تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب امام علی النقی علیه السلام
آورده‌اند که ...
نظرات | ادامه مطلب

امام هادی

امام علی النقی علیه السلام در علم و تقوى و پرهیزگارى چون امامان گذشته بى نظیر بود و با اینكه در دوران خلافت متوكل عباسى مى زیست و از هر طرف تحت فشار عوامل حكومتى بود، ولى توانست با ثبات قدم و اعتماد به نفس، امامت و رهبرى شیعیان را به عهده بگیرد و به خوبى وظایف خویش را انجام دهد.

 

خدا، حفظ اموال ما

شیخ ابو على حسن بن محمد بن حسن (فرزند شیخ) طوسى در كتاب امالى از محمد بن احمد منصورى از عموى پدرش نقل مى كند كه گفت : روزى نزد متوكل رفتم، مشغول شرب خمر بود. مرا هم دعوت به خوردن كرد. گفتم : من هرگز نخورده ام. گفت: تو با على بن محمد (نعوذ بالله) مى خورى . گفتم : تو نمى دانى كه در دست تو كیست ؟ این سخنان تنها به تو ضرر مى رساند و براى او زیانى ندارد.

جسارت او را به حضرت هادى علیه السلام عرض‍ نكردم. تا روزى فتح بن خاقان (وزیر متوكل) به من گفت: به متوكل گفته اند: مالى از قم (براى حضرت هادى علیه السلام) مى آید و دستور داده كه من در كمین آن باشم و خبرش را به او برسانم . تو بگو از كدام راه مى آیند تا من در آن راه نروم .

خدمت حضرت هادى علیه السلام رفتم (كه جریان را به عرض حضرت برسانم) نزد حضرت كسى بود و من به جهت ملاحظه خواستم در حضور او حرفى نزنم . حضرت تبسم كرد و فرمود: اى ابو موسى ! خیر است ، چرا آن پیغام اول را نیاوردى ؟ (یعنى آن حرفى كه اول متوكل راجع به من گفت و غرضش این بود كه به گوش من برسد، چرا نگفتى؟) گفتم : سرور من ! به ملاحظه تعظیم و اجلال شما چیزى نگفتم .

فرمود: مال امشب وارد مى شود و ایشان به آن دست نمى یابند. تو امشب اینجا بمان . شب را در منزل حضرت ماندم . نیمه شب براى نماز شب برخاست و نماز خواند و در ركوع سلام داد و نماز را قطع كرد و فرمود: آن مردى كه منتظرش بودیم با مال آمده و خادم از ورودش جلوگیرى مى كند، برو مال را تحویل بگیر.

بیرون رفتم و مردى را دیدم كه انبانى دارد و مال در آن جاست . آن را گرفتم و خدمت حضرت بردم . فرمود: به او بگو: آن جبه اى را كه آن زن قمى داد و گفت: این ذخیره جده من است، بده . رفتم و به مرد گفتم و جبه را گرفتم . وقتى كه جبه را نزد حضرت بردم، فرمود: برو و به او بگو، آن جبه اى را كه با این عوض كردى بده . رفتم و به مرد گفتم . گفت : آرى آن را خواهرم پسندید و با این عوض كرد. مى روم و آن را مى آورم . فرمود: بگو خدا اموال ما را حفظ مى كند، جبه را از شانه ات در آور. چون پیغام را رساندم و جبه را از شانه اش در آورد، غش كرد. حضرت بیرون آمد و شرح حالش را پرسید: گفت : من راجع به امامت شما شك داشتم و اكنون به امامت شما یقین كردم .

ای یحیی با یاران باقیمانده ‌ات پیاده شوید تا این مردگان را دفن كنید، و بدانید كه خداوند همینگونه سرزمینها را به قبرستان تبدیل می ‌كند!!» یحیی چون این سخن غیبی امام را شنید متوجه بحث همراهان گشت و پای ركاب حضرتش را بوسه زد و به ولایت و امامت آن حضرت ایمان آورده و راه خطا را ترك گفت


:: مرتبط با: امام علی النقی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/29
زمان : 08:13 ق.ظ
متوکل، خلیفه شیطان
نظرات | ادامه مطلب

امام هادی

در سال 232 پس از آنکه هارون واثق پسر هشتمین خلیفه آل عباس، یعنی ابراهیم معتصم، در قصر سامرا بدرود زندگی گفت، خلافت به برادرش جعفر متوكل رسید. متوكل از پلیدترین و آلوده‌ ترین و بدنام‌ترین خلفای آل عباس است. او که روز مرگ برادرش بر تخت خلافت نشست، مردی مطرود و مغضوب بود. وی در در زمان برادرش كه مریض محتضر بود در زندان به سر می ‌برد و با كوشش‌های محمد بن عبدالملك وزیر وقت بنا بود اعدام شود اما نشد. هارون واثق مُرد و جعفر متوكل به جایش نشست و نخستین فرمانی كه به دست اجرا سپرد اعدام محمد بن عبدالملك بود.

دوران حكومت متوكل که از جنایتكارترین خلفاى عباسى و دشمن پرکینه امیرمۆمنان علیه السلام و خاندان و شیعیان او بود، یكى از سیاهترین دورانها برای شیعیان و علویان بشمار مى‏ رود. از آنجا كه همه جنایات او را نمى‏توان در این بحث فشرده بیان كرد، