم.یس بر شما باد كه صبر كنید كه فرج یس از یاس می اید و ییشینییان شما از شما صابرتر بودند. (كمال الدین و تمام النعمه-شیخ صدوق-صفحه547)
 
 
 



:: مرتبط با: انتظار ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۱۱نیم نگاهی به انتظار در آینه روایات
نظرات |

نیم نگاهی به انتظار در آینه روایات 

اشاره :
روایات بسیاری وارد شده كه با انتظار ،‌نصرت و یاری امام (ع) حاصل می شود ، از جمله در «نورالابصار» از حضرت صادق (علیه السلام)روایت شده است كه فرمود :
«هر كس از شما بمیرد در حالی كه انتظار ظهور حضرت قائم (ع)‌را داشته باشد ، مانند كسی است كه با آن حضرت و در خیمه ایشان باشد .
آنگاه اندكی ساكت شد و سپس فرمود : مانند كسی است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسی است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد.»1
و نیز روایت دیگری در «نورالابصار » از ابی حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق (صل الله علیه و اله) عرض كردم : فدایت شوم ، پیرو ناتوان شده ام ،‌و اجلم نزدیك شده است و میترسم پیش از وقوع امر فرج شما بمیرم .

«فرمود : ای ابا حمزه !هر كس كه ایمان داشته باشد و گفتار ما را تصدیق كند ، و منتظر فرج ما باشد ، مانند كسی است كه در زیر پرچم حضرت قائم (علیه السلام) شهید شده باشد ، بلكه ثواب كسی را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد .»2

و در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
« هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنیا رود، حق تعالی از بسیاری از شهیدان بدر و احد افضل است .»3

و از این روایات استفاده می شود كه : خداوند به واسطة انتظار ،‌اجر و ثواب مجاهدین و شهدای در ركاب حضرت قائم (علیه السلام)‌را مرحمت می فرماید ، و منتظرین فرج را در زمره یاوران ایشان محشور می فرماید .

و در فصل سوم در بیان معنای انتظار روشن می شود كه هر گاه حقیقت انتظار در كسی حاصل شود ، با همان انتظارش در حقیقت نصرت و یاری امام (علیه السلام) نموده است .

ذكر روایاتی در سایر فضیلت های انتظار

در این جابه برخی دیگر از فضائل انتظار ، و بیان وجوب انتظار و آن كه انتظار از لوازم حقیقیة ایمان، و از شرایط قبولی اعمال و عبادات است می پردازیم .

در «نورالابصار» از تفسیر «برهان » از مسعده روایت شده كه گفت:

« در محضر مبارك حضرت صادق (علیه السلام)‌بودم كه پیرمرد قد خمیده ای وارد شد، در حالی كه به عصای خود تكیه كرده بود ، پس سلام كرد، و حضرت جواب سلامش را دادند .

آن گاه عرض كرد: یا بن رسول الله !دست خود را بدهید ببوسم؟
درروایت دیگری ابی بصیر گوید : روزی امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند :

«آیا شما را خبر ندهم به چیزی كه خداوند جزبه آن عملی رااز بندگان قبول نمی كند ؟ گفتم :‌بلی .

فرمود: شهادت به وحدانیت و یكتائی خداوند و رسالت پیامبر اكرم و اقرار به آن چه امر فرموده ، ودوستی مابیزاری از دشمنان ما ، و تسلیم بودن در برابر ما و داشتن ورع و اجتهاد و اطمینان،وانتظار كشیدن برای قیام قائم (علیه السلام) .

آن گاه فرمود : به درستی كه برای ما دولتی است كه خداوند آن را هر وقت كه بخواهد ظاهر می گرداند.

سپس فرمود: هر كس دوست دارد كه از اصحاب قائم (علیه السلام)‌باشد پس هر آینه باید انتظار كشد ،و با ورع و محاسن اخلاق عمل كند در حالی كه انتظار دارد ، پس اگر بمیرد و قائم پس از او خروج كند از برای او اجر كسی است كه آن حضرت را درك كرده است . پس كوشش كنید و انتظار بكشید ، گوارا باد برای شما ای گروهی كه مورد لطف و رحمت خداهستید .»5

در «كافی» است كه ابی جارود به امام محمد باقر (علیه السلام) عرضه داشت:

«یابن رسول الله ؛ هل تعرف مودتی لكم و انقطاعی الیكم و موالاتی ایاكم ؟ قال : فقال : نعم .

قلت: فانی اسئلك مسئله تجیبنی فیهافانی مكفوف البصر ، قلیل المشی و لا یستطیع زیارتكم كل حین .

قال : هات حاجتك.

قلت : اخبرنی بدینك الذی تدین الله عزوجل به : انت و اهل بیتك لادین الله عزوجل به .

قال: ان كنت اقصرت الخطبه قد اعظمت المسئله ، والله لاعطینك دینی و دین آبائی الذی ندین الله و عزوجل به شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدارسول الله (صل الله علیه و اله) و الاقرار بما جاء من عند الله و الولایه لولینا و البرائه من عدونا ،و التسلیم لامرنا ،و انتظار قائمنا، و الاجتهاد و الورع .»6

«ای فرزند رسول خدا! آیا مودت و دلبستگی و پیروی مرا نسبت به خودتان قبول دارید ؟

فرمود :آری

عرضه داشتم : من از شمامطلبی را می پرسم و می خواهم به من پاسخ دهید ، زیرا كه چشم من نابینااست و كمتر راه می روم و نمیتوانم هر وقت بخواهم به دیدار شما بیایم .

فرمود : خواسته ات را بازگوی!

عرض كردم: دینی كه تو و خاندان شما خدای عزوجل رابا آن دینداری میكنید برایم بیان فرما تا خداوند را با آن دینداری كنم؟

حضرت فرمود: گرچه سوال را كوتاه كردی ولی مطلب مهمی پرسیدی ، به خدا قسم ، دینی را كه من و پدرانم خداوند را با آن دینداری می كنیم برایت می گویم :

گواهی دادن به این كه هیچ معبود حقیقی جز خداوند نیست ، و این كه محمد (صل الله علیه و اله) پیامبر خدااست ، و اقرار به آن چه از طرف خداوند آورده ، ودوستی با دوستان ما و بیزاری از دشمنان ما ، وتسلیم بودن به امر ما ، وانتظار قائم ما ، وتلاش و پرهیزكاری می باشد .»

و هم چنین در اخبار بسیاری تصریح شده است كه : انتظار فرج از فضل عبادات نزد خداوند عزوجل است.7


معنای انتظار ، شرایط و آثار و علائم آن

حقیقت انتظار بر حسب مفهوم لفظی آن ضد یاس است ، و مراداز انتظار چیزی ، آن است كه یقین به وقوع آن داشته و چشم به راه آن باشد ، وامیدوار به زمان وقوعش باشد .

كیفیت انتظار فرج حضرت حجت (علیه السلام) در هر زمانی چه قبل از زمان غیبت و چه در حال غیبت ، بر دو قسم است :

قسم اول : انتظار قلبی .
قسم دوم: انتظار بدنی .

قسم اول : انتظار قلبی .
انتظار قلبی دارای درجات سه گانه است :

- درجه اول :آن كه یقین داشته باشد ظهور آن حضرت حق است و واقع خواهد شد و آن وعده‌الهی است كه تخلفی در آن نیست ، و هر قدر هم در تحقق آن تاخیر شود، مایوس و ناامید نگردد و منكر اصل آن نشود.

- درجه دوم :‌آن ظهور را موقت به وقت خاصی نداند كه قبل از آن مایوس از وقوع آن شود.

- درجه سوم : آن كه بر حسب آن چه در روایت است كه :

«توقعوا الفرج صباحا و مساء اً».8
«هر صبح و شام منتظر فرج باشید».

و آن چه در وارد است كه:
«یاتی بغته كالشهاب الئاقب»9

«او هم چون شهاب فروزانی ناگهان خواهد آمد »
و در فقره ای از دعا است :

«انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا »10
و امثال این ها ، پس در هر حال و هر زمانی منتظر باشید ،‌یعنی امید وقوع آن را داشته باشید .

- درجة اول انتظار
این درجه واجب است و حقیقت ایمان به آن بستگی دارد ، ونبود آن در باطن امر موجب كفروضلالت می شود، اگر چه به حسب ظاهر محكوم به احكام اسلام باشد ، و برای همیشه در آتش با كفار خواهد بود ،‌چون انكار امر امامت است ، هر چند در ظاهر اقرار به توحید و رسالت دارد ، ودلیل بر آن ازآیات و اخبار بسیار زیاد است ، چنانكه به بعضی ازآ‌ن اشاره شد.

