تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها
بنیانگذار اندیشه وهابیت
نظرات | ادامه مطلب

مقدمه

علمای وهابی معتقدند که نشر اعتقادات ابن تیمیه در قرن هفتم هجری و جهت گیری جدیدی که وی در کلام اسلامی ارائه نمود ،اسلام را در مسیر توحید ناب قرار داد،چرا که معتقدند  مسلمانان بعد از دوره صحابه و تابعین به مرور مشرک شده و برخی از افراد، علی الخصوص ابن تیمیه راه درست توحید و مبارزه با شرک و بدعتها را پیش پای تمدن اسلامی گذارد!  لذا پیروان او در صدد برآمدند تا موقعیت او را در نفوس و اذهان بزرگ جلوه دهند و  او را در اختلاف مذاهب و کلام و فقه و تفسیر و حدیث متخصص معرفی  کنند،لذا به وی لقب شیخ الاسلام داده اند تا  وانمود کنند  که مانند آن در تاریخ اسلام دیده نشده !

این در حالیست که گذری اجمالی بر اوضاع واحوال جامعه اسلامی از قرن پنجم تا هفتم هجری گویای  شرایطی است که ظهور تفکرات ابن تیمیه نه تنها به بهبود شرایط به نفع مسلمین نیانجامید ،بلکه طرح افکار وی صفحه ای جدید از خیانت را رقم زد که خسارت های آن به امت اسلامی جبران ناپذیر است.اینک با مروری کوتاه در شرایط و اوضاع تاریخی  آن روز خدمت یا خیانت ابن تیمیه به جامعه اسلامی را بررسی می کنیم.

در طول سلطه مغولان،فرستادگان سلاطین دیگر همواره می کوشیدند با جلب نظر مغولان و همدستی با آنان،امت اسلامی را از هر سو تارو مار کنند ،افزون بر اینکه مادر هلاکو و سردار بزرگش در شامات مسیحی بوده و کینه زیادی را از مسلمانان به دل داشتند

ابن تیمیه ،و فراموشی سنتها درگرداب بدعت ها  :

پیشرفت اسلام در اروپا و شکست اندلس برای غرب صلیبی بسیار سخت و ناگوار بود،و آنان را به فکر اندیشه و انتقام واداشت. در سالهای پایانی قرن پنجم،پاپ رم با فرمان حمله به فلسطین صد هزار تن از نیروهای صلیبی را از اروپا گسیل داشت تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند و به دنبال آن جنگهای معروف صلیبی که حدود 200 سال (489-690 ق) به طول انجامید ملیونها کشته و زخمی بر جای گذاشت. در همان زمانی که مصر و شام درگیر جنگهای معروف صلیبی بودند،امت اسلامی با طوفانی مهیب تر و مخرب تر ،یعنی حمله مغولان مواجه گردید که آثار ارزشمند اسلامی را نابود یا غارت نمودند. پنجاه سال پس از آن (656ق) هلاکو نواده چنگیز،  پایتخت امت اسلامی (بغداد) را به خاک و خون کشید و طومار خلافت عباسی را در هم پیچید و سپس بر سر حلب و موصل همان بلایی را آورد که بر سر بغداد آورده بود.ابن اثیر مورخ مشهور اهل سنت می نویسد:«مصائب وارد شده بر مسلمین از سوی مغول آنچنان سهمگین است که مرا یارای نوشتن آنها نیست،و ای کاش مادر من را نمی زائید»1

در طول سلطه مغولان،فرستادگان سلاطین دیگر همواره می کوشیدند با جلب نظر مغولان و همدستی با آنان،امت اسلامی را از هر سو تارو مار کنند ،افزون بر اینکه مادر هلاکو و سردار بزرگش در شامات مسیحی بوده و کینه زیادی را از مسلمانان به دل داشتند.

همچنین اباقاخان(663-680 ق) فرزند هلاکو با دختر امپراطور روم شرقی ازدواج کرد و با پاپ و سلاطین فرانسه و انگلیس بر علیه مسلمین همدست شده و به مصر و شام لشکر کشیدند. از همه بدتر (ارغون) ، نوادة هلاكوخان مغول، سلطنت می‌كرد. ادوارد دوم، پادشاه انگلیس، در نامه‌ای به الجاتیو از او خواست كه تمام سعی و كوشش خود را برای ریشه‌كن‌كردن پیروان منفور پیغمبر اسلام به كار برد!  و او نیز  یهودیان و مسیحیان را برای پستهای اجرایی بر مسلمانان ترجیح می داد و به عنوان مثال سعد الدوله را که یک یهودی بود به منصب وزارت خود برگزید. این انتصاب به هیچ وجه مورد پسند علما مسلمان قرار نگرفت وی به وسوسه وزیر یهودیش سعد الدوله ابهری در اندیشه تسخیر مکه و تبدیل آن به بت خانه افتاد و مقدمات این دسیسه را نیز فراهم ساخت که خوشبختانه با مرگ ارغون و قتل سعد الدوله آن فتنه بزرگ عملی نشد



