تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت
۹۴۳۶فرهنگ شهادت و شهادت‌خواهی در اسلام
نظرات |

فرهنگ شهادت و شهادت‌خواهی در اسلام


 در اسلام و زبان قرآن و زبان اهل‌بیت معصومین، شهادت گزینش مرگ سرخ متکی بر شناخت و آگاهی و بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و خطوط انحرافی و طاغوتی است که مجاهد با همه‌ی منطق و شعور و بیداری و بینایی و حضور خود انتخاب می‌کند، رسوا می‌کند، انشاء می‌کند و حیات یک ملت و تاریخ را تضمین می‌کند.

شهادت یکی از حقایق قرآنی است که در موارد متعدد یاد شده و دارای معنای وسیعی است. شهادت خون دوباره‌ای است که به کالبد نیمه جان جامعه وارد می‌شود و «خون» این عنصر لطیف حیاتی، در نظام اجتماعی به عنوان گویاترین و موثرترین عامل تبلیغ و آگاهی و سازندگی است. شهادت به معنای واقع و کامل کلمه ابتدا «و ذاتا» متعلق به پروردگار متعال می‌باشد.

 

«ان الله کان علی کل شیئی شهیدا»

 بی‌تردید خداوند بر همه چیز گواه و شاهد است. در مرتبه‌ی بعد شهادت از ویژگی‌های پیامبر و ملائکه الله است. (نساء، 33)

 

«یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا»

ای پیامبر ما تو را فرستادیم تا شاهد همگان و مژده دهنده دوستان و ترساننده‌ی دشمنان باشی. (احزاب، 45)


اسلام با طرح شهادت نه تنها تحول نوینی در مساله مرگ ایجاد کرده، بلکه از او به عنوان حیات جاوید و زندگی راستین نام برده و در حقیقت شهادت را تولدی دوباره می‌داند. وقتی که انسان‌ها شهادت را یک ارزش و شهادت خواهی را به عنوان والاترین آرمان خود برگزیدند و انتخاب می‌کنند و در جستجوی آن، حجاب‌ها و موانع را در هم می‌شکنند، بارزترین خصلتی که در مسلمانان مجاهد متجلی می‌شود مانع براندازی و بت‌شکنی است. شهادت جهاد رنگین و سرخ رنگ است و رنگ خون دارد، خونی که به پیشگاه مقدس الهی تقدیم می‌شود. شهادت قربانی کردن در راه حق است. شهادت وقتی است که هدف، حق باشد و آرمان خدا باشد. شهید نزد همه‌ی جهانیان مقامی بلند و منزلتی ارجمند دارد. همه کس شهید را به دیده احترام می‌نگرد ولی نزد پیروان قرآنی مقامی بالاتر و منزلتی والاتر دارد. اسلام در معنی شهید با اقوام دیگر اختلاف نظر دارد. پاداش شهیدی در اسلام رضوان‌الله می‌باشد که مقامی از آن بالاتر و سعادتی از آن بیشتر و برتر نخواهد بود. شهادت خواهی در اسلام بسیار پرارزش است. از جمله‌ی ایثارها، ایثارجان است و خون، آنچه که در فرهنگ مذهبی و اسلامی «قتل فی سبیل‌الله» و با عنوان شهادت بیان می‌شود ارزش بسیار دارد. شهادت‌خواهی زمانی که تعیین کننده‌ی استراتژی جنگ است، این آرمان است که هنر می‌آفریند، خلاقیت می‌‌بخشد، ابداع و ابتکار می‌آورد و بالاخره زندگی و حیات و همه چیز، و به رهبری زمینه می‌‌دهد و امکان می‌دهد که ابتکار عمل در دست گرفته و سیاست حاکم بر جنگ را تعیین نموده و فرماندهی کند همان‌گونه که امروز در رابطه بین امام و امت قهرمان متبلور است و این رهبری است که باید پیروز شود و بر این اساس است که شهادت یک ارزش می‌شود.


البته جنگ‌های زیادی در صدر اسلام اتفاق افتاده که مسلمانان از نظر تعداد جمعیت و ابزار جنگی در اقلیت بودند ولی با توجه به همان اعتقادات مذهبی در برابر تمام این کمبودها ایستادند و پیروز هم شدند، ولی در این فصل به طور نمونه فقط اشاره‌ای به جنگ بدر شده است و سپس به علل شکست در جنگ احد پرداخته شده است و نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این است که عدول از هدف اصلی و نگرش مسلمانان به مطاع دنیا عوامل دیگر باعث شکست در این جنگ شد.

اگر مسلمانان با همان صلابت و انگیزه‌ای که در جنگ بدر وارد شدند اینجا هم همین‌طور عمل می‌کردند، پیروزی حتمی بود هر چند که طبق آیات قرآن کشته شدگان در بهشت به سر می‌برند و از آنها دلجویی شده است. ولی در اینجا نقش شهادت جای خود را به کسب ثروت و غنایم داده است هر چند که این عمل نسبی بود، اما اثرش گریبان گیر بسیاری از مسائل شد. در قسمتی که به قیام ابا عبدالله الحسین در مقابل یزید و لشکریانش به خاطر امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده باز نقش شهادت‌طلبی و استقبال از کشته‌شدگان در راه خدا حرف اول را می‌زند.

بسیاری از شهدای کربلا، بزرگان قبیله‌ی خود بودند و می‌دانستند که صد در صد در این جنگ نا برابر کشته می‌شوند، ولی چون اعتقاد داشتند که با رسیدن به این مقام به رضوان‌الله خواهند رسید، لحظه شماری می‌کردند و یک تنه در مقابل ده ها نفر از سپاهیان یزید مثل شیر خشمگین می‌جنگیدند. اینها همه‌اش از اعتقاد به هدف است هدفی که اگر شهید بشوی پیروز هستی و اگر پیروزی شوی باز هم پیروزی. بنابراین فلسفه‌ی شهادت و شهادت‌طلبی در میان مسلمانان امری بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. و هر زمانی که مسلمانان به تجمل‌گرایی، مقام‌پرستی و به‌طور کلی دنیا‌گرایی روآورده‌اند، دچار مشکلات زیادی در جامعه‌ی خود شده‌اند و نسبت به مسائل اصلی از جمله عدالت اجتماعی، آرمان خواهی، پیاده شدن ارزش‌های والای اسلامی و به طور کلی پیاده شدن اسلام ناب محمدی تساهل و تسامح روا داشته‌اند که همین باعث رکود تمدن اسلامی در جهان شده و باعث انحطاط جامعه اسلامی گشته است.


نتیجه:
به‌طور کلی در طول 1400 سال عمر اسلام جایی که نیاز بوده مسلمانان با جان خود از اسلام و آرمان‌های آن دفاع کرده‌اند و هرگز اسلام یک دین خشونت‌طلب نبوده و نیست بلکه از خود دفاع می‌کند و در مقابل زور و ظلم و ستم و هر آنچه که باعث تضعیف اسلام شود می‌ایستد. اگر تئوری شهادت و شهادت‌طلبی در اسلام نبود، بسیاری از جنگ‌هایی که مسلمانان با کفار انجام می‌دادند به شکست می‌گرایید. پس شهادت‌طلبی و داشتن روحیه‌ی شهادت طلبی در پیروزی‌های  مسلمانان نقش بسیار حساس و اساسی را بازی کرده و می‌کند. این روحیه‌ی شهادت‌طلبی تا جایی بوده است که در بعضی از جنگ‌ها مسلمانان مرگ را به تمسخر می‌گرفتند، زیرا شهادت را رسیدن به رضون‌الله می‌دانستند. این روحیه‌ی شهادت‌طلبی آنقدر اهمیت دارد که امام حسین‌(ع) می‌فرماید: اگر سرانجام بدن‌ها را مرگ خواهد ربود و نیست خواهند شد پس چه بهتر و والاتر که آدمی در راه خدا با شمشیر کشته شود. و امام علی (ع) در مناسبت‌های مختلف در ارتباط با ارزش شهادت و عشق خود به شهادت سخن گفته: سوگند به خدا که شوق و ذوق علی و انس فرزند ابی‌طالب نسبت به مرگ از شوق و انس طفل به پستان مادر بیشتر است. و همچنین در یکی از خطبه‌ها می‌فرمایند؛ زیننده‌ترین و والاترین مرگ، شهادت است. سوگند به آنکه جان علی در دست قدرت اوست، هزار ضربه‌ی شمشیر بر من آسان‌تر از مرگ در بستر آن هم در غیر طاعت خداست.

منبع:فرهنگ ایثار



:: مرتبط با: مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/07/5
زمان : 12:09 ب.ظ
۹۵۲۰افشاگرانه‌ترین فریاد اعتراض تاریخ
نظرات |

افشاگرانه‌ترین فریاد اعتراض تاریخ


«... و لها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جلّ جلاله و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله عمّ نواله»

و فاطمه ـ سلام‌الله‌علیها ـ را جلال و جبروت و عظمتی است كه در ورای او، هیچ جلالی نیست، مگر جلال خداوند ـ جل جلاله ـ و هم او را بخشش و عطا و كرمی است كه در ورای او هیچ نوال و كرامتی نیست، مگر نوال خداوند ـ عم نواله ـ


*****


آسمان، این‌ شبها كه می‌رسد، عجیب بی‌قراری می‌كند و زمین، داغ دلش تازه می‌شود و زخم شرمش، سر باز می‌كند.

ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های‌های گریه كنند.

و تنها خداست كه می‌تواند، تسلای دل علی باشد.

ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.


آن خانه نمی‌دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، آن مدینه چه مدینه‌ای بود كه چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد، آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند؟

چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت؟


گفته‌اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین، پیكر مبارك حسین را بر خویش قطعه‌قطعه‌ دید، به لرزه درآمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید.

در آنجا سجاد ـ سلام‌الله‌علیه ـ دست بر زمین كوفت و زمین را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد.


آسمان و زمین هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولی دم نزدند. مویه كردند، ولی فغان نكردند. در خویش شكستند و گریستند، اما ضجه نزدند.

چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین، متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟


مگر نه زهرا، والاترین محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود: «احبّ النساء الی».

مگر نه فاطمه، محور كسا بود و بقیه وابستگان او؟ پیامبر پدر او بود و علی، همسر او و حسنین فرزندان او؟ ـ سلام‌الله علیهم اجمعین ـ «هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها».

مگر نه رضای خداوند در گرو رضایت مرضیه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟ مگر نه صدیقه كبری، راز آفرینش زن بود، بهانه خلقت نسوان؟ مگر نه فاطمه شبیه‌ترین بود به رسول خدا؟ «ما رأیت احداً كان اشبه كلاماً و حدیثاً من فاطمة برسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم».


مگر نه فاطمه، آخرین مشایع و اولین مستقبل پیامبر بود؟ مگر نه فاطمه راستگوترین موجودات بود پس از رسول خدا؟ مگر نه فاطمه، پاره جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه... .

چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین متلاشی نگشت؟

آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟

 

كسی هست در خانه فاطمه پس از او كه شاید این راز سر به مهر، به دست‌های او گشوده شود؛ او اسماء، محرم اسرار فاطمه است. از او بپرسید، شاید پاسخ بگوید.

بگوید كه: «آری حسنین سر به پای مادر نهاده بودند و پایه‌های عرش را ضجه‌های خویش می‌لرزاندند. زینب و ام‌كلثوم، كائنات را با موهای خویش پریشان می‌كردند. چروك بر پیشانی آسمان افتاده بود، زمین از درد به خود می‌پیچید، ناله‌های فرشتگان، داغ پیامبر را دوچندان می‌كرد. ولی چه بود آنچه آفرینش را بر پای نگاه می‌داشت؟

در آن شب تغسیل ماه، من دیدم كه علی در مأمن تاریكی، سر بر دیوار خانه فاطمه، سر بر محور آفرینش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار می‌گریست».


اگر در عاشورا، سجاد ـ علیه‌السلام ـ مشت بر زمین كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علی سر بر دیوار كائنات، ملتقای زمین و آسمان، محور آفرینش می‌سایید و با وجود بی‌قرار خویش، همه را به آرامش می‌خواند.


افشاگرانه‌ترین فریاد اعتراض تاریخ

مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افكنده است كه یادت، بی‌اراده و ناگزیر، آتش بر خرمن وجود می‌افكند و خاطره‌ات، بغض را در گلو می‌شكند.

در آن خانه كوچك، رازی به وسعت تاریخ نهفته است. چنان مظلومیتی بر آن خانه كوچك سایه افكنده و چنان زخمی بر آن جگر تاریخ نشسته است كه هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند دل‌های شیعیان، طواف‌كنندگان آن حرم خداوند را مسرور كند.


آری، آن مظلومیت نیلی كه بر چهره تو نشسته بود، نمی‌گذارد كه لبخند بر چهره نه تشیع و نه اسلام، كه حتی انسانیت پس از تو بنشیند.

به هر حال، آن در، بر آن پهلو شكسته است، چه تفاوت دارد كه در وفاتت این خاطره عرش‌سوز و جگرخراش را تداعی كنیم یا در ولادتت؟


مهم این است كه تو مظلوم بزرگ‌ترین جنایت تاریخ واقع گشته‌ای.

مهم این است كه صبر لایتناهی خدا در جانكاه‌ترین حادثه آفرینش در تو به تجلی نشسته است.

مسئله، اشك‌های علی است و لرزش گونه‌های علی به هنگام شستشوی پیكر مطهر تو.


مهم، گریه‌های دادخواه و اشك‌های ظلم‌برانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زار زدن علی.

آنچه جانسوز است، صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو.

و از همه مهم‌تر، تشییع شبانه و مظلومانه پیكر توست.


چه كردند با تو كه این تازیانه اعتراض جاودانه را ـ المخفیة قبرا ـ بر پشت تاریخ روا دانستی.

چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضییع گشته بود و چه حقایقی در مقابل دیدگان تو تحریف شده بود كه این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانی تاریخ حك كردی و دشمن را بر كرسی رسوایی جاودانه نشاندی؟

و این چگونه اعتراضی بود كه خداوند نیز به حمایت از آن برخاست؟


همان علی كه مأمور به سكوت بود، همان علی كه شمشیر را به رغم كارسازی و برندگی در نیام پسندیده بود، همان علی كه سخت‌ترین جنایات تاریخ را تاب آورده و دم برنیاورده بود، چه شد كه در حمایت از این اعتراض شكوهمند تو، بر بالای بقیع ایستاد، شمشیر از نیام كشید و دشمن را تهدید به جاری كردن سیل خون بر زمین كرد؟

باری این اعتراض تو در تشییع شبانه‌ات و در مخفی كردن قبرت، اگرچه تاریخ را از تحریف مصون می‌داشت و هرچند فریاد تظلم تو را بر جهانیان تا ابد طراوت می‌بخشید، اما سنگین‌ترین غم شیعیان تو گشت و عظیم‌ترین درد اسلام و بزرگ‌ترین اندوه انسانیت.


آن‌كه عزیزترین كسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقدیم كرد، دلخوش است به این‌كه هر از گاه در كنار قبر او می‌نشیند و به تیشه اشك، راه بسته دل می‌گشاید.

ولی آنكس كه قبری برای عزیزش نمی‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به كجا می‌تواند ببرد؟

كجا می‌تواند عقده دل بگشاید.


این است مظلومیت تو و به تبع، مظلومیت شیعیان تو.

 

 


نویسنده: سید مهدی شجاعی



:: مرتبط با: مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/07/5
زمان : 10:09 ق.ظ
۹۵۱۹آیه های خاموش
نظرات |

آیه های خاموش

 


• هنوز فریادنسلی كه با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از كوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.

 


هنوز فریادنسلی كه با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از كوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.جان جهان با خون شهیدان است كه می تپد و بسیج همان شجره طیبه ای است كه در سایه اش میهن آرمید و برشاخه هایش مرغ آزادگی آشیانه گرفت.

خاك گواه ماست و گواه نسلی كه با خمینی سربلند شد.اگر این نسل نبود، اینك شانه های میهن از همیشه تاریخ سرافكنده تر بود.جاودانه باد یاد خمینی كه عشق به او عشق به همه خوبی هاست.كلمات چگونه حقیقتی را كه در فضای آسمانی جبهه ها جاری بود و بدان روح می بخشید توصیف كنند؟

تصاویز نیز عاجزند! تصاویر تنها گوشه ای كوچك از اوقات حیات واقعی رزمندگان را نشان می دهند. دلاورمردانی كه ازهرسوی به جبهه ها سرازیر شدند تا از حقانیت انقلاب درمقابل كذب كفر دفاع كنند. آنان تحصیل كار و آسایش زندگی را رهاكردند تا خاك جبهه را كه بوی كربلا از آن به مشام می رسید سرمه چشم سازند.در دل آنان داغی نهفته بود كه شعله آن را حضرت اباعبدالله علیه السلام در سال شصت و یك هجری برافروخت، اگر چشم های ما آن را درنیابند و سرخی لاله های شكفته را نشان آن نبینند. این تصاویر چگونه می توانند سوزش آن داغ را نشان دهند.

زمان شهادت خواهدداد كه جوانان ما عصری را بنیادنهادند كه خمینی(ره) طلایه دار آن بود. عصری كه مرگ مسخر ایمان شد و همان گونه كه روز عاشورا امام شهیدان مرگ را برگزید تا اسلام جاودانه بماند. جوانان ما مرگ را برگزیدند تا انقلاب زنده بماند و نور اسلام متجلی شود.

و تو می دانی. از هردل كه ترس از مرگ بگریزد شجاعت و عشق درآن جایگزین خواهدشد. این بزرگ ترین سلاح رزمندگان ماست كه دست دشمن از آن تهی است.

ببین كه چگونه فراز و فرود تاریخ در زمانه ما نقش می بندد. سال های دفاع مقدس لمحه ای بود از چراغ هستی كه جهان تیره ما را روشنی بخشید و درهای آسمان به روی زمینیان گشوده شد و فوج فوج مردان مرد و جوانان مسلمان، خاك جبهه را با حضور خویش كیمیا كردند و هركه بدانجا رسید جواهر وجود را دریافت.

زندگی و مرگ توأمان معنا می یابند؛ زندگی برای مرگ است و مرگ، اگر در راه خدا باشد، سروری جاودانه خواهدماند.

تصاویر آیه هایی خاموش هستند. چشم های تو اگر صدای باطنی آنها را دریابد، خواهی دانست كه دشمن در پشت سلاح های مخرب، آتشین و میكروبی، خود را نهان كرد ورزمندگان ما خود را در آینه ای از ایمان زلال جاری ساختند. كیست كه نداند در مقابل حملات سنگین تنها اراده خداوند و ایمان به او بود كه سنگر واقعی رزمندگان ما را می ساخت. هیچ چیز از مشیت ازلی او خارج نیست و رزمندگان ما بهتر از هر پیر عارفی این را می دانستند و بدان باور داشتند.

دشمن نمی دانست كه جان رزمندگان ما از نوری كه خاموش نمی شود روشنی گرفته است. رزمنده پروانه ای است كه در هوای سوختن پر به آتش می گشاید و چه باك اگر این آتش به جان همه عاشقان شعله زند؟ جبهه كوی عاشقان بود و وعده گاه هر كه جرعه ای از جام عشقی چشید. هر كه عاشق بود به جبهه روی آورد. خاك جبهه خاك عاشق بود و امروز كه سال ها از خاتمه جنگ می گذرد، شاید تنها به مددكلماتی كه از زبان خاموش عكس ها شنیده می شود آن را دریابیم. اگر چه هنوز جبهه ای به وسعت همه مرزهای پیدا و ناپیدا و جنگی به همان وسعت در زیر پوست زمزمه های دوستی جریان دارد. و چه باك؟ تا سخن از عاشقی هست. مجنون سر به بیابان می نهد. مجنون نیز آرامش خود را در بیابان و به دور از قبیله یافت. اگر چه او خود قبیله ای شد.

چه مجنون هایی كه آتش عشقی در سینه داشتند كه عشق لیلی جز پرتوی ناچیز از آن نبود. جبهه جای عاشقی بود و حضور عاشقان از خاك آنجا گلشنی بهشتی ساخت. عطر بهشت هنوز در جبهه ها می وزد و هنوز در مناطقی از جنوب و غرب ایران نوحه باد و مویه درختان در رسای بسیجیان شهید و مردانی كه ذره ذره خاك به خون آنان تبرك یافت، به گوش می رسد.

در جبهه های نبرد حق علیه باطل، تاریخ جنگ های پر عظمت صدر اسلام احیا شد، همچنان كه اعتقاد به پیروزی و ایمان راسخ به قدرت لایزال الهی و یاری خداوند، جنگجویان مسلمان صدر اسلام را باوجود عده قلیل بردشمن كثیر پیروز ساخت. در جبهه های حق هر گلوله ای كه با ذكر «یاحسین» از دهانه تنفگ خارج می شد، تمثیل همان سنگ ریزه ای بود كه ابابیل به فرمان حق بر سپاهیان ابرهه فرو افكندند. و اگر خوب بنگری، این معجزه مكرر را به سادگی درخواهی یافت.

كدام سلاح جز ایمان در برابر سیل تجهیزاتی كه دشمن بدان متكی بود، ایستادگی می توانست كرد؟ دشمنان ما دانستند كه در مقابل ایمان رزمندگان اسلام سلاح هایشان شمشیر كهنه ای است كه به ضربتی در هم خواهد شكست. سلام بر ایمان مردان مبارز! ذوالفقار علی علیه السلام از ایمان او آب خورده بود.

نسل ما از خون حسین علیه السلام جوشیده است و هرگز از جوشش نخواهدایستاد و جان حقیقت جهان در همین نسل است كه می تپد. نسلی كه با بسیج معنا یافت و در بسیج شكفته شد. در نگاه بسیجیان صمیمیتی است كه همان رمز جاودانگی است. جهان از نام همین جوانان روستایی و شهری، دانش آموز، دانشجو، طلبه و كارگر است كه معنا می یابد، اگر نه همه چیز تكرار بیهوده و بی معنایی است كه جز ملال حاصلی ندارد. جسم هایی زمخت برای مواجهه با شداید و جان هایی لطیف آماده رفتن به آسمان. معنای كامل جسم و جان كه وقتی با یكدیگر هماهنگ می شوند حقیقت جهان را به زیبایی نشان می دهند و بسیجیان همانا بسیار جنگجویانند و بسیار پایداری كنندگان. لحظه حضور در جبهه همان لحظات كربلایی است و تو می دانی جز دل شب و اوقات تنهایی هیچ كس ندانست كه آنان رازهای مگوی خود را چگونه با خدای خویش بازگفتند.

نی زارهای هور الهویزه، آب راهه های پیچ در پیچ و باران كه قطره قطره آن از هر گوشه آسمان عالم گرد آمده است رازهایی در خود دارند كه تنها شاهدان روزهای نبرد از آن باخبرند. میان زمین و آسمان رازی است؛ میان خاك و آب رازی است؛ و میان جهان و بسیجیان رازی است... و در حرف های ناگفته و صدای خاموش تصاویر رازی است. آیا در این تصاویر كسی با تو سخن نمی گوید؟مادران همواره می دانستند كه شاید لحظات خداحافظی روز اعزام، لحظات آخرین دیدار باشد، باوجود این در بازگردانیدن امانت الهی كه فرزند آنان است، هیچ گاه كوتاهی نكردند. گویی مادران رزمندگان صدای یاری خواستن حسین علیه السلام را شنیده اند و فرزندانشان را به سوی سرزمین پر بلا راهی می كنند: «خداحافظ فرزندم! من از برای چنین روزی پروردمت. درد فراق تو نه سنگین تر از داغی است كه اینك پانزده قرن است بر دل ماست.»

كربلا سرزمینی است كه خون شهید ما را به آنجا می خواند و قبر هر شهید گوشه ای از خاك كربلاست. هرگاه به مزار شهیدمی روی. زیارت عاشورا بخوان! به تصاویر بنگر! خاك شهید خاك كربلاست؛ تمثیلی از سرزمین عهدازلی كه ما را به خویشتن خود می خواند. همچنان كه مسجد جامع خرمشهر ما را به خود می خواند.

مسجد جامع خرمشهر همان گنبدی است كه انسان بر فراز آن بال های خود را باز می یابد. همان منزلی قدسی است كه ارواح طیبه شهدا از بام آن به معراج رفتند. مسجد جامع قلب خرمشهر است. قلب خونین شهر آنگاه كه دشمن جسم شهر را به گلوله و آتش كینه سوخت. قلب خونین شهر همان مأذنه ای است كه صدای اذان آن هیچگاه قطع نشد. همواره پرنده ای درآنجا می خواند. جایی كه حرم خداست و هركه بدان داخل شود گویی به مرز عالم راه یافته است. فتح خرمشهر در وجود مسجد جامع تمثل می یابد و استقامت و شهادت و همه چیز دیگر... و پس از آن سوم خرداد در تاریخ سرزمین ما جاودانه ماند.

خرمشهر شهری است كه با خون شهیدان خرم گشته است. دروازه ای است از خاك به آسمان. شهر من!

روزگاری بر تو جفارفت و مگر بی یاد شهدا در تو معنایی یافت می شود؟ شهرها به انسان ها زنده اند و به انسان ها شرافت می یابند و تو شهر من، همواره زنده ای. كه شهیدانت زنده اند! و تو شرافت نام شهری. چرا كه ساكنانت جز در شرف نزیستند. تو اینك در آغوش میهنی. اینك تو را ای خاك مقدس توتیای چشمانمان خواهیم كرد، باشد كه شعاع نوری كه به جان رزمندگان تابید. دیدگانمان را روشن سازد.

عشق به تو، یا حسین، قوت قلب رزمندگان است! و چگونه این تصاویر همه آنچه را كه می باید گفت می توانند نشان دهند؟ تصاویر بخشی كوچك از حقیقتی بزرگ هستند و عالم رزمندگان ما همان عالم معنایی است كه در وصف نیاید. هر ذره از خاك دشت های جنگ دیده غرب و جنوب ایران شهادت می دهد كه از پس پانزده قرن جوانان ایران ندای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام را پاسخ گفتند. همچون دانه ای كه سرانجام از دل خاك خواهدرست فریاد یاری خواهی عاشورا را درخاك قلب ها نهفته است و طنین آن به گوش مشتاقان شنیدنش خواهدرسید.متجاوزین اگرچه خانه های ما را ویران كردند، فرزندان ما را آواره، پدران و مادران ما را شهید، اما همچنان ماندیم. همچنان كه آن تاریخ نگار نوشته بود، پس از یورش مغولان، شهرها چنان ویران شدند كه گویی خطوط نوشته از لوح كاغذ پاك شده باشند. مقاومت ملت ما ریشه در تاریخ و اعتقاد آنان دارد. وقتی جز از خدا نترسند. هیچ دشمنی بر آنان غلبه نخواهد كرد. مرگ و زندگی آنان در راه خداست و هر دو چون با ایمان و اعتقاد همراه باشند، به خدا خواهند رسید. در این صورت چه باك از بمب و آتش و چه باك از شهادت؟ شهادت طریق مردان خداست!

اسلام پیروز است و شكست در آن راه ندارد. در همه تاریخ این حسین علیه السلام است كه پیروز بوده و این اوست كه قلبها را فتح كرده است. ندای یاری خواهی حسین (ع)، اگر خوب گوش بسپاری و دل فرا شنیدن آن مهیا كنی، در همه لحظات زمان جاری است و از هر نژاد و قوم و قبیله ای باشی، آن را خواهی شنید. ندای عاشورا همان بانگی است كه تارخ و سرگذشت انسان با آن معنا می شود. این صدا در زمزمه درختان و برگهای بازی گر، در آواز آب، در ترانه خوانی پرندگان و غرش طوفان، در رعد، در تابش آفتاب، در مویه های شبانه و در طنین گلوله های بسیجیان و در تشهدی كه شهید می گوید، شنیده می شود. تنها كافی است كه دل فراچنگ بسپاری و آنگاه خواهی شنید «یا حسین (ع)...» و حسین جز برای یاری دین خدا قیام نكرد.

بسیجیان عاشق كربلایند و كربلا مقصد حسین (ع) است. بسیجیان عاشق ولایتند و ولایت حب حسین (ع) است و بی عشق به ولایت مگر می توان عاشق مهدی شد؟ تاریخ به سوی حقیقتی كه خداوند مقدر كرده است، سیر خواهد داشت و مشیت الهی پیروزی كسانی است كه در این راه گام نهاده اند. شعری باید سرود و این شعر جز در نگاه صمیمانه بسیجیان متحقق نخواهد شد.

خمینی (ره)، پیر جماران، در قلب بسیجیان جای دارد و در باغچه یاد و خاطره همه ایرانیان و امروز خلف صالح او حضور دائم آن پیر را در فضای میهن می پراكند. دل حریم خداست و بسیجیان در دل خود عشق به خمینی را كه عشق به همه خوبی هاست برای همیشه جای داده اند.

*

زمان می گذرد و زمین برگ های فروافتاده را در خود نهان خواهدكرد. همچون گل های عزیزی كه در آن خفته اند. روزی باد خواهدوزید و باران كام تشنه جهان را سیراب خواهدكرد. درختان سبز خواهندشد و جهان به روی خستگان لبخند خواهدزد.

لحظه ای ما را بخوان، ای عشق!

زمین! اندكی پناه ما باش!

و ای خاك ما را جایی ببر كه آسمان از آنجا شروع می شود.

هرجا كه بوی شهید می آید، لاله ها سرخم می كنند و شمعی راه تاریخ را روشن می كند تا كودكان فریاد پدران شهید خود را به فرزندان آیندگان بسپرند.

قسم به خاك، به آفتاب و به آب!

و قسم به نام رزمندگان. اگر نیك بنگری در هر ذره خاك میهن خورشیدی از خون شهید می درخشد، از آنگونه كه در ظهر عاشورا به فراز نیزه ها تابید.

به نام گل ها، به نام مردانی كه در مقابل دشمن ایستاده اند و به نام كودكانی كه عكس پدران شهید را به حجله گاه خاطرات خود آویختند، به نام برادرانی كه سلاح برادران شهیدشان را نخواستند كه برزمین بماند؛ به نام مادران، همسران و خواهران شهدا و تو می دانی كدام مادران، كدام همسران و كدام خواهران؟ هم آنان كه با مادر همه شهیدان عهد بستند و به نام عصری كه خمینی(ره) آغازگر آن بود قسم كه تاریخ در جبهه های ما به باطن حقیقی خود متصل شد و راه انبیا و خاطره هابیل و ابراهیم و حسین ذبیح الله تا روزگار ما ادامه یافت. زمین آتش خاموشی است كه هیمه زندگی جوانان عصر انقلاب اسلامی آن را برافروخت و انتظار ستاره گم شده ای است كه چشمان ما همواره در آرزوی دیدار مجددش دویده است. ای عاشقان! انتظار سرانجام به پایان خواهدرسید. رگ های خشك این سرزمین فراموش شده را خون شهیدان جان خواهدبخشید. نه عجب اگر خاك را خاموش می یابی كه حسرت و داغ جوانان زبان او را بریده است وگرنه از گوهرهای نهفته در سینه اش رازهایی دارد كه مپرس و اینك شهید اگر نباشد، تاریخ كالبد بی جانی خواهدبود. او عندربهم یرزقون است. واسطه ای كه جهان خاكی و عالم ملكوت را به یكدیگر پیوند می دهد. تنها در امتحانات بزرگ است كه خداوند بندگان صالح خود را برمی گزیند و آنان را به لقای خود می خواند. در این امتحان سرو جان را نتوان گفت كه مقداری هست. در این بازار دلبری و دلستانی، شهید پروانه ای است كه تنها نور را می بیند و خود را فراموش می كند. هم در این صورت است كه به وصال می رسد، می سوزد و نور می شود. یا نورالنور.

در شب سیاه تاریخ وقتی كوكب هدایت می درخشد تنها چشم هایی تلألو آن را خواهنددید كه خود از جنس كوكب باشند. اگر نه گم كردگان راه مقصود چه بسیارند و تنها خداست كه هر كه را بخواهد برگزیند و هر كه را به كمند محبت دچار كند از همه بندها برهاند و از خویشتن هم. این چنین است كه پروانه مجذوب نور است.اگر در هنگامه بهار بیابانهای خشك را پرطراوت و پر از شقایق می بینی، نشان همان خونی است كه زمین با آن بركت یافت و تطهیر شد. اینك در میهن ما هرگل یادشهیدی را زنده می كند. درود برشهیدان كه مظلومیت خود را از آقایشان به میراث برده اند. همچنان كه مردانگی، شرافت و شجاعت خود را. تا در این سیاره كسانی مرگ را به جان می خرند و خدای را در دل زنده نگه داشته اند، شیطان برملك زمین مسلط نخواهدشد. خداوند شهید را حجت خود برزمین نهاد و زمین همیشه از آن خداست.



:: مرتبط با: مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/07/5
زمان : 10:09 ق.ظ
۹۵۱۸گزارش اردوی هنرمندان خبرنگاران و دانشجویان در بازدید از مناطق جنگی
نظرات |

گزارش اردوی هنرمندان خبرنگاران و دانشجویان در بازدید از مناطق جنگی

هنرمندان، خبرنگاران و دانشجویان حوزه تئاتر در یك اردوی سه روزه از مناطق جنگ زده خوزستان دیدن كردند.

در این سفر سه روزه كه به همت انجمن تئاتر دفاع مقدس بر پا شده بود از روز پنج‌شنبه آغاز شد هنرمندان تئاتری از مناطق جنگی چون شلمچه، دهلاویه، هویزه، خرمشهر، فكه، قرارگاه گلف، بستان، سوسنگرد، منطقه فاو، اروندرود، خرمشهر، آبادان، اهواز و ... دیدن كردند.

روز نخست این سفر بازدید از منطقه جنگی دو كوهه بود و حسین مسافرآستانه، رئیس انجمن تئاتر دفاع مقدس درباره این مكان و استان خوزستان گفت: ما امروز قدم در استانی گذاشته‌ایم كه جای خاك آن خاطرات زیادی دفن شده است وافراد در اینجا خاطراتی را ثبت كرده‌اند كه تا قرنها باقی خواهد ماند و ما به عنوان هنرمندان تئاتر دفاع مقدس باید ازاین وقایع بهره جوییم و رهاوردهای این سفر را در خلق آثارهنری به ثبت برسانیم.

مدیر كل فرهنگ و ارشاد و خوزستان نیز با خیر مقدم به هنرمندان تئاتری، افزود: در هشت سال دفاع ممقدس سرمایه‌های فرهنگی - معنوی و اعتقادی خود را در میان گذاشته‌ایم چون جنگ ما، به خاطر معنویت به خدا، عشق ، شجاعت و غیرت و دفاع از شرف اسلامی و مظلومیت و وظیفه هنرمندان نیز به تصویر كشیدن تمام این حقایق است . همچنین ضبط و ثبت كردن آنها برای انتقال به نسلهای بعدی است.

به گزارش ایسنا، در ادامه این سفر و در بازدید از منطقه جنگی فكه، هنرمندان تئاتر از محل احتمالی شهادت سید مرتضی آوینی دیدن كردند.

نصر‌الله قادری درباره‌ی وی، گفت: من و آوینی دوازده سال با هم در مجله سوره كار كردیم و او سردبیر من بود، هر چند كه همیشه چه در زندگی و چه بعد از شهادتش فردی مظلوم بود و همیشه مصادره و مغلوب می‌شد.

وی ادامه داد: در تمام این سالها هیچ كس نتوانسته حقیقت مرتضی آوینی را بگوید و برعكس تمام كسانی كه در روزگار حیاتش حكم ارتداد آفرینی را صادر كردند، بعد از مرگش، خونخواه او شدند.

قادری به شخصیت اجتماعی آوینی اشاره كرد و افزود: آوینی یك قوه جاذبه قوی داشت و از هر طیفی با او كار می‌كردند زیرا كه آوینی هیچ طیفی را دفع نمی‌كرد و باور داشت كه به تعداد آدمهای روی زمین راه رسیدن وجود دارد.

این نمایشنامه‌نویس و كارگردان تئاتر اضافه كرد: من در تمام سالهایی كه در كنار مرتضی بودم، یاد گرفتم كه آدم باشم و ببخشم و قبول كنم، كه چه راحت می‌توان مرگ را پذیرفت و از آن نترسید زیرا كه باید باور كرد كه در هر آیین و كیشی هم كه باشیم مرگ پایان راهمان نیست.

قادری در پایان، گفت: اینجا قتلگاه‌ كسی است كه هنرمند بود، اهل قلم بود و مثل شما مظلوم بود و رفت.

در ادامه این سفر، هنرمندان تئاتری از هویزه دیدن كردند.

سردار علی فضلی، معاونت عملیات سپاه پاسداران درباره این مكان، گفت: در هویزه تمام برادران ما شهید شدند و جلوی دشمن راگرفتند، زیرا كه جنگ ما از همان ابتدا معامله با خدا بود و همین دلیل باعث شده است كه سوژه‌های جنگ و دفاع مقدس ما خیلی بكر و جدید باشد و اگر هر كدام از شما بعد از بازدید از این مناطق جنگی یك موضوع را درباره دفاع مقدس، جبهه و جنگ دنبال كنید،‌ قطعا برای نسلهای بعدی انقلاب میراث بزرگی را به یادگار می‌گذارید، زیرا كه این رسالت هنرمندان است تا این پیام را به جوانان منتقل كنند.

در بخشهای بعدی این سفر، هنرمندان تئاتری از سایر مناطق جنگی اهواز وآبادان دیدن كردند

و سردار فتح‌الله جعفری و سردار رجبی معمار جهت معرفی مناطق و تشریح عملیاتهای روی داده در این بخش ها گروه هنرمندان را همراهی می‌كردند.



:: مرتبط با: مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/07/5
زمان : 10:09 ق.ظ
۹۵۱۷ویژه نامه ای کاش من هم یک پاسدار بودم
نظرات |

ویژه نامه ای کاش من هم یک پاسدار بودم
فی ‌سبیل‌الله

 

صبح پنجشنبه- 6/3/61


بسم الله الرحمن الرحیم
قال‌الله تبارک و تعالی: «واعد و الهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله وعدوکم و آخرین من دونهم لاتعلمونهم، الله یعلمهم، و ماتنفقوا من شیئی فی ‌سبیل‌الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون» صدق‌الله‌العلی‌العظیم.

ای مسلمانان برای مقابله با دشمنان اسلام، خود را مهیا سازید و تا آنجا که در توان دارید نیرو (سلاح‌های رزمی، کارآئی رزمی، آذوقه و تدارکات) و مرکب‌های سواری فراهم آورید تا به کمک آنها در دل دشمنان خدا و دشمنان خودتان و دشمنان دیگری که شما از آنها آگاهی ندارید ولی خدا آنها را می‌شناسد ترس و وحشت ایجاد کنید و آنچه شما در راه خدا اتفاق می‌کنید بطور کامل به شما باز خواهد گشت و به شما ظلم نخواهد شد.

برای بیان ارزش والائی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از آن برخوردار است، قطعاً باید بسیار نوشت و بسیار گفت، درباره ایثارها، فداکاری‌‌ها، جانبازی‌ها، دردل‌ها، رازداری‌ها، و ارزش آفرینی‌های کسانی که لباس مقدس پاسداری از انقلاب اسلامی را بر تن دارند و پذیرفته‌اند که راه حسین را ادامه دهند و حسین زمان خود را یاری کنند. درباره دشمنی‌هایی که زبان‌های خائن و قلم‌های به مزد رفته و دل‌های مریض نسبت به این ایثارگران روا داشته‌اند. درباره فتوحات بزرگی که به‌کمک نیروی ایمان و روحیه جانبازی این جان باختگان در راه خدا نصیب ملت مسلمان، شده است. اگر ما را یاری چنین کار بزرگی نباشد و قلم ما، چنان قدرتی را نداشته باشد که بتواند از عهده چنین امر مهمی برآید، بی‌گمان این حماسه‌آفرینی‌ها، و آن نوآوری‌ها در حوزه ارزش‌های الهی و انسانی را تاریخ در سینه خود ضبط خواهد کرد و هرگز آن‌را به فراموشی نخواهد سپرد. این‌ها ارزش‌هائی هستند که مردم ما سینه به سینه آنها را به نسل‌های آینده منتقل خواهند کرد و نسل‌های آینده با آنها خو خواهند گرفت. این‌ها ارزش‌هایی هستند که در آینده سلول‌های بدن تک تک فرزندان این سرزمین و فرزندان امت اسلامی را تشکیل خواهند داد. اینها چیزهائی نیستند که تاریخ آنها را گم کند یا به فراموشی بسپارد. اینها، خود تاریخ را می‌سازند و مسیر تاریخ را عوض می‌کنند، همان‌گونه که حسین‌(ع) مسیر تاریخ را عوض کرد و شاید همین شباهت میان ارزش‌هایی که پاسداران انقلاب اسلامی از آن پاسداری می‌کنند و ارزش‌هایی که حسین(ع) آنها را با خون پاک خود زنده کرد، بهترین و گویا‌ترین دلیل برای نام‌گذاری روز تولد امام حسین(ع) به «روز پاسدار» باشد. شباهت که نه، یگانگی و عینیت.

با این‌همه، بحکم: «آب دریا را اگر نتوان کشید- هم بقدر قطره‌ای باید چشید». به سراغ قطره‌ای از دریای فضیلت پاسداران انقلاب اسلامی می‌رویم.

این قطره، در عین حال که در کمیت، قطره‌ای از دریای بزرگ و مواج، از نظر کمیت برابر است با تمامی آن دریا، آن‌گونه که عظمت دریا و مواج بودن آن فقط به همین قطره بستگی دارد، این قطره، جوهر آن دریا است و آن دریا بدون این قطره هیچ است. بسان آخرین قسمت آیه‌ای که فلسفه وجودی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به آن بستگی دارد، این آیه بلند و مواج که مسلمانان را به مهیا شدن و فراهم ساختن سلاح و ابزار و آلات جنگی و دیگر وسائل لازم برای مقابله با دشمنان اسلام و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان امر می‌کند، با همه بلندی که دارد و با همه امواجی که در بطن آن نهفته است، اگر با فراز پایانی‌اش که می‌گوید: «و ما تنفقوا من شیئی فی سبیل‌الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون» قطع رابطه کند نه آن‌چنان بلند و با عظمت خواهد بود و نه از آن امواج خروشان بهر‌ه‌ای خواهد داشت. و این فراز پایانی هم اگر در دل خود «فی سبیل‌الله» را نداشته باشد، دیگر نخواهد توانست به کل ‌آیه، بلندی معنا و موج خروش‌آفرین بدهد.

قطره این دریای مواج و با عظمت، همان «فی سبیل‌الله» است، و این همان قطره‌ای است که «جوهر» این دریا است، این همان قطره‌ای است که به دریا این موج را می‌دهد.

جوهر کاری که حسین(ع) در عاشورای 61 هجری کرد «فی سبیل‌الله» بودن آن کار بود و رمز پیروزی خون حسین(ع) بر شمشیر یزید نیز فقط همین بود که حسین(ع) خون خود را «فی‌ سبیل‌الله» داد و هر جا که خونی بخواهد بر شمشیری پیروز شود آن خون باید «فی سبیل‌الله» ریخته شود. هر جا مرکبی به‌خواهد شهیدی پرورش دهد باید «فی سبیل‌الله» به حرکت در آید. و حدیث شریف «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» از آن مدادی سخن می‌گوید که «فی سبیل‌الله» امتدا می‌یابد.

اگر پاسداران انقلاب اسلامی تاکنون توانسته‌اند حتی در حوزه ارزش‌ها، نوآوری کنند، برای آنستکه «فی سبیل‌الله» قدم برداشته‌اند. اگر خدا تاکنون همه قلم‌ها و همه زبان‌هایی را که در صدد کوبیدن پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند بریده و شکسته است برای آنستکه پاسداران فی سبیل‌الله به پاسداری از انقلاب اسلامی قیام کرده‌اند. اگر خدا در دل دشمنان اسلام رعب انداخته و فتح و ظفر را در میدان‌های جنگ نصیب سپاه اسلام کرده است، برای آنستکه سپاه اسلام «فی سبیل‌الله» به میدان جنگ قدم نهاده است.

اگر قدر و منزلت پاسداران انقلاب اسلامی در پیشگاه خدای متعال به آن حد است که امام، این اسوه حسنات با حسرتی برخاسته از عمق جان می‌گوید: «ای کاش من هم یک پاسدار بودم» برای آنستکه پاسداران تاکنون جان خود را «فی سبیل‌الله» نثار کرده‌اند.

این، همان گوهر تابناک است که با فرو رفتن در دریای فضیلت‌های پاسداران انقلاب اسلامی می‌توان آن‌را به چنگ آورد. و پاسداران با فرو رفتن در دریای معنویت و ایمان و ایثار آن‌را بدست آورده‌اند. این همان قطره پرارزشی است که هر چند قطره است ولی با کلی دریا برابری ‌می‌کند و امواج دریا نیز از اوست.

بی‌گمان، آنها که چنین گوهر تابناکی را در دست دارند هم‌چنان قدردان آن خواهند بود. آنها به هیچ‌چیز جز ادامه راهی که برگزیده‌اند نخواهند اندیشید، و در این راه هیچ‌چیز جز «فی سبیل‌الله» انگیزه آنها نخواهد بود، انگیزه‌ای که خون هر پاسدار شهیدی را با خون حسین(ع) پیوند می‌‌دهد و جان هر پاسدار آماده شهادتی را با جان حسین‌(ع) قرین می‌کند.

مستدام باد آن پیوند و این قرآن تا روزی که مهدی موعود(ع) به امر خدا و برای پیاده کردن حکومت خدا بر روی زمین قیام خواهد کرد. آمین.



:: مرتبط با: مقالاتی درباره فرهنگ جهاد وشهادت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/07/5
زمان : 10:09 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.