و آن چه از آیات وروایات بعد از ملاحظه وعده های الهیه كه در بعضی از آیات قرآن11 داده شده ،‌استفاده می شوداین است كه بر حسب دلیل عقلی ونقلی ،‌كسانی كه شایستگی خلافت و وراثت نبویه و ولایت الهیه را دارند ، منحصرند به دوازده وجود مقدس كه حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آن ها از جهت پدری و مادری ، در اخبار متواتر ذكر شده است، و بعد از ملاحظه آن كه آن وعده های الهیه تا كنون ـ برآن وجهی كه درآن آیات و‌آن اخبار است ـ هرگز در هیچ زمانی نسبت به هیچ كدام ازآن دوازده نفر و درحق غیر آن ها وقوع نیافته ، و دین الهی در كل عالم بر همة‌دین ها غلبه پیدا نكرده كه جمیع مردم به آن معترف شده باشند ، و به ملاحظة آن كه امامان معصوم علیهم السلام همگی تا كنون مظلوم واقع شده و ضعیف شمرده شده اند و تمكین و استخلاف و وراثت آن ها در زمین با نبود خوف و ترس برای هیچ یك تحقق نیافته ،پس باید انتظار تحقق آن وعده های الهی رابه وجود حضرت مهدی (علیه السلام) و نیز برای پدران بزرگوارش بعد از رجعت ایشان به این دنیا ،‌چنانچه در اخبار متواتره بر آن تصریح شده، داشته باشد .

و بعد از تامل منصفانه و بدون تعصب و عناد در این آیات اخبار ، واضح و روشن می شود كه انكار و شبهه در امر ظهور و فرج حضرت مهدی ونیز در رجعت پدران گرامیش (علیه السلام) ، انكار و تشكیك در آیات قرآنی و ادله قطعی نقلی است ، و حقیقت كفر و ضلال جز همان انكار امر حق یا تشكیك در آن بعد از وضوح نیست .

 

- درجه دوم انتظار
این درجه نیز واجب است ، لكن بر وجهی كه اگر نباشد موجب فسق است، و آن یاسی است كه حرام است و از آن نهی شده است ، و این حرمت به مقتضای تكذیب و قاتون (كسانی كه وقت برای ظهور تعیین می كنند) است12 .

 

- درجه سوم انتظار
این درجه مقتضای كمال ایمان است و نبود آن موجب نقصان درایمان است ، پس لازمة كمال ایمان مومن آن است كه بر حسب احادیث زیادی كه درآن ها امر فرج را تقریب فرموده اند :‌آن را نزدیك بداند و پیوسته چشم به راه باشد ، وباید حال مومن مانند حال كسی باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند، و مسافر او درحال بازگشت است ،و او با این احتمال كه موانع سبب تاخیر در رسیدن او شده ، همه روزه انتظار آمدن آن مسافر را دارد .

بنابراین ؛ باید برای ظهور آن حضرت و نیز ملاقات باایشان ـ‌ به آدابی كه ذكر می شود ـ‌مهیا شود ، همان طور كه انسان از برای مسافر عظیم القدر تهیه می بیند.

 

قسم دوم :‌انتظار بدنی
هر گاه مزرعه ای داشته باشد ، آن را اصلاح كرده و تخم بكارد و آب دهد ، چون احتمال وقوع آفات زمینی و آسمانی می رود ،‌دعا می كند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از‌آن آفات طلب میكند،‌و با این حال انتظار می كشد كه زمان رسیدن محصول آن فرارسد.

خداوند عالم جل شانه در هر زمان وجود مبارك امام (علیه السلام) را وسیلة بقاء عالم و عطا كردن نعمتعای خود قرار داده است ،‌كه بدون آن نه عالمی باقی می ماند و نه نعمتی عطا می شود و ظهور امر امام (علیه السلام) را ـ‌ كه تصرفات ظاهری داشته باشد ـ‌ وسیله از برای ظهور كامل همة‌نعمتهای ظاهری و باطنی قرار داده است ،‌كه بدون آن در هر قسم از آن نعمتها نقصان پیدا می شود ، و در هر كدام سرور و خوشحالی او مقرون به حزن و غم خواهد شد .

و همان گونه كه در نعمتهای دنیوی خداوند متعال بعضی اسباب را مهیا كرده و آن نعمتها را به وسیلة آن اسباب عطا می فرماید ، چون بذر كاشتن و آب دادن كه وسیلة‌ظاهر شدن حبوبات و میوه جات و گلهای گوناگون است ، هم چنین برای تعجیل در ظهور امام كه وسیله ظهور همه نعمتها است ، اسبابی مقرر فرموده است كه به دست خود بندگان است ، و آن اسباب عبارت از تقوا و اعمال صالحه است ، چنانچه دراین آیة‌شریفه می فرماید:

«ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم بركات من السماءو الارض »13

و آفت تعجیل در ظهور آن حضرت ، اعمال قبیحه زشت و گناهان بندگان است ، و از همه آنها بدتر افشاء‌كردن اسرار آل محمد علیهم السلام و تقیه نكردن از دشمنان می باشد ، كه خود امر فرج رابه تاخیر می اندازد ، و لذا بندة مومن با توبه از همه گناهان و خطاها از خداوند دفع‌ آفات و اثر آن ها راطلب می كند ، و با این حال انتظار میكشد كه زمان رسیدن محصول یعنی روز ظهور و فرج امام علیه السلام فرارسد ، و این حال با خصوصیات ، انتظار كامل بدنی است كه از لوازم كمال ایمان است .

 

شرایط انتظار
شرایط انتظار یعنی : اموری كه مترتب شدن فضائل انتظار ـ‌ كه ذكر شدـ به آن بستگی دارد ، وهر قدر درآن امور نقصان حاصل شود ، موجب نقصان در فضائل و ثوابهای آن خواهد شد ، از مهمترین آن شرایط ، دو امر است كه دراین مقام ذكر می شود .

 

خلوص نیت ، اولین شرط انتظار
همچنان كه گفتیم انتظار فرج از بهترین و ارزنده ترین عبادات نزد خداوند است ، و شرط صحت و قبولی هر عبادتی اخلاص است و توضیح آن چنین است كه در هر عبادتی انگیزه و محرك آدمی بر انجام آن ممكن است یكی از وجوه زیر باشد .

وجه اول :‌آن كه انگیزه و محرك بر عمل ، اصلاح امور دنیوی باشد ، و آن به دو گونه است :

اول :‌آن كه در عمل قصد ونیت او فقط رسیدن به امر دنیوی باشد ، بدون آن كه درآن رضای الهی را تصور نماید ، واین مانند مزدور و اجرت بگیری است كه قصدش ، گرفتن اجرت است ، و چیز دیگری را هرگز ملاحظه نمی كند .

پس هر گاه در مقام عبادت قصد بنده چنین باشد ، این عبادت به طور كلی از درجه خلوص ساقط است ، و علماءدر چنین حال به بطلان آن حكم می كنند .

دوم :‌آن كه قصد در عبادت رضای الهی است ، و لكن رضای الهی را وسیلخ حصول امر دنیوی قرار میدهد ، یعنی : چون معرفت پیدا نموده كه خداوند عالم این عبادت را دوست دارد ،بجا می آورد كه رضای الهی به آن حاصل شود ، و خداوند به وسیلة آن امر او را اصلاح فرماید .

پس اگر چنانچه در كلیه عبادات، نیت و قصدش همان به دست آوردن امور دنیوی و رسیدن به مقاصد آن باشد كه برگشت همه اش به دنیا است ، مانند ریاست طلبی و راحت طلبی و لذت جویی و امثال این ها ، پس از عبادت ، عبادت شیطانی است ، و چنین شخصی از زمرة اهل اخلاص به طور كلی خارج است.

و لكن اگر این نوع قصد درامور اضطراری باشد ، یعنی در بعضی از حوائج دنیوی چون اداء قرض یا رفع امراض یا رفعپیشانی و امثال این ها به بعضی از عبادتها بر همان وجهی كه دستور داده شده است ، متوسل شود ،‌و نیت اودرآن عبادت ، رضای الهی و‌آن را وسیله‌ امر دنیائی قرار دهد، این كمترین درجه خلوص می باشد ،‌و علماء به صحت این عمل به وجه مزبور حكم فرموده اند .

وجه دوم : آن كه انگیزه عمل او ، محض فوائد اخروی ،‌مانند رسیدن به مقامات عالیه بهشت ، یا نجات از دركات آتش و دوزخ باشد .

گرچه در این مورد نیت و قصد واقعی در عبادت حصول رضای الهی است، و به وسیلة رضای الهی در آن عبادت ، بنده از خداوند جل شانه بهشت یا خلاصی از جهنم را طلب می نماید ،‌ولی با این حال ، خلوص حاصل می شود .

لكن خلوص حقیقی حاصل نمی شود ، زیرا خلوص حقیقی در مقام عبادت آن است كه بنده هیچ منفعتی كه برگشت آن به خودش باشد ـ ولو منافع اخروی ـ‌ در نیت لحاظ نكند ، و حقیقتا جز رضای الهی چیز دیگری در نظرش نباشد وجه سوم :‌آن كه در مقام عبادت قصد واقعی او جز رضای الهی چیز دیگری نباشد ، و این خلوص كامل حقیقی است .

ولكن منافات ندارد كه بنده با این درجه خلوص از كمال رغبت و اشتیاق به نعمتهای الهی در بهشت ، و ترس از عذاب الهی در جهنم داشته باشد ، به واسطه‌ آن كه خلوص او در مقام عبادت و بندگی است كه دراین مقام جز رضای الهی هیچ امر دیگری را ملاحظه نمی كند .

و اما نعمتهای الهی و هم چنین نجات از عذاب او را از جود و عفو او سئوال می نماید ، بدون آن كه هیچ یك از این ها رادر حال عبادت در قصد و نیت خود ملاحظه كرده و به نظر آورد .

چنانكه حال اولیاء الله چنین بوده ، وشرح حال مناجات آنها و فقرات دعاهای آنان قوی ترین شاهدبر این مطلب می باشد .

درجات سه گانه نیت در انتظار و ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)

درجه اول :
بعضی از بندگان عمده‌ غرض آن ها در انتظار فرج حضرت صاحب الامر (علیه السلام) اشتیاق به زیادی نعمتهای الهی و وسعت در امور زندگی ،و رفع شدائد و سختیها می باشد كه در دوران ظهور وجود دارد ، و این خود بر دوگون است:

اول :‌آن كه غرض و هدف او مجرد رسیدن به همین جهات مزبوره است ،‌به گونه ای كه اگر چنانچه در همین حال از برای او این جهات اصلاح شود، یعنی خداوند به او وسعت در نعمتهای خود عطا فرماید ، و از او سختیها و بلاها را دفع نماید ،‌پس آن حال اشتیاق ازاو زائل می شود و به كلی از ذكر آن حضرت و از یاد فرج وظهور ایشان غافل می گردد.

پس اگر چنین باشد ، به طور كلی از عنوان خلوص خارج خواهد شد ،‌و به فضیلت انتظار فرج فائز نخواهد گردید ، ودر این انتظارش از اهل دنیا خواهد بود .

چنانچه در كتاب «كافی» از ابی بصیر روایت كرده كه گفت به امام صادق (علیه السلام)‌عرض كردم : كی فرج خواهد شد ؟ فرمود :

«و انت ممن ترید الدنیا ؟ »

« قصد و اراده تو در طلب این امر دنیا است ؟».

سپس فرمود : هر كس به این امر معرفت پیدا نماید پس به واسطة‌انتظار فرج الهی به تحقیق از برای او فرج حاصل شده است .»14

دوم : آن كه غرض از اشتیاق داشتن او به آن جهات مزبوره ،‌به ملاحظه آن است كه آن گشایش ها و آن نعمت های فراوان ،‌مخصوص آن زمان است ،‌وچیزی است كه آن را خداوند از برای اولیاء مقربین او صلوات الله علیهم اجمعین پسندیده است ، چنین اشتیاقی نزد خداوند محبوب است .

چنانچه مضمون حدیثی است كه از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) كه فرمود:

« ما اهل بیت در مقام رضای الهی چنانیم كه اگرخداوند فقر را برما مقدر كند ،‌دوست می داریم ، و اگر وسعت و غنا مقدر نماید آن را نیز دوست می داریم .»

و در روایت دیگری نقل شده است كه :‌

«چون خداوند عالم برای حضرت ایوب (علیه السلام) بعد از برطرف شدن بلا ،‌ملخ طلا نازل كرد ،‌آن حضرت تمام ملخها رااز اطراف برمی داشت ، جبرئیل (علیه السلام) عرض كرد:‌خوب در جمع آوری آن ها اهتمام دارید ! چون كه عطای پروردگار من است .»15

پس از این گونه احادیث ظاهر می شود كه هرگاه بنده نعمت های دنیوی را به این عنوان كه آن عطائی است كه خداوند به رضای خود مرحمت فرموده است ، دوست داشته باشد ، این دوستی از موضوع اخباری كه در مذمت دنیا و دوست داشتن آن وارد شده ، خارج است .

و چون همه نعمت های الهی كه در زمان فرج آل محمد علیهم السلام وعده داده شده است ،‌خداوند آن هارا برای اولیاء مقربین خود پسندیده ، و گوارا قرار داده است ، پس اشتیاق به آن ها محبوب و الهی خواهد بود ، چرا كه بنده در این اشتیاق و انتظارش ؛ رضای الهی را ملاحظه دارد ، و لهذا به همة‌فیوضات و ثوابهای مقرره برای انتظار فرج فائز خواهد شد .

لكن این نوع قصد و غرض مرتبة‌ اول خلوص در امر انتظار فرج می باشد ، به واسطة آن كه نهایت آن طلب نعمتهای دنیوی است .

درجه دوم :
بعضی از بندگان عمده غرض در اشتیاق به فرج آن حضرت ، برخورداری از علوم و معارف و حكمتهای الهی باشد.

زیرا علومی كه در آن زمان ظاهر می شود مافوق تمام علومی است كه از اول عالم تا آن زمان ظاهر شده ، و درآن زمان هركس به كمال علم خود از دیگری بی نیاز می گردد، و در تفسیر این آیة مباركه «یغن الله كلاً من سعته »16 آمده است كه حتی زنان در خانه های خود به احكام دین ، به درجة علماء ، عارف و عالم می شوند.17

و این به بركت دست مبارك آن حضرت است كه سر بر شیعیان می گذارد ، و عقول آنها كامل می شود ، چنانچه در روایات متعددی در كتاب «كافی» و غیر آن وارد شده است.18

و ظاهر فرمودن همة‌بیست و هفت حرفی است كه مبنای علوم الهی است كه حضرتش افاضه می فرمایند ، و از اول عالم تا كنون بیش از دو حرف آن ظاهر نگردیده است .

و هم چنین اشتیاق به فرج آن حضرت دارد ، به خاطر آن كه درآن زمان اسباب عبادت به اعلی درجه آن آماده است ، چون كه شیطان و اتباع او همگی كشته و نابود می شوند ، و به خاطر مخذول بودن شیاطین ظاهری، ترس از بندگان برداشته می شود.

پس هرگاه غرض اصلی و حقیقی در اشتیاق و انتظار فرج آن حضرت رسیدن به این دو مقصد مهم ـ یعنی كمال معرفت و عبادت ـ‌ باشد ، روشن است كه از نظر خلوص چندین برابر از درجة اولی كاملتر است ، و به همین جهت به آن فیوضات و ثوابهای خاصة انتظار فرج هم به كاملترین درجه فائز می شود .

ولكن این درجه هم خلوص كامل نیست ،‌چرا كه خلوص كامل آن است كه بنده در مقام عبادت هیچ جهت از جهاتی كه برگشت به خود او دارد ، حتی از منافع اخروی ، ملاحظه ننماید .

درجه سوم :
بعضی از بندگان غرض اصلی از اشتیاق به فرج آن حضرت ، ظهور امرالهی و دین مبین او در همة دنیا و غلبة‌ آن بر همة ادیان باطله و ظهور امر اولیاء الهی و ائمة معصومین علیهم السلام وظهور فضل و جلال آن ها ،و ظهور نورو ضیاء‌آن ها ، و ظهور همة‌شئونات جلیله و عظمیة آنها باشد ، ونیز سركوبی دشمنان اهل بیت و انتقام گیری از آنها و خونخواهی مظلومان كربلا و اجراء همة حدود الهی و احكام را بخواهند ، كه در این صورت خلوص ایشان كامل و همة‌اجر و پاداشی كه برای انتظار فرج ذكر شد بر این نیت مترتب می شود .

حدیثی از امام صادق (علیه السلام) و خلوص حقیقی در انتظار
و از جمله شواهد دراین سومین درجة خلوص در باب انتظار فرج ، لازم است وبا دارا بودن آن ، همة فضائل انتظار به طور كامل حاصل می شود ، روایت عمار ساباطی است كه می گوید : به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم :

« عبادت كردن باامامی از شما كه ظاهر نبوده و درزمان دولت باطل شد افضل است ، یا عبادت كردن در زمان ظهور دولت حق با امام ظاهراز شما ؟ حضرت فرمودند : ای عمار !‌به خدا قسم صدقه دادن در پنهانی افضل است از صدقه دادن در آشكارا و به خدا قسم عبادت شما در پنهان باامام غیر ظاهر در دولت باطل افضل و بهتر است ازاین كه خدا را در زمان ظهور حق با امام ظاهر عبادت كنید .»

و روایت را در فضیلت و برتری اعمال در زمان خوف و ترس در دولت باطل ادامه داد، و چون عمار این مطالب را شنید می گوید :

«عرض كردم : جان من فدای تو باد،‌هر گاه چنین است پس ما چرا آرزو كنیم كه از اصحاب قائم (عجل الله تعالی فرجه) باشیم ،‌با آن كه ما امروز در زمان امامت تو و مشغول طاعت تو هستیم و اعمال ما بهتر از اعمال اصحاب دولت حق است ؟

حضرت فرمود :سبحان الله ،‌آیا نمی خواهی كه خدای عزوجل حق و عدل را در بلاد ظاهر گرداند ، و حال همه نیكو گردد، و مردم همه بر دین حق اجتماع نمایند ، و الفت در میان قلوب پراكنده به هم رسد ، و كسی در زمین خدا معصیت نكند، و حدود خدا در میان خلق جاری گردد، و حق به اهلش رسیده و آن را اظهار نمایند ،و چیزی از حق به جهت خوف از مردم پنهان نگردد ؟بدان ، والله ای عمار! كسی از شما می میرد با حال دوستی ما ، مگر آن كه او نزد خدای عزوجل از بسیاری از آنهایی كه در جنگ بدر و احد حاضر شدند افضل است ، پس بشارت باد شمار را .»19

از قسمت آخر این حدیث شریف روشن می شود كه مومن ولو به ملاحظة‌ آن كه اعمال او قبل از زمان ظهور و دولت حق افضل از زمان ظهور باشد ، ولكن باید انتظار ظهور حضرت قائم (علیه السلام) و دولت حق را داشته باشد ، و به كمال خلوص و اشتیاق ظهور امر حق و احكام دین ، و ظهور امر اولیاء‌الهی ، و بازگشت حقوق ایشان به خودشان و بر طرف شدن خوف و امثال این امور را داشته باشد.

دومین شرط انتظار : صبر وشكیبائی

صبر و پایداری مومن در انتظار فرج امر مهمی است و همین است كه موجب برخورداری او ازآن همه ثواب و فضیلتهای انتظار می شود، چنانچه در روایتی در «بحار»‌از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرموده اند :

« از دین ائمه داشتن ورع و عفت و صلاح ...و انتظار فرج به صبر نمودن است .»20

بلكه از این فرمایش استفاده می شود كه صبر به منزلة ركن انتظار است .


آداب انتظار
آداب انتظار اموری است كه با وجود آن ها در مومن ، سبب كامل شدن فضل و ثواب انتظار او می شود ، و موجب بالا رفتن مقام و درجة‌او نزد خداوند و اولیاء الهی می شود ، و مهمترین آنها دو امر است كه به آن اشاره می كنیم .
مومن هر گاه واقعاً انتظار ظهور مولای خود (علیه السلام)‌را دارد ،‌وحقیقتا مشتاق دیدار جمال دلربای آن طاوس كبریائی است وواقعا درك حضورش را آرزو دارد ، باید بعد از تحصیل انتظار ، سعی و كوشش كند تا آن كه باطن خود را به محاسن و مكارم اخلاق از قبیل حلم، وقار،عفت ، بی نیازی از غیر خدا، توكل ، ترحم ، خضوع و خشوع ، جود و كرم، و امثال این ها زینت دهد ، و ظاهر خود را به آداب و سنن نبویه (صل الله علیه و اله) از قبیل انجام دادن نوافل و مستحبات ،وترك نمودن مكروهات آراسته گرداند ، به طوری كه از اهل آن ها به حساب‌‌ آید و او را متصف به آن صفات بشناسد ، چنانچه از امام باقر (علیه السلام)‌در ضمن حدیثی نقل شده است كه فرمود:‌

« و عودوا انفسكم الخیر و كونوا من اهله تعرفوا فانی امر بهذا ولدی و شیعتی »21

« خودتان را به امر خیر عادت بدهید، و از اهل آن شوید تا آن كه نزد هر كسی به وصف خیر و نیكی شناخته شوید، به درستی كه من به این طریق اولاد وشیعیان خود را امر می كنم .»

و از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند :

« بارها از پدر بزرگوارم شنیدم كه می فرمود : از اولیاء مانیست كسی كه او در قریه ای باشد كه در او ده هزار نفر مردباشد و درمیان آن ها كسی پرهیزكارتر از او پیدا شود .»22

پس از این احادیث استفاده می شود كه : آن چه وسیله تقرب به ائمه اطهار علیهم السلام است و موجب لیاقت انس با آن ها می شود ، اهتمام دراتصاف به محاسن اخلاق و سنن و آداب است، و بندة‌مومن هر گاه مشتاق درك فیض حضور مولای خود و رسیدن به مقام انس با آن حضرت در ظهور ایشان ، بلكه قبل از آن می باشد ، باید در این دو امر ، یعنی محاسن اخلاق باطنی ، وحسن آداب ظاهری سعی نماید .

 

علائم انتظار
یعنی چیزهایی كه به واسطة‌آن ها مومن مطمئن می شود كه حقیقت انتظار در وجود او پیدا شده است .

و از آشكارترین آن ها ، دوعلامت است كه اجمالاً بیان می شود :

اولین علامت انتظار : اشتیاق قلبی است .
زیراهر چه محبوب در نظر حبیب عزیز تر باشد و محبت حبیب نسبت به او بیشتر باشد ، اشتیاق او به دیدار محبوب زیادتر می شود ، وهر چه آتش این اشتیاق در وجودش بیشتر شعله ور شد ، مفارقت دوست مشكل تر و تلخ تر خواهد شد ، و هر چه زمان مفارقت طولانی شود ، غم و اندوه فراوان تری به دنبال خواهد داشت ، به حدی كه باعث بكاء و گریه ، بلكه موجب جزع و ندبه می شود .

بنابراین ؛ هر گاه بندة‌مومن در حال انتظار اشتیاق دیدار مولای خود را داشته باشد ، باید به واسطة‌طول زمان مفارقت و غیبت ایشلن حزن و غم در قلب او ظاهرو هویدا گردد، كه لازمه اش گریستن در دوری آن حضرت است .

چنانچه در «كافی» روایت شده از امام صادق (علیه السلام) كه در بیان حال مومنین در زمان غیبت ایشان فرمودند :

«و لتدمعن علیه عیون المومنین »23

« برای او چشمهای مومنین گریان می شود»

و دردعای ندبه دلسوختگان و شیفتگان چنین آمده :

« هل من معین فاطیل معه العویل البكاء ؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی؟».24

«‌آیا یاری كنندای هست تا با او ناله و گریه را طول دهم ؟ آیا جزع كننده ای هست تا آن كه یاری نمایم جزع او را هر گاه ساكن شود ؟ آیا چشم مجروحی هست تا آن كه او را چشم من بر مجروح شدن آن یاری نماید ؟»

و از لوازم طول مفارقت محبوب ، ناگوار بودن لذائذ در كام انسان وسلب شدن خواب راحت ازاو و همیشه به یاد محبوب خود بودن است .

دومین علامت انتظار: عزلت و گوشه گیری از بیگانگان است ، از لوازم آن ، كمی گفتار مطالب بیهوده است .
پس هركس این آثار را در وجود خود به صورت بیشتر و كاملتر چه از نظر ظاهری و چه از نظر باطنی ، مشاهده كرد، علامت آن است كه مقام اشتیاق و حقیقت انتظار او برای ظهور و فرج مولای خود (علیه السلام)‌و زیارت جمال نورانی او كاملتر است .

و همة این امور یعنی حزن قلبی ، افسردگی چهره ، بكاء‌و گریه، جزع و ندبه ، ناگواری لذائذ، كمی خواب ، عزلت و گوشه گیری ، همیشه به یاد او بودن، قلت كلام، در اخبار به طور عموم یعنی بین هر حبیبی و محبوبی و خصوص یعنی بین آن حضرت و دوستانش اشاره شده است .

و در كتاب «كمال الدین »‌در قضیه ابراهیم بن مهزیار روایتی از مولای ما حضرت صاحب الامر صلوات الله علیه نقل شده كه حضرتش در ضمن فرمایشات زیادی ـ در رابطه با آن چه پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) به ایشان فرموده بودند ـ‌ به ابراهیم بن مهزیار فرمودند :

« واعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص تزع الیك مثل الطیر اذا امت الی اوكارها و هم معشر یطلعون بمخائل الذله و الاستكانه ، وهم عند الله برده اغراء‌یبرزون بانفس مختله محتاجع ، و هم اهل القناعه و الاعتصام ، استنبطوا الدین فوارده علی مجاهده الاضداد ، خصهم الله باحتمال الضیم فی الدنیا لیشملهم باتساع العز فی دارالقرار ، وجلبهم علی الخلائق الصبر لیكون لهم العاقبه الحسنی و كرامه حسن العقبی »25

« بدان ؛ بدرستی كه دلهای اهل طاعت و اخلاص به شدت به سوی تو پر می كشد، همان طور كه مرغان به جانب آشیانه های خود پر می كشند و رو می آورند ،‌و آن ها جماعتی هستند كه در معرض ذلت و حقارت واقع می شوند ، و حال آن كه ایشان در نزد خداوند عزیز روسفیدند ،‌آن ها در بین مردم ظاهر می شوند در حالی كه به شدت مبتلا به فقر و نیازند ، و ایشان اهل قناعت و اهل تمسك به وسیله هایی هستند كه از فتنه ها سالم بمانند .

و آن ها بر وجه تحقیق دین را به دست آورده اند ، و با آنچه باآن ضدیت دارد مجاهده می كنند ، خداوند آن ها را به قوت تحمل سختی های دنیا مخصوص گردانیده است ، تا آن كه عزت فراوان در آخرت را شامل حال آن ها فرماید ، و چگونگی صبر در هر مكروهی را در نهاد و سرشت آن ها قرار داده ،‌تا آن كه از برای آن ها عاقبت نیكو و بلند مرتبه گی در آخرت بوده باشد .»

و از لوازم دیگر این اشتیاق ، اهتمام نمودن در دعا و طلب تعجیل فرج از خداوند است ، زیرا واضح است كه هر گاه كسی كمال اشتیاق را به امری داشته باشد،به هر وسیله ای كه برایش ممكن باشد سعی می كند فاصله ای كه بین او و محبوبش هست برطرف كند ، و از طول فراق بكاهد ، و دعا بهترین وسیله برای رسیدن به این مقصود است .

ووقتی این خواسته یعنی اشتیاق به ظهور و برخوردار شدن از فیض دیدار جمال آن حضرت در نظرش اهمیت زیادتری داشته باشد ، خواسته های دیگرش راتحت الشعاع قرار میدهد ، بلكه آن ها را نادیده می گیرد .

و حال او مانند حال حضرت اباذر رضی عنه الله می گردد كه روایت شده است : چشم ایشان مبتلابه چشم درد شد، پرسیدند : چرا معالجه نمی كنی ؟ فرمود : امری مهمتر ازاین دارم ،‌گفتند : چرا دعا نمی كنی ؟ فرمود: دعائی مهمتر از این دارم. 26

 

نتیجه كلی از بحث انتظار
از‌آن چه در باب انتظار فرج بیان شد، واضح گردید كه : هرگاه معنا و مصداق انتظار چه از نظر ظاهری و چه از نظر قلبی ، باشرایط و آداب خاصه اش در كسی محقق شد ، به طوری كه آثار و علائم آن آشكار باشد ، پس عنوان نصرت و یاری به وجود مبارك حضرت حجت (علیه السلام) ، بلكه نصرت به جمیع پدران بزرگوار ایشان ، بلكه به جمیع اولیاء الهی تحقق یافته است .

و این نصرت هم نصرت و یاری است نسبت به قلب مباركشان كه هموم از آن برطرف می شود ، و هم نسبت به وجود اقدس شان، كه شدائد و بلیات دوران غیبت از ایشان دور می گردد، وهم نسبت به دوستان و شیعیانشان ، هم در جهات اخروی و هم در جهات دنیوی ایشان ، زیرا در همة آن جهات برای آنان فرج حاصل خواهد می شود .

پس به وسیلة‌ همین حال انتظار ـ هر چند امر فرج قبل از مرگ او واقع نشودـ در زمره انصار و یاوران واقعی آن حضرت محسوب خواهد شد .

چنانچه حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) وقتی از طرف پروردگار ماموریت یافت فرزند خود اسماعیل را قربانی كند ، تمام مقدمات آن را فراهم نمود وآماده برای اجرای دستور الهی شد،‌كه به فرمان دیگری از طرف پروردگار مامور گردید و خودداری كرد، پس خطاب شد: « قد صدقت الرویا»27 یعنی به آن چه مامور شدی در مورد ذبح اسماعیل (علیه السلام) عمل كردی، و ازاین جهت ، فیض عظیم الهی و پاداش فراوان او را ـ ولو با حال واقع نشدن آن ـ‌دریافت كرد.

بنابراین هرگاه بنده ای به اندازه توانایی خویش در نصرت و یاری امام زمان (علیه السلام) كوشش كند و فرج آن حضرت را انتظار كشد، چنین بنده ای درزمرة یاوران آن حضرت قرار می گیرد ، هر چند بر حسب مصالح و حكمتهای ظاهری یا پنهانی پروردگار ، فرج آن حضرت تاخیر افتد.

برگرفته شده از كتاب شیوه های یاری قائم آل محمد
نویسنده : آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانی

پی نوشت :
1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حدیث 18
2- تفسیر برهان ج 4 ص 293 حدیث 9 به نقل از مکیال المکارم ج 2 ص 147 خدیث 1234
3- کافی ج 1 ص 334 ذیل حدیث 2
4- بحارالانوار ج 36 ص 387 حدیث 1
5-غیبت نعمانی ص 200 حدیث 15
6-کافی ج 2 ص 22 حدیث 10
7-رجوع شود به مکیال المکارم ج 2 ص 150
8- کافی ج 1 ص 333 حدیث 1
9- بحارالانوار ج 51 ص 72
10- سوره معارج آییه 6
11-( هولذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون) سوره صف:9.
(وعد الله الذیآمنوا و عملوالصالحات لیستخلفهم فی الارض ) سوره نور:55 .
(ونرید ان نمن علی الذین استضعففوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ) سوره قصص آیه 5 .
12- کافی ج 1 ص 386 حدیث 2،3،5
13- سوره اعراف آییه 13 آیه 96
14- کافی ج 1 ص 372 حدیث 3
15- بحارالانوار ج 12 ص 352 حدیث 22
16- ترجمه : خداوند هر کس را به رحمت واسع خود بی نیاز خواهد کرد (سوره نسا. آیه 130 )
17- بحارالانوار ج52 ص 309
18- بحارالانوار ج 51 ص 35 و ج 52 ص8 32
19- کافی ج1 ص 233 حدیث 2 ، کمال الدین ص 645
20- بحارالنوار ج 10 ص 353 حدیث 1
21- بحارالنوار ج 46 ص 31 حدیث 31 ، خرائج ص 596
22- کافی ج2 ص 79 حدیث 15
23- کافی ج 1 ص336 حدیث 3
24- بحارالنوار ج 102 ص 108
25- کمال الدین ص 448
26- بحارالنوار ج 22 ص 431 حدیث40
27- سوره صافات آیه 105

 


1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حدیث 18
2- تفسیر برهان ج 4 ص 293 حدیث 9 به نقل از مکیال المکارم ج 2 ص 147 خدیث 1234
3- کافی ج 1 ص 334 ذیل حدیث 2
4- بحارالانوار ج 36 ص 387 حدیث 1
5-غیبت نعمانی ص 200 حدیث 15
6-کافی ج 2 ص 22 حدیث 10
7-رجوع شود به مکیال المکارم ج 2 ص 150
8- کافی ج 1 ص 333 حدیث 1
9- بحارالانوار ج 51 ص 72
10- سوره معارج آییه 6
11-( هولذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون) سوره صف:9.
(وعد الله الذیآمنوا و عملوالصالحات لیستخلفهم فی الارض ) سوره نور:55 .
(ونرید ان نمن علی الذین استضعففوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ) سوره قصص آیه 5 .
12- کافی ج 1 ص 386 حدیث 2،3،5
13- سوره اعراف آییه 13 آیه 96
14- کافی ج 1 ص 372 حدیث 3
15- بحارالانوار ج 12 ص 352 حدیث 22
16- ترجمه : خداوند هر کس را به رحمت واسع خود بی نیاز خواهد کرد (سوره نسا. آیه 130 )
17- بحارالانوار ج52 ص 309
18- بحارالانوار ج 51 ص 35 و ج 52 ص8 32
19- کافی ج1 ص 233 حدیث 2 ، کمال الدین ص 645
20- بحارالنوار ج 10 ص 353 حدیث 1
21- بحارالنوار ج 46 ص 31 حدیث 31 ، خرائج ص 596
22- کافی ج2 ص 79 حدیث 15
23- کافی ج 1 ص336 حدیث 3
24- بحارالنوار ج 102 ص 108
25- کمال الدین ص 448
26- بحارالنوار ج 22 ص 431 حدیث40
27- سوره صافات آیه 105
آن گاه دست حضرت را بوسید ، و سپس شروع كرد به گریه كردن .

حضرت فرمودند ای پیرمرد !چرا گریه می كنی ؟

عرض كرد:‌فدایت شوم . صد سال است كه عمرم در انتظار قائم شما سپری گشته ، هر ماه جدیدی كه می آید می گویم : در این ماه ظاهر می شود . و هر سالی كه تازه می شود می گویم :‌در این سال واقع می شود ، اكنون پیر و ناتوان شده ام و اجلم فرا رسیده ، و هنوز به مراد دل خود نرسیده ام ، و فرج شما را ندیده ام ،‌چرا گریه نكنم و حال آن كه بعضی از شما را در اطراف زمین پراكنده و بعضی را به ظلم دین كشته می بینم .

پس حضرت صادق (علیه السلام) گریان شدند و فرمودند:«ای پیرمرد !اگر زنده ماندی تا زمانی كه ببینی قائم ما را ، مقام رفیع و بسیار والائی خواهی داشت ، و اگر پیش از ظهور آن حضرت در انتظار او از دنیا رفتی ، پس در روز قیامت در زمرة‌آل محمد(صل الله علیه و اله) محشور خواهی شد.

و آن ها ما هستیم كه امر به تمسك به ما نمو ده ،‌در آن جا كه فرمود:

« انی مخلف فیكم الثقلین ، فتمسكوا بهما لن تضلوا ، كتاب الله و عترتی اهل بیتی »

من در میان شما دو گوهر گرانبها را بر جای می گذارم ، پس به آن دو تمسك كنید كه هیچ گاه گمراه نشوید : كتاب خدا و عترت یعنی خاندانم .»

اما زین العابدین (علیه السلام)‌ به ابی خالد كابلی فرمود:

« ثم تتمد الغیبه بولی الله عشر(علیه السلام) من اوصیا ء رسول الله (صل الله علیه و اله) و الائمه بعده . یا ابا خالد!ان اهل زمان غیبته القائلون بامامته ، المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان ، لان الله – تعالی ذكره ـ اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده ،‌وجعلهم فی ذلك الزمان بمنزله المجاهدین بین یدی رسول الله (صل الله علیه و اله) بالسیف ، اولئك المخلصون حقا ،و شیعتنا صدقا ،‌والدعاه الی دین الله سرا و جهرا .»

و قال :« انتظار الفرج من اعظم الفرج »4

« سپس غائب ماندن ولی خدا كه دوازدهمین جانشین رسول خدا (صل الله علیه و اله) و امامان بعد از او می باشد طولانی خواهد گشت .