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/03/11
زمان : 08:24 ق.ظ
آزمونی برای همه
نظرات | ادامه مطلب

فرج
اشاره:

بازخوانی تاریخ حیات فکری ـ فرهنگی اهل‌بیت علیهم السلام برای نسل معاصر که در دریایی از مشکلات فرهنگی و عقیدتی غوطه‌ور است و هر لحظه و از هر سو به شکل تازه‌ای مورد هجوم فکری واقع می‌شود، امری است ارزشمند و سرنوشت ساز؛ امّا آن‌چه در این راستا از اهمیّت بسیار برخوردار است، شباهت دوره معاصر به دوران اهل‌بیت علیهم السلام است. عبرت‌گیری از آن دوران چراغی است فرا روی همه منتظران واقعی.

برداشت اوّل

امام رضا علیه السلام چهل و ششمین بهار عمر شریف خویش را پشت سرگذاشته بود، اما هنوز جهان به نور جمال نهمین ستاره تابناک آسمان ولایت و امامت منور نشده بود. این موضوع سبب تشویش خاطر و نگرانی شیعیان و از سویی دیگر گستاخی معاندان شد. در سال 203 هجری قمری نیز که امام رضا علیه السلام به شهادت رسید، شیعیان آن حضرت به علّت این‌که تنها فرزند وی (امام جواد علیه السلام) بیش از هشت سال نداشت، در نگرانی و اضطراب عمیقی فرو رفتند. به نوشته برخی از مورّخان: در این جریان، شیعیان به حیرت افتاده و میان آنان اختلاف پدید آمد؛ چنان‌که شیعیان دیگر شهر‌ها نیز متحیّر شدند. امام رضا علیه السلام قبلاً در جواب اعتراض عدّه‌ای به امامت امام جواد علیه السلام فرموده بودند که سنّ عیسی علیه السلام هنگامی که نبّوت به وی اعطا شد، کمتر از سنّ فرزند من بوده است.

حدود پنجاه سال بعد، امام زمان علیه السلام متولد شدند. باز هم کمی سن امام معصوم عده‌ای را به تعجب وا داشت. وضعیت دشوار و بحرانی ابتدای غیبت صغری در سایه تدابیر و عملکرد آگاهانه امامان و عالمان شیعه پیش از غیبت تبدیل به فرصتی برای شیعیان شد. این وضعیت که در زبان روایت از آن به حیرت تعبیر شده؛ بخش قابل توجّهی از جامعه شیعه را تا مدتی گرفتار تحیر و سرگردانی کرده بود. این امر را می‌توان در گروه گرایی فرقه‌ای پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و ظهور مدعیان متعدد دریافت.

از یاد نبریم که تاریخ امامت شیعه، یاد آورد مردود شدن بسیاری از شیعیان، در آزمون ولایت پذیری از امام معصوم علیه السلام بوده است. کسانی که نه بیرق باطل را خوش داشتند و نه تحمل هزینه‌های حق باوری را؛ کسانی که هم به نماز علی علیه السلام می‌رفتند و هم سفره معاویه را از دست نمی‌دادند

با تمام این احوال، بیشتر شیعیان، چه در زمان امام جواد علیه السلام و چه در زمان امام زمان علیه السلام به امامت این دو کودک گردن نهادند. آنان نبوّت یحیی بن زکریا و عیسی علیهما السلام در دوران شیرخوارگی و داستان یوسف و علم حضرت سلیمان علیهما السلام را شاهدی بر علم در حجت خدا ولو به سنّ بلوغ نرسیده باشد می‌دانستند. آنها امامت را از جنبه الهی آن می نگریستند و به همین دلیل کمی سن امام هرگز نمی‌توانست در عقیده آنان خللی وارد کند.

 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/01/4
زمان : 06:18 ب.ظ
آنهایی که مهدی نبودند!
نظرات |

یکی از مهمترین آسیب ها و چالش هایی که در مبحث انتظار با آن رو به رو هستیم مدعیان دروغینی هستند که گاهی سر بر می آورند و خود را امام زمان(عج)، فرزند، همسر یا یکی از یاران خاص او جا می‌زنند، مدعیان مهدویت تا حدود 50 نفر بلکه بیشتر شمرده شده است اما هریک دارای عوامل و انگیزه‌های متفاوتی بوده‌اند: بعضی به انگیزه ریاست طلبی و مقام، بعضی به طمع منافع مالی شیعه و بعضی به تحریک استعمارگران و دسیسه‌های سیاسی، روی کار آمده اند.
از سوی دیگر باید توجه خاصی نیز به پیروان این افراد داشت. کسانی که با جهل خود و عدم شناخت درست از امام زمان خود، دچار مرگ جاهلی قبل از اینکه بمیرند شده اند و به دلایل مختلفی به تبعیت و باور کورکورانه این افراد اقدام کرده اند.
1. کوته فکری و عدم بصیرت کافی نسبت به دین؛
2. انحرافات اخلاقی؛
3. انحرافات سیاسی؛
4. وارد شدن افراد کم دانش‌ و بی ‌دانش به عرصه مهدویت؛
5. مشکلات روحی و روانی، عقده خود کم‌ بینی؛
6. توهم و خیال‌ پردازی؛
7. هوی و هوس و خواسته‌ های دنیوی و جاه و مقام؛
8. سکوت اندیشه ‌ورزان و علما؛
9. مشکلات سیاسی، اقتصادی؛
10. عدم معرفت نسبت به جایگاه و شأن امام(عج) و جانشینی ایشان.
مهمترین دلایلی هستند که می توان برای جهل مردم در گرایش به این مدعیان بر شمرد.
مدعیان در طول تاریخ بسیار بوده اند و حتی برخی از آنها در زمان زندگی ائمه اطهار علیهم السلام ادعای خود را مطرح کردند.
کسانی چون محمد نفس زکیه و مهدی عباسی، کسانی بودند که در دوران عباسی خود را مهدی موعود معرفی کردند.
بعد از آنها نیز کسانی بودند که حتی حکومت تشکیل دادند و هواداران بسیاری داشتند. کسانی چون عبدالله بن میمون از بزرگان فرقه اسماعیلیه در خوزستان ، عبیدالله المهدی(فاطمیون) که موسس فرقه فاطمی در کشور مغرب بود از این دسته هستند.
حتی بودند تعدادی از یاران امام حسن عسکری (علیه السلام) که به دروغ ادعای نیابت حضرت حجت را داشتند. افرادی چون حسن شریعی و محمد بن نصیر نمیری و احمد بن هلال عبرتائی از این دسته بودند که مورد لعن امام نیز قرار گرفتند.
در سده های اخیر نیز تعداد کسانی که ادعای مهدویت یا نیابت یا وابستگی به حضرت حجت داشته اند کم نبوده اند که در ادامه به معرفی چند تن از این مدعیان دروغین می پردازیم.
از میان دراویش به خواری و خفت رانده شد همین برای او عقده و انگیزه ادعای مهدویت شد، در زمان آشفتگی محیط و فشار حکام ستمگر انگلیسی و مصری، مردم سودان مستعد انقلاب بودند لذا او ادعای خود را سر داد، این بود که به محض ندای قائمیت او، در آغاز قرن 14 در مدت کوتاهی عامه مردم سودان به دورش جمع شدند، نهضت او بنام مهدویّن سودان، عنوان گرفت
محمد بن احمد بن عبدالله سودانی
از میان دراویش به خواری و خفت رانده شد همین برای او عقده و انگیزه ادعای مهدویت شد، در زمان آشفتگی محیط و فشار حکام ستمگر انگلیسی و مصری، مردم سودان مستعد انقلاب بودند لذا او ادعای خود را سر داد، این بود که به محض ندای قائمیت او، در آغاز قرن 14 در مدت کوتاهی عامه مردم سودان به دورش جمع شدند، نهضت او بنام مهدویّن سودان، عنوان گرفت.
امام زمان
غلام احمد قادیانی (قادیانیه، احمدیه)