ای ابو خالد ،‌همانا اهل زمان غیبت او كه امامتش را باور دارند ،ومنتظر ظهور او هستند از مردم همة‌زمانها بهترند ، زیرا كه خداوند تبارك و تعالی آن چنان عقل و شعور و معرفت به آن ها عنایت فرموده كه غیبت نزدآنان مانند حضور و مشاهده است ،و آنان رادر آن زمان به منزلة‌ كسانی قرار داده كه در پیشگاه رسول خدا (صل الله علیه و اله) با شمشیر جهاد كرده اند ،‌آنان حقا مخلص هستند ، و راستی كه شیعیان ما هستند ، ودعوت كنندگان به دین خدای عزوجل در پنهان و آشكار می باشند .»

و فرمود :« انتظار فرج خود از بزرگترین فرجها است .»



:: مرتبط با: انتظار ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۱۰آثارتربیتى انتظار
نظرات |

آثارتربیتى انتظار 
گفتگوباحائرى‏شیرازى
موعود: با سپاس از اینكه اجازه فرمودید خدمتتان برسیم و از محضرتان استفاده بكنیم. موضوع اصلى بحث مساله آثار تربیتى انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اینكه چه اراده‏اى از این مفهوم مى‏شود، دیدگاههاى متفاوتى هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر كس با دیدگاهى با مساله انتظار فرج برخورد كرده است و مفهومى خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همین مفهوم هم مشى اجتماعیش را شكل داده است. با توجه به اهمیت مساله و اینكه هر مفهومى كه ما از انتظار فرج اراده بكنیم، در عمل اجتماعیمان تاثیر مى‏گذارد، به عنوان اولین سؤال بفرمائید كه اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چیست و حضرت‏عالى دیدگاههاى مختلفى را كه در این زمینه هست چگونه ارزیابى مى‏كنید؟

آیت‏الله‏محى‏الدین‏حائرى‏شیرازى: بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم، هر مطلب مفید و مثبتى قابل تحریف است، مى‏شود با اندك تصرفى، اندك دخالتى مطلب راازمسیر خودش منحرف كرد، شیطان كارش همین است كه یك مطلب اصیل را وارونه كند، دین براى یك امرى است، شیطان از دین چیز دیگرى مى‏سازد. این همه كسانى كه انسانهاى بسیارى را منحرف كرده‏اند، یعنى دین جعل كرده‏اند، حقیقت دین را مسخ كردند، شد یك چیزى كه شیطان‏پسند باشد، انتظار هم از این قبیله مستثنى نیست، شیاطین بهترین كارشان براى خودشان همین هست كه انتظار را از معنى اصلى خودش دور كنند، معنى انحرافى برایش درست كنند، پس معنى‏اصیل انتظار را ببینیم‏چیست تا معنى انحرافیش مشخص بشود.

معنى اصیل انتظاراین است كه انسان در خودش زمینه آمادگى براى اطاعت و پیوستن به آن حضرت‏را پیدابكندو همچنین‏زمینه را براى آن حضرت آماده كند. یعنى هم خودش آماده باشد براى پیوستن به آن حضرت، هم براى آن حضرت زمینه‏سازى بكند. بعضى‏ها یك بعد انتظار را گرفته‏اند و آن اینكه مى‏گویند آن حضرت تا نیاید امور اصلاح نمى‏شود اما اینكه آیا لازم است كه ما كارى كنیم تا براى آن حضرت زمینه هموارتر بشود، این را مى‏گویند به ما مربوط نیست، این برداشت غلطى از انتظار است، این یاس است، این انتظار نیست. مى‏گویند از دست ما كارى ساخته نیست. صاحبش مى‏آید خودش امور را اصلاح مى‏كند، خیر از دست‏شما كارى ساخته است، بعضى جایگاه تقدیر را و جایگاه مقدرات را نشناخته‏اند، جایگاه تقدیر و مقدرات این نیست كه از انسانها سلب اختیار كنند، سلب قدرت كنند، تقدیر جاى خودش را دارد، قدرت و اختیار انسان هم جاى خودش را دارد و به دلیلى كه انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، این زمینه انتظار فراهم مى‏شود. چرا؟ چون آن روزى كه آن حضرت مى‏آید اینطور نیست كه ایشان از انسانها، سلب قدرت مى‏كند و انسانها را به راهى كه مى‏رود مجبور مى‏كند، اگر بنا بر چنین كارى بود نیاز به انتظار نبود، در همان سال وقتى كه ایشان چهار ساله بودند، نه، وقتى كه ایشان ده یازده ساله بودند یا پانزده ساله بودند یا بیست‏ساله بودند اگر بنا بر اكراه بود خوب همان موقع اقدام مى‏شد نیاز نبود كه این همه زمان بگذرد و قرآن مكررا مى‏فرماید:

«انلزمكموها و انتم لها كارهون‏» (1)
با اینكه شمابدتان مى‏آید و كراهت دارید، شما را به قضیه ملزم بكنیم؟ یا مى‏فرماید:

«انما انت مذكر لست علیكم بمصیطر»; (2) «لست علیهم بوكیل‏» (3) پس این مجموعه‏ها نشان مى‏دهد كه آن حضرت در انتظار مساعدشدن شرایط و اذن پروردگار جل و اعلى است، پروردگار متعال هم برنامه‏اش این نبوده است كه مردم عوض نشدند او عوض كند، چه ظهور، چه غیبت، جزء این آیه هستند: «ان‏الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏» (4) آن روزى كه غیبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم یك كارى كردند كه نعمت ازشان سلب شد و آن روزى كه حضور پیدا بشود قبلش مردم عوض شده‏اند، «ذلك بان الله لم یك مغیرا نعمة انعمها على قوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏» (5) یا مى‏گوید: «ان عدتم عدنا» (6) اگر شما برگردید ما برمى‏گردیم، گاهى هم در توبه راباز مى‏كند و خدا لطفى مى‏كند درآنجاو مى‏گوید: «تاب‏علیهم‏لیتوبوا» (7) ملاحظه وضعیتشان و ضعفشان را كرده است، نظرى كرده است، اجازه داده است كه دلشان بشكند و توبه كنند، آن هم جایگاه خودش را دارد. پس اصل غیبت كه شروع شد از ناشكرى شروع شد، كارى با امام یازدهم كردند شیعیان كه با هیچ‏كدام از امامان نكردند، یك نامه‏اى به ایشان نوشتند كه پولهایى را كه ما خدمتتان فرستادیم شما بیلانش را به ما بگویید در «تحف العقول‏» حضرت پاسخشان را اینطورى دادند كه اگر این امامت امر مستمرى است چرا این سؤال از یكى از پدران من نشد، چرا آنها متهم به این معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذیرفت و دستور فرمود پرده سیاهى در اتاق ایشان آویختند، مردم مى‏آمدند از پشت پرده سؤال مى‏كردند و مى‏رفتند. این هم پرده غیبت است. این حركت است، چون خداى تعالى مى‏توانست آسمانها و زمین رادر یك لحظه خلق كند اما آنها را شش روزه آفرید، در روایت داریم كه اى براى «اناته‏» است، «تانى‏» است، خداوند «تدرج‏» را دوست دارد، این متین‏تر است. پس اول غیبت كبرى است‏با نواب لاعلى التعیین[غیرمعینى]، كه حضرت دیگر تعیین نمى‏كنند، قلوب مردم به سمتى برود و آمادگیشان و ساخته‏شدنشان براى ظهور، معناى انتظار این است كه هم خودش را فرد آماده كند براى پیوستن به آن حضرت، و هم دیگران را براى این كار تشویق كند و براى این كار تمهید مقدمات كند. در یك مصداق كوچك مى‏شود اینطورى مثال زد، امام راحل، قدس‏سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بیاید ایران، همكارى با او مى‏كردند با اینكه در بینشان نبود، نوارش را تكثیر مى‏كردند، صحبتش را اشاعه مى‏كردند، ذكر خیر او مى‏كردند، اطلاعیه به نفعش مى‏دادند، كار برایش مى‏كردند، تا امام رفتند به پاریس. باز هم مردم در اینجا تظاهرات مى‏كردند، راهپیمایى مى‏كردند، آن اندازه تلاش كردند، كار كردند، تا حكومت‏شاه را فلج كردند، تا امام آمد و حكومت هم نتوانست كارى بكند، این نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس كار و حركت و تلاش مردم است، از مردم حركت، از خدا بركت، نتیجه‏اش این شد كه آمد. ظهور هم مثل همین است، در قبل از ظهور هم باید، اینهایى كه دوستان آن حضرت هستند، آنچنان كار كنند كه دشمنان آن حضرت فلج‏بشوند. آنچنان تبلیغ كنند، ترویج كنند، نام ببرند كه اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، یك امر شایع و رایجى بشود. این مى‏شود انتظار حقیقى. بعضى‏ها مى‏گویند ما چكار داریم كه مى‏آید ما خودمان اصلاح مى‏كنیم، این غلط است، این عینا مثل قضیه دعاست، فرد مى‏گوید من در مساله روزى باید كار كنم، دعا یعنى چه، یكى دیگر مى‏گوید، دعا مى‏كنم، كار یعنى چه؟ اما دستور این است كه انسان كار بكند، دعا هم بكند، اگر دعا بكند و كار نكند، روایت داریم چند دسته دعایشان مستجاب نیست، یكیش این است كه كسى در خانه بنشیند و بگوید «اللهم ارزقنى‏» مى‏گوید خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اینها وسایل روزى است، صلاح دانستم مى‏دهم، مى‏روى بیرون ممكن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذورى، در مساله انتظار تلاشمان را باید بكنیم، دعا هم باید بكنیم، دعاى براى تعجیل ظهور و تلاش براى آن. خداوند متعال نمونه دعاى مستجاب را اینجورى مى‏گوید، موسى علیه‏السلام، وقتى رسید به چاه دید كه عده‏اى در اطراف چاه جمع شده و مى‏خواهند به گوسفندانشان مى‏خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ایستاده‏اند و منتظرند. آمد پیش آنها و گفت‏شماء چه چیزتان است؟ «قال ما خطبكما قالتا لا نسقى حتى یصدر الرعاء» (8) گفتند: جلوى‏چشم‏این‏چوپانهاآب نمى‏دهیم، تااینها بروند «فسقى‏لهما»رحم كرد به اینها و برایشان آب كشید، «ثم تولى الى الظل‏» (9) در آفتاب نایستاد و دعا كند، مى‏خواست در حال خودش باشد. از این جهت رفت توى سایه، «فقال رب انى لما انزلت الى من خیر فقیر» (10) كارش را كرد، بعد دعایش را هم كرد، ما داریم در روایت «ارحم ترحم‏» رحم كرد به آنها خدا هم به او رحم كرد. تلاش كرد در حد خودش براى دیگران، اما فرج شد براى خودش، از این جهت مى‏گویند دعا كنید براى فرج ما كه فرج مى‏شود براى خودتان، موسى ، علیه‏السلام، آب كشید براى دختران شعیب اما فرج شد براى خودش، در آن وقتى كه درخواست مى‏كرد «لما انزلت الى من خیرفقیر» ما نمى‏دانیم چه خیرى مى‏خواهد، على ، علیه‏السلام، مى‏داند، مى‏فرماید: «والله ماساله الا خبزا یاكله‏» (11) منظور موسى از خبز یك تكه نان بود، یك كف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه كان یاكل بقلة‏الارض و لقد كانت‏خضرة‏البقل ترى من شفیف صفاق بطنه‏» (12) از زیر وست‏شكمش سبزى علف پیدا بود، پیداست كه همه چربى بدنش آب شده بود در این مدت، این خیلى حرف است كه على ،علیه‏السلام، مى‏فرماید: سبزى علف از زیر پوست‏شكمش پیدا بود، موسى علیه‏السلام چقدر پوستهایش نازك شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با این همه علف خوردن به كسى نگفت‏یك تكه نان به من بده، مناعت طبع موسى را نشان مى‏دهد. خوب گاهى انسان از خدا یك پاره نان مى‏خواهد، او به اندازه حاجتش مى‏خواهد خدا به اندازه كرمش به او مى‏دهد. خدا براى او مساله زن را حل كرد، مساله اشتغال را حل كرد، مساله مسكن را حل كرد، الان مساله جوانان ما و احتیاجات عمده جوانان ما این چهار تاست، شغلى، خانه‏اى، همسرى، بعد هم براى ادامه تحصیل كنكور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اینها را براى موسى علیه‏السلام فراهم كرد. اول گفت: «انى ارید ان انكحك احدى ابنتى هاتین‏» (13) همه مى‏روند سراغ فردى كه او پیشنهاد كند به پدرزن، پدرزن پیشنهاد مى‏كند به داماد، یكى از این دو تا دختر را مى‏خواهم به تو بدهم، این از زنش، «على ان تاجرنى ثمانى حجج‏»; (14) هشت‏سال برایم كار كنى، این هم از شغلش، الان كه مى‏خواهد دست توى این سفره بكند بر اساس قرارداد است، میهمان نیست، تصدقى و اعانت و اینها نیست، از همین امشب غذایى كه مى‏خواهد بخورد بر اساس این است كه مى‏خواهد كار بكند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجیر اینهاست‏باید به اجیر مسكنش را هم بدهند، چون كار مى‏كند، در مقابل كار مسكن مى‏گیرد و زن مى‏گیرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اینها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهى بهتر از شعیب و دانشگاهى بهتر از تربیت پیغمبر، شما دانشگاه تربیت معلم یا تربیت مهندس دارید اما اینجا دانشگاه تربیت پیغمبر است، خوب او یك تكه نان خواست، اینطورى بهش دادند، خدا به ما مى‏آموزد عمل كنید، دعا هم كنید، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر كس بگوید من تلاش مى‏كنم براى آن حضرت، دعا نمى‏كنم، اشتباه مى‏كند. هركس بگوید من دعا مى‏كنم، كارى از دست ما ساخته نیست، ما فقط نشسته‏ایم. پس آنها انتظار افراطى و تفریطى و این هم حد وسط، حد اعتدال، این نوع انتظار، اثر تربیتى‏اش این است كه من مى‏گویم. من براى اصلاح عالم، هر كارى را مقدورم شد مى‏كنم، هر چه را كه نتوانستم او مى‏آید تكمیلش مى‏كند، ما مى‏خواهیم این عالم را بسازیم، هر اندازه‏اش را كه بتوانم مى‏كنم، او مى‏آید تكمیل مى‏كند، من وقتى كه بدانم كه این كار من دیگر كسى دنبالش را نمى‏آورد، انگیزه كاركردن از من گرفته مى‏شود، وقتى كه من مى‏دانم بالاخره دیگران مى‏آیند و این امور درست مى‏شود، من هیچ نگران نیستم، چقدر از كار را مى‏كنم، طلبه تربیت مى‏كنم كه برود انصار ایشان بشود. چون مى‏دانم كه آقا بعدا از اینها استفاده مى‏كند. هیچ نگرانى نیست، خستگى، افسردگى حاصل نمى‏كند، اثر دیگرش این است كه انسان در حین انتظار این حكومتهایى كه هست قبول ندارد مى‏گوید اینها طاغوتند، الا یك حكومت انتظار كه اهل انتظار باشد، آن حكومت را قبول دارد. بیعت‏با اینها نمى‏كند چون منتظر است كه با آقا بیعت كند، ببینید كسى كه منتظر است از آن سفره بخورد، از این سفره نمى‏خورد، مى‏گوید سفره ما بعد از این هست. خودش را از این ضعیت‏سیر نمى‏كند، حالش، حالت مسافر مى‏شود، آن حال منتظر است، حال منتظر یك حال قائم است نه یك حال قائد، ببینید شما نشسته باشید بخواهید از این طرف اتاق نشسته بروید آن طرف اتاق، چقدر طول مى‏كشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخیزید چقدر راحت مى‏توانید كار كنید. توان انسان را انتظار بالا مى‏برد، ببینید بعضى مى‏پرسند مثلا چه‏كار مى‏كند؟ «جعل الله الكعبة البیت الحرام قیاما للناس‏» (15) این كعبه را اینطورى نگاهش نكن. هر كه به این كعبه معتقد باشد از جایش برمى‏خیزد، مى‏گوید دیگران دل به دنیا بسته‏اند، نشسته‏اند سر سفره دنیا همین را كرده‏اند خانه و مسكن، این بیت‏الله انسان را از خاك بلند مى‏كند، انسان را سراپا بلند مى‏كند، انتظار هم همین‏طور است، انتظار انسان را سرپا مى‏كند، روحیه به انسان مى‏دهد، یك اثر دیگر انتظار این است كه به انسان سنخیت مى‏دهد با آنها، چون به خودش مى‏گوید من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداریم، چه‏كار كنم؟ قرآن را مشاهده مى‏كند كه طالوت گفت كه «ان الله مبتلیكم بنهر فمن شرب منه فلیس منى و من لم یطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة‏بیده‏». (16) خوب مى‏گوید آقا امام زمان علیه‏السلام هم كه قیام مى‏كند اول جنودش‏313 نفر است، طالوتیها هم كه‏313 نفر بودند پس وقتى كه در313 این دو تا مشتركند، جنگ بدر هم‏313 تا بوده است، پس یك مشتركات دیگرى هم دارد. نه همین شرب كه به من بگوید هر كس خورد با ما نیست، هر كس نخورد از ماست مواظب مى‏شود كه از قدرتش سوء استفاده نكند، از آنچه كه در اختیارش هست، «الا من اغترف غرفة بیده‏» تا «من لم یطعمه فانه منى‏»بشوى، پس انتظار این خاصیت را دارد كه دریچه‏اى است‏بسوى نور.

انتظار مى‏گوید اصلا آن حال تو این نیست منتظرش شو، و همین مى‏شود نفس‏كش او، زمینه تنفس او، مثل نماز، نماز براى انسان تنفس است، كه این همه فانى، این همه كوچك، این هم یكجور دیگر بازى، یك طرفى هست كه انسان با آن بازى نكند، وگرنه این همه عالم را ببیند، اگر این نماز نباشد، این انسان دق مى‏كند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مى‏كند. پس اثر روحى مى‏گذارد، اثر تربیتى مى‏گذارد، اثر اخلاقى مى‏گذارد و بالاتر از همه ایشان گفته‏اند: شما دعا كنید براى تعجیل فرج ما كه همین كار، فرج خود شماست.