در حدود سال 1249قمری در قادیان از شهرهای پنجاب پاکستان متولد گردید پیروانش در شهر وی و منطقه پنجاب، کشمیر، بمبئی و دیگر شهرهای آن و رنگبار زیاد شدند. او که ادعای مهدویت داشت مدتی در دستگاه انگلیسی‌ها خدمت می کرد. خود را مجدد اسلام در قرن 14 نامید، سپس خود را مهدی موعود و مسیح معهود خواند.
سیدعلی شیرازی (بابیت)
در ایران در سال 1262قمری یکی از شاگران سیدکاظم رشتی به نام سیدعلی محمد خود را نماینده امام زمان دانست، و پس از این‌که گروهی به او گرویدند، دعوی مهدویت کرد، علماء با ادعای پوچ او مخالفت نمودند و در مناظره درمانده شد لذا توبه کرد و آزاد شد اما بار دیگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگیر و اعدام شد. پیروانش با حمایت سفرای روسیه و انگستان در گوشه و کنار کشور شورش ضد دولتی به راه انداختند اما این شورش‌ها با هوشیاری مردم سرکوب گردید.
میرزا حسینعلی بهاء (بهایی‌گری)
(متوفای 1892میلادی) ادعا کرد که نه تنها مهدی یا امام غائب بلکه پیامبر است. او یکی از شاگردان علی محمد شیرازی بوده است، قوانین اسلام را از دور خارج کرد و نهایتاً حاکمان ایران او را تبعید کردند و نهایتاً در فلسطین ساکن شد. او پرورش یافته دست استعمار پیر روس و انگیس بودند که برای فرقه ‌سازی و ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی دست بکار شدند.
به هر حال نیاز به ظهور یک منجی و نجات بشر شاید از جمله مهمترین مواردی است که باعث می شود جامعه با جهل به سمت این افراد گرایش پیدا کند. برای درمان هریک از اینها باید تلاش کرد و با بیدار کردن جامعه و ایجاد فضایی برای اندیشیدن صحیح و بالا بردن فرهنگ مطالعه و تحقیق و معرفی فرصت‌ طلبان و بر ملاء کردن نیات سوء آنها می ‌توان امیدوار بود که باب این گونه فرصت طلبی ها بسته شود
مهدی کُرد
یکی دیگر از مدعیان مهدویت است، در قرن 11 زمان سلطان محمد چهارم، پادشاه عثمانی، جوانی یهودی بنام اسحاق خود را منجی یهود خواند، عده ‌ای از یهودیان اطرافش را گرفتند در همین وقت پسر یکی از شیوخ کردستان خود را مهدی اسلامی خواند، و چندین هزار کرد را به دور خود جمع نمود به دستور سلطان عثمانی هر دو را گرفته به دربار فرستادند، آنها با دیدن عظمت دستگاه توبه کردند و از ندیمان او شدند.
محمد بن عبدالله قحطانی (عربستان)
در سال 1979میلادی، در عربستان ادعا کرد که همان مهدی است و با چند صد نفر از پیروان خود در تلاشی نافرجام اقدام به تصرف مسجد بزرگ مکه نمود و سپس سرکوب شد.
احمد الحسن الیمانی
این‌ بار نیز فردی تحت عنوان فرقه‌ای انحرافی به عنوان «انصار المهدی» در حال بیعت گرفتن از مردم با یمانی از طریق شبکه‌های ارتباطی در اقصی نقاط عالم است، جریانی که تحت عنوان «أحمد الحسن الیمانی وصی و فرستاده امام زمان(عج)» فعالیت می‌کند. این فرقه در اواخر سال‌های حاکمیت صدام ظهور کرد. پس از سقوط صدام، احمد الحسن الیمانی با کمک برخی بازمانده‌های رژیم بعثی، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف، کربلا، ناصریه و بصره به راه انداخت.
 به هر حال نیاز به ظهور یک منجی و نجات بشر شاید از جمله مهمترین مواردی است که باعث می شود جامعه با جهل به سمت این افراد گرایش پیدا کند. برای درمان هریک از اینها باید تلاش کرد و با بیدار کردن جامعه و ایجاد فضایی برای اندیشیدن صحیح و بالا بردن فرهنگ مطالعه و تحقیق و معرفی فرصت‌ طلبان و بر ملاء کردن نیات سوء آنها می ‌توان امیدوار بود که باب این گونه فرصت طلبی ها بسته شود.


:: مرتبط با: امام مهدی عج الله تعالی فرجه , فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/7
زمان : 09:01 ق.ظ
ابتذال؛ شاخصه معنویت‏‏های غربی!
نظرات |

خودخدایی؛ ارمغان معنویت غربی!


در جنبش های معناگرای غربی، دعوت به معنویت با دعوت به دسته ای از آموزه های اخلاقی همراه شده است که در نگاه اول این آموزه ها چندان با نظام انسان‏مدارانه در غرب قابل جمع نیست. سوالی که مطرح است این است که پرداختن به خلقیاتی که سود و فایده آن عاید دیگران می شود، چگونه توجیه می شود و با انسان مداری جمع می‏شود؟


معنویت
طیف لذت‏ها

از نگاه انسان غربی، لذاتی که باید تحصیل شود، منحصر به لذات حسی نیست. موسیقی، امور جنسی و غذای لذیذ فقط بخشی از لذت‌هایی است که یک انسان باید از آن کام گیرد و بخش دیگری از خوشی‌های زندگی در «زیست معنوی» است. زیستِ معنوی برای انسان ماشینی و دلزده، نمکی است که هر چند خودش جداگانه تلخ کامی را بدنبال دارد؛ اما بدون آن، خوراک گوارایی نصیب انسان نخواهد شد و اضافه شدن مقداری از آن به غذا، خوراکی خوش پدید می‌آورد و دریچه‌ای جدید از خوشی‌ها را به روی انسان می‌گشاید. آن مقدار از ارزش‌های اخلاقی که در معنویت‌های نو ظهور بر آن تاکید می‌شود برای کامیابی بیشتر انسان از زندگی خود است و آنچه که مورد تاکید است «خود شیفتگی معنوی» است و بس.

در «خود‏شیفتگی معنوی»، مهم گستردن سفره خوشی‌های انسان است و اضافه شدن طیفی از لذت‌های جدید به لیست تفنن ‌های گذشته. دستورات اخلاقی برآمده از  چنان نگرشی، هیچ گاه به تعالی معنوی ختم نمی‌شود و کسب ملکات روحی و فضایل اخلاقی در آن اهمیتی ندارد و پیوند با عالم معنا در آن به چشم نمی‌خورد و صد افسوس که رضایت خدا و کسب قرب او در آن کمترین سهمی ندارد.

شاکتی گواین انسان ها را به زندگی معنوی بشارت می دهد و خود را علمدار معنویت معرفی می کند؛  اما ژرفترین ارزشها و اولویت های معنوی را «احساس زنده بودن» و «بقای خانواده و جامعه»  و ترجیح این امور بر مادیات می شمارد.(راه تحول، ص88)

وی شفای معنوی را پیش می کشد؛ اما می گوید:«شفای معنوی با تماس منظم ما با زندگی معنوی مان آغاز می شود؛ یعنی تعهد برای تمرینی معنوی به طور منظم و روزانه. بعضی از افراد مراقبه سکوت را ترجیح می دهند؛ بعضی تمرین گروهی را، بعضی پیاده روی در جنگل و کوه پیمایی و یا نشستن کنار یک رودخانه؛ هر کس باید دنبال تمرین مناسب و منظم خود باشد».(راه تحول ص 89)

در معنویت‏های جدید غربی، تفسیری از معنویت که بتواند با نگرش اومانیستی سازگار باشد ارائه شده که در این نوشتار به خود شیفتگی‏ معنوی تعبیر شده است؛ یعنی قبول نوعی از معناگرایی که با انسان محوری در تضاد نباشد.

نکته بسیارکلیدی در باب زیستن در حال این است که مروجین این مفهوم، ماموریت انسان را در «خوشی این‏جهانی و دیگر هیچ» تعریف می‌کنند و غایتی فراتر از تجربه چنین لذتی رامعرفی نمی‌کنند

هم‏اکنون تمدن غرب به ناچار از لازمه ذاتی خود (بی‏معنویتی) به تعالی زدایی از معنویت (خود شیفتگی‏معنوی) روی آورده است. «خود شیفتگی ‏معنوی» فرایندی است که «گریزپایان» و خستگان از زندگی ماشینی را به گریزگاه خود یعنی همان کانون سرمایه‌داری بر می‏گرداند. به عبارت دقیق‌تر با خود‏شیفتگی معنوی، گریخته گان از فرهنگ غربی با هیات «پناه یافته‌گان» به دامن همین فرهنگ بر می‌گردند.

جالب است بدانیم ارزش‌های اخلاقی همچون ایثار، همدردی، کمک به دیگران، دست‏گیری از فقرا، حتی با هدف بیرون کشیدن انسان از لاک خودخواهی و خروج از فردیت هم مطرح نیستند، چه برسد به این که به عنوان عامل تعالی اخلاقی و پیوند با عالم الهی مورد تاکید قرار گیرند. چنین اموری به عنوان راهکارهایی که نیاز انسان به دین و مذهب را جبران می‌کند و عطش خداخواهی انسان ها را فرومی نشانند، مورد توصیه قرار می‌گیرند. در خودشیفتگی توجه به دیگران نه از آن حیث که مخلوق خدایند و رضای خدا در کمک به آنهاست، صورت می‌گیرد، بلکه دیگران اساساً ارزشی ندارند و آنچه که تعیین کننده همه چیز است، «لحظه‌ای خوش» است که باید ایجاد شود و این لحظه خوش اگر در همدردی با یک بینوا تامین می‌شود باید به آن پرداخت چرا که بخشی از خوشی، خوشی روحی است که این خوش روحی باید به کامروایی انسان اضافه شود تا عیش دنیایی او کامل شود.

نگاهی اجمالی به پاره‌ای از مفاهیم معنوی که در  معنویت‌های نوظهور غربی وارد شده‌اند، راهگشا خواهد بود؛

1. زیستن در حال

پارتی

یکی از مفاهیم پر رنگ در متون معنویت‏گرای غربی «نیروی حال» است. این مفهوم به تنهایی یکی از کتاب‏های اکهارت توله ـ که بزرگترین رهبر معنوی جهان نام گرفته است ـ را به توضیح و تفسیر خود به پایان رسانده است. در نوشته‏های وین‏دایر، دیباک‏چوپرا، دبی‏فورد، کاترین‏پاندر، لوئیزهی، دونالدوالش، بتی‏جین‏ایدی و ... این مفهوم ـ البته با عناوین متفاوت و تفسیر واحد ـ فراوان دیده می‌شود.

مراد از این واژه، «داشتن احساس خوب در زمان حال و گذشتن از خطاهای گذشته خود و فراموشی آینده» است. هر چند این مفهوم به عنوان یک فرایند روان درمانی توصیه شده، اما نباید فراموش کرد این مفهوم برای فرار از کشمکش‌های روحی و رو آوردن به آینده‌ای مملو از لذت و خوشی کاربرد دارد. کسی که در «نیروی حال» زندگی می‌کند، اصلا نباید به درگیری و مشکلات آینده فکر کند. آن بخش از زندگی که موجب تلخ کامی در آینده می‌شود ـ هر چند واقعیت دارد ـ نباید باعث به هم خوردن عیش کنونی و زیستن در حال شود و همواره باید به نیمه پر لیوان خیره شد و نیمه خالی چون بهره‌ای از خوشی ندارد، ارزش ‌دیدن هم ندارد، چه برسد به این که مبنای عمل قرار می‌گیرد.

طبق این مفهوم تنها باید به حال اهمیت داد و وجود خود را به تمامه در آن تجربه کرد و نباید اجازه داد گذشته پر از خطا، خود را بر «حال» تحمیل کند. گذشته‌ها را باید فراموش کرد و خود را بخشید و به هیچ وجه نباید احساس پشیمانی از گذشته شکل گیرد و عذاب وجدان نسبت به گذشته تاریک، فعال گردد. آینده هم یا به کام ماست یا بر وفق مراد نیست. اگر آینده هم‏سو با کامروایی بیشتر ما باشد، در آن صورت، آینده هم چیزی نیست جز «لحظات حال» که البته بعداً فرا می‌رسد. اگر هم آینده بر وفق مراد ما نباشد، اولا آینده هر چه باشد نباید مانع سرخوشی در حال شود و بعلاوه با این نگرش جدید، اساساً می‌توان لحظات خوشی را از میان تلخی‏های آینده بیرون کشید.

زیستن در حال به معنای استفاده بیشتر از زمان حال برای تکامل روحی نیست، بلکه به معنای «دم غنیمت‏شمری» و تمتع حداکثری از شرایط فعلی است.

هم‏اکنون تمدن غرب به ناچار از لازمه ذاتی خود (بی‏معنویتی) به تعالی زدایی از معنویت (خود شیفتگی‏معنوی) روی آورده است. «خود شیفتگی‏معنوی» فرایندی است که «گریزپایان» و خستگان از زندگی ماشینی را به گریزگاه خود یعنی همان کانون سرمایه‌داری بر می‏گرداند. به عبارت دقیق‌تر با خود‏شیفتگی معنوی، گریخته گان از فرهنگ غربی با هیات «پناه یافته‌گان» به دامن همین فرهنگ بر می‌گردند

نکته بسیار کلیدی در باب زیستن در حال این است که مروجین این مفهوم، ماموریت انسان را در «خوشی این ‏جهانی و دیگر هیچ» تعریف می‌کنند و غایتی فراتر از تجربه چنین لذتی را معرفی نمی‌کنند.

باید اضافه کنیم که چنین راهکاری هر چند باعث ندیدن مقصر اصلی معضلات روانی در جوامع غربی شده است و در مواردی موجب خوش بینی به زندگی ماشینی گردیده است؛ اما این فرمول در عمل ناکارآمدی خود را نشان داده و تنش‏ها و اضطراب‌های بزرگ و چالش‌های اساسی تمدن غربی را نتوانسته پنهان کند. این ناکارآمدی در بیان روان شناسان غربی انعکاس یافته است.

آنتونی موریارتی می‌گوید:

«دیگر نمی توانیم این توهم باطل را قبول کنیم که «فعلاً احساس خوبی داشتن» می‌تواند خاصیت درمانی داشته باشد. دیگر نمی‌توانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که تنها به «حال» پرداختن و نادیده گرفتن گذشته و آینده افراد، باعث افزایش اضطراب می‌شود. ( روان شناسی ساتانسیم، آنتونی موریاتی، مهدی گنجی، ساوالان، ص 95)

 نتیجه‏ گیری

 در معنویت‏های جدید غربی، معنویت، مطلوب ذاتی و اصیل برای انسان مدرن نیست. بلکه حقیقت آن است که معنویت ابزاری است که رضایت‏مندی از محیط را تحقق بخشد و اجازه ندهد که اعتراضات عمق یابد، بلکه این معنویت باید بحران‌های اقتصادی را قابل تحمل تفسیر کند و مشکلات را قابل گذشت معرفی کند و خلاصه ماموریت خود را در فروکاستن از فشارهای روانی که نظام سرمایه‌داری بر بشر غربی تحمیل کرده است به انجام رساند. چنین کاری جز ابتذال در معنویت (تفسیر دنیوی از مفاهیم متعالی) چیزی نخواهد بود.



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/3
زمان : 08:45 ق.ظ
نسل روی زمین پس از قیامت
نظرات |


در قیامت انسان های کنونی که از نسل آدم و حوا علیهما السلام هستند، بر زمین نخواهند ماند. نیکوکاران آن ها به بهشت و اهل دوزخ به جهنم خواهند رفت، اما بعضی از روایات نشان از آن دارد که بر زمین کنونی ـ که البته شکل و نظام آن تغییر یافته است ـ انسان هایی متفاوت با انسان های امروزی خواهند بود.


قیامت

نیم نگاهی به آیاتی که درباره قیامت نازل شده است، بیانگر آن است که در آن روز نظام زندگی دگرگون خواهد شد. انقلاب کیهانی رخ خواهد داد و زمین کنونی به گونه ای دیگر تبدیل خواهد شد: « یَوْمَ تُبَدَّلُ اْلأَرْضُ غَیْرَ اْلأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ»؛ « در آن روز که این زمین به زمین دیگر و آسمان ها (به آسمان های دیگری) مبدل می ‏شود و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می‏ گردند»(1)

در رستاخیز با ویران شدن زمین، فرو ریختن کوه ها، شکافتن آسمان و محو شدن ستارگان و دیگر حوادث، بساط جهان در هم پیچیده خواهد شد.(2)

پس در آن روز زمینی همچون زمین دنیا نخواهد ماند تا انسانی بر روی آن زندگی کند. در آیه دیگری درباره سرنوشت انسان ها در زمین می خوانیم: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ اْلإِکْرامِ»؛ «و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ‏ماند؛ پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می‏ کنید؟»(3)

در قیامت انسان های کنونی که از نسل آدم و حوا علیهما السلام هستند، بر زمین نخواهند ماند. نیکوکاران آن ها به بهشت و اهل دوزخ به جهنم خواهند رفت، اما بعضی از روایات نشان از آن دارد که بر زمین کنونی ـ که البته شکل و نظام آن تغییر یافته است ـ انسان هایی متفاوت با انسان های امروزی خواهند بود.

علامه طباطبایی در روایتی از امام باقر علیه السلام می آورد: « شاید فکر کنید هر گاه قیامت فرا رسد و بدن های بهشتیان با اروحشان به بهشت و اهل دوزخ با ارواحشان به جهنم روند، دیگر کسی خداوند را در سرزمین هایش پرستش نخوهند کرد. به خدا سوگند! خداوند مخلوقاتی بدون جنس نر و ماده خواهد آفرید که او را پرستش کنند و او را به یگانگی و عظمت شناسند و برای آن ها زمینی می آفریند که آن ها را بر خود حمل کند و آسمانی که بر آن ها سایه افکند.»(4)

امام علی علیه السلام نیز فرموده است: « فرزندم! بدان که [پس از مرگ] گردنه سختی در پیش رو داری، انسان های سبک بار [از نظر گناه] از افراد سنگین بار، وضعیت بهتری دارند؛ هر کس با تأمل و درنگ از آن عبور می کند، از آن کسی که با سرعت از آن می گذرد، وضع بدتری خواهد داشت؛ پایان گذر از آن [فرودگاه] یا بهشت یا جهنم است