موعود: ببخشید در صحبتهاى شما نكته‏اى بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حكومتهایى كه در زمان غیبت وجود دارند، این نكته ممكن است این سؤال را پیش بیاورد كه پس حركتى كه در كشور ما براى تشكیل یك حكومت اسلامى ایجاد شد، چگونه باید توجیه كرد؟ این حركت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟

آیت‏الله‏محى‏الدین‏حائرى‏شیرازى: جمهورى اسلامى خصلت‏بالایش همین انتظار است، امام راحل همیشه مى‏فرمود «ما منتظر طلوع خورشیدیم‏»، «ان شاءالله این حكومت را ما به صاحب اصلیش بسپاریم‏»، نسبت‏به غیر این حكومت‏بله، بگوید آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نیستند، من از اینها نباشم، امانسبت‏به این حكومت‏باید معتقد باشد، براى پیوستن به آن حضرت آمادگى داشته باشد كه افراد را به حضرت ملحق كند، اما اینكه كار آن حضرت را این حكومت مى‏كند، خیر، آنطورى كه حضرت اقامه عدل مى‏كنند، اینها هم مى‏توانند، نه، اینها مى‏توانند زمینه‏چینى كنند، چرا، بعضى از امور را هم اینها تجربه كنند كه زمینه فراهم بشود، مثلا ما مى‏گوییم ولایت مطلقه فقیه، خوب كسى كه به ولایت مطلقه فقیه معتقد بود و راضى شد به ولایت مطلقه امام به طریق اولى حاضر مى‏شود كه براى غیر معصوم ولایت مطلقه قائل بود و اینطورى از آن اطاعت كرد، تمرینى مى‏شود براى اطاعتش از معصوم و معمولا هم اینطور بزرگان وقتى كه مى‏آیندیكضرب‏نمى‏آیند، یك‏امتحانى مى‏كنند،یك‏آزمایشى مى‏كنند، یك سر و چشمى آب مى‏دهند و بعد مى‏آیند. هر عاقلى اینطورى است، امام حسین ،علیه‏السلام، وقتى كه كوفیان این همه نامه نوشتند، مسلم بن عقیل را فرستاد كه سالى كه نكوست از بهارش پیداست، با ایشان چه كنند. معلوم مى‏شود كه با آن حضرت چه مى‏كنند. امام راحل را كه براى این امت فرستادند مثل مسلم بن عقیل بود، اگر با او خوشرفتارى مى‏كردند پیدا بود كه مى‏شد براى آن آقا هم اینها مریدهاى خوبى باشند. واقعا هم مردم براى امام مریدان خوبى بودند، استقبالى از او كردند پنج‏میلیونى. وقت رحلتش هم بدرقه‏اى كردند بیشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعایت احترام فتوایش را كردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مى‏گفتند مرجع هرچه بگوید، هشت‏سال جنگیدن را لازم كرد، آدم یك روز بجنگد، دو روز بجنگد، یك ماه، یك سال، آن هم با دست‏خالى، اینها همه‏اش پیداست كه آن وفادارى كه به آن حضرت كردند براى این حضرت هم مى‏كنند.

موعود: وقتى كه ما معارفى را كه از ائمه معصومین ،علیهم‏السلام، در مورد انتظار به ما رسیده است مورد مطالعه قرار مى‏دهیم، مى‏بینیم كه تعبیرات خیلى بلندى در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبیرى مثل اینكه «افضل‏العبارة انتظارالفرج‏». این موضوع این سؤال را در ذهن ایجاد مى‏كند كه حالت‏یك انسان منتظر با حالت‏یك انسان غیر منتظر چه تفاوتهایى دارد؟ چه چیزى به انتظار این فضیلت را بخشیده كه «برترین عبارتها» شده است؟ اصولا وجه ممیزه انسان منتظر چیست؟

آیت‏الله‏محى‏الدین‏حائرى‏شیرازى: انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، كسانى كه اهل دنیا هستند قصد اقامت كرده‏اند، كسانى كه اهل آخرت هستند توى دنیا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه كار مى‏كند؟ مسافر مثلا مى‏خواهد برود كشور عربستان، مى‏خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمى‏خواهد برود حج و برگردد، یك كسانى هستند كه مى‏خواهند بروند خارج و بمانند و دیگر برنگردند، اینها چه كار مى‏كنند، همین‏ها كافى است‏براى مطالعه كار، اینها همه‏چیزشان را دلار مى‏كنند، فرششان، باغشان، تجارت‏خانه‏شان، همه‏شان را پول مى‏كنند مى‏گذارند توى بانكهاى خارج، كسى هم كه اهل آخرت است، همه را مى‏فرستد توى بانكهاى آخرت، اینجا مصرفش نمى‏كند، پس آن كسى هم كه معتقد است‏به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد كه قصد رفتن كرده است، حالتش این است كه همه چیزش را تبدیل به جنس ارز آن كشور مى‏كند، انتظار هم همین حال را به انسان مى‏دهد كه شاید امشب آمد، شاید امروز صبح آمد، در روایات نگفته‏اند كه آقا ده سال دیگر مى‏آید، بیست‏سال دیگر مى‏آید، راوى مى‏گوید كه به آقا امام صادق ،علیه‏السلام، عرض كردند كه آقا من نماز صبح را كه خواندم دلم مى‏خواهد بخوابم اما مى‏ترسم كه خورشید از مغرب طلوع كند (چون در روایت است كه از علائم است) اگر خورشید از مغرب طلوع كند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اینكه مى‏خواهم نگاه كنم ببینم از كدام طرف طلوع مى‏كند امروز روز ظهور است. الان شمشیرم را بردارم و آماده باشم براى قیام، خوابم نمى‏برد، حضرت فرمودند: نه بگیر بخواب. روزى كه باید آفتاب بزند از مغرب سپیده‏اش هم از مغرب مى‏زند، ببینید آقا چطورى با این حرف زد، نگفت آقا این قضیه مربوط به حالا نیست مربوط به نوه پشت چندمى من است، ایشان كه اینقدر منتظر بود كه هر روز به دنبال وقتش‏مى‏گشت‏آقاحالش‏رابه‏هم‏نزد، گفت‏حال‏خوشى‏داردبگذاردرحال خودش‏باشد،حال‏انتظارقربى داشت. حضرت‏آب‏سردنریخت‏رویش. از این جهت‏بسیارى مى‏گفتند همین امروز ممكن است آقا ظهور كند. زمان نمى‏گفتند، مى‏گفتند شاید همین جمعه آمد، این حالتى كه آنها مى‏خواستند این بوده است كه انسان آمادگى خودش را حاصل كند، خوب وقتى كه انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگى برسد، پشیمانى ندارد، مى‏سازد انسان را از نظر اخلاقى.

موعود: یكى از مسائل مهمى كه الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگى و مسائلى است كه در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‏اى مى‏توانیم از ترویج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدویت و انتظار براى اصلاح وضعیت فرهنگى، بخصوص جوانان داشته باشیم. با ترویج فرهنگ انتظار چه تاثیرى مى‏توانیم بگذاریم در اصلاح جوانان و هدایت آنها به طریقى مطلوب؟

آیت‏الله‏محى‏الدین‏حائرى‏شیرازى: فرهنگ انتظار ولایت انسان را حفظ مى‏كند و با ولایتش انسان هر چه بخواهد بشود، مى‏شود «الله ولى الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الى النور» (17) ولایت است كه سبب مى‏شود كه انسان از ظلمت‏به سوى نور بیاید این وقتى كه انتظار آقا را دارد چهره ولایت در انتظار تجلى مى‏كند، من این را برایتان توضیح بدهم یعنى چهره ممكن است ابعاد مختلف داشته باشد، كسى به نام زید مى‏خواهد توى اتاق بیاید، هركسى نسبت‏به زید موضعى مى‏گیرد. آنكه از زید طلبكار است مى‏گوید به او بگویم و طلبم را از او بگیرم، او كه به زید بدهكار است‏یا مى‏خواهد از زید فرار كند كه زید را نبیند یا مى‏خواهد بدهیش را به او بپردازد، خلاصه هركس یك جورى با او برخورد مى‏كند. وقتى كه مى‏گوییم ولایت، وقتى كه امام حاضر است، ولایت‏یعنى اطاعت، وقتى كه امام غایب است، نیست كه از او اطاعت كنى، انتظارش را كه مى‏كشى ولایت در همین انتظار تجلى پیدا مى‏كند. وقتى كه ولایت آمد همه چیز مى‏آید،اول ولایت‏بعد نماز، این ولایت است كه به نماز روح مى‏دهد، چطورمى‏گوییم اول لباس غصبى نباشد بعد نماز، زمین غصبى نباشد، بعد نماز،انتظار جلوگاه ولایت است.


پى‏نوشتها:

1. سوره هود(11)، آیه 28.

2. سوره غاشیه(88)، آیات 22-21.

3. سوره انعام(6)، آیه‏66.

4. سوره رعد(13)، آیه 11.

5. سوره انفال، آیه‏53.

6. سوره اسراء(17)، آیه 8.

7. سوره توبه(9)، آیه 118.

8. سوره قصص(28)، آیه‏23.

9. همان سوره، آیه 24.

10. همان آیه.

11. فیض‏الاسلام، نهج‏البلاغه، ص‏507، خطبه‏159.

12. همان‏جا.

13. سوره قصص(28)، آیه‏27.

14. همان آیه.

15. سوره مائده(5)، آیه‏97.

16. سوره بقره(2)، آیه‏249.

17. سوره بقره(2)، آیه‏257.

 

 

ماهنامه موعود شماره 6



:: مرتبط با: انتظار ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 02:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.