امتداد جهان آخرت تا کجاست؟

میل به زندگی جاودانه و همیشگی در فطرت همه انسان ها نهفته است. خداوند منان انسان ها را به گونه ای آفریده است که دوست دارند همیشه زنده بوده و تا ابد زندگی کنند، اما از آنجا که عمر انسان در این جهان محدود و کوتاه است، خداوند برای اینکه انسان را به آرزوی جاودانه اش برساند، جهان جاودانه، پایدار و برتر آخرت را آفرید و در این جهان، با فرستادن پیامبران از انسان ها دعوت کرد تا خود را برای ورود به آن جهان آماده کنند؛ قرآن در این باره می فرماید: « وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ غَیْرَ بَعیدٍ * هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّابٍ حَفیظٍ * مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیبٍ * ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ * لَهُمْ ما یَشاۆُنَ فیها وَ لَدَیْنا مَزیدٌ»؛ « (در آن روز) بهشت را به پرهیزگاران نزدیک می‏ کنند و فاصله ‏ای از آنان ندارد. این چیزی است که به شما وعده داده می‏ شود و برای کسانی است که به سوی خدا باز می‏ گردند و پیمان ها و احکام او را حفظ می‏ کنند، آن کس که از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبی پر انابه در محضر او حاضر شود، (به آنان گفته می ‏شود:) به سلامت وارد بهشت شوید، امروز روز جاودانگی است. هر چه بخواهند در آنجا برای آن ها هست و نزد ما نعمت های بیشتری است (که به فکر هیچ کس نمی ‏رسد)»(5)

با توجه به این آیه شریفه، این میل فطری به جا و پسندیده است و بر همین اساس، زندگی آخرت ابدی و پایان ناپذیر است.

علامه طباطبایی در روایتی از امام باقر علیه السلام می آورد:شاید فکر کنید هر گاه قیامت فرا رسد و بدن های بهشتیان با اروحشان به بهشت و اهل دوزخ با ارواحشان به جهنم روند، دیگر کسی خداوند را در سرزمین هایش پرستش نخوهند کرد. به خدا سوگند! خداوند مخلوقاتی بدون جنس نر و ماده خواهد آفرید که او را پرستش کنند و او را به یگانگی و عظمت شناسند و برای آن ها زمینی می آفریند که آن ها را بر خود حمل کند و آسمانی که بر آن ها سایه افکند

قیامت چقدر طول می کشد؟

یکی از مورد توجه ترین مسائلی که همیشه برای انسان ها مطرح بوده و می باشد، سۆال درباره قیامت است. در آیه ای می خوانیم: « یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی اْلأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ»؛ « امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می ‏کند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می ‏شمرید به سوی او بالا می ‏رود (و دنیا پایان می ‏یابد)»(6) مراد از این روز در این آیه، روز قیامت است. در آیه دیگری می خوانیم: « تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ»؛ «فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] به سوی او عروج می ‏کنند، در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است»(7)

از سخنی که امام صادق علیه السلام در تفسیر و تبیین این آیه شریفه فرموده، استفاده می شود که هر موقفی هزار سال طول می کشد و پنجاه موقف، پنجاه هزار سال می شود.(8)

امام علی علیه السلام نیز فرموده است: « فرزندم! بدان که [پس از مرگ] گردنه سختی در پیش رو داری، انسان های سبک بار [از نظر گناه] از افراد سنگین بار، وضعیت بهتری دارند؛ هر کس با تأمل و درنگ از آن عبور می کند، از آن کسی که با سرعت از آن می گذرد، وضع بدتری خواهد داشت؛ پایان گذر از آن [فرودگاه] یا بهشت یا جهنم است»(9)(10)

 

پی نوشت ها:

1. ابراهیم: 48.

2. المیزان، ج20، ص 148.

3. الرحمن: 27 ـ 26.

4. المیزان، ج 12، ص 93.

5. ق: 35 ـ 31.

6. سجده: 5.

7. معارج: 4.

8. طوسی، امالی، ص 110.

9. بحارالانوار، ج 74، ص 205.

10. ر.ک: هاشمی، پرسمان قرآنی معاد، ص  148 ـ 146.

                                                                                                                                                            زهرا رضاییان

بخش قرآن تبیان 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , امام مهدی عج الله تعالی فرجه , فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/3
زمان : 08:35 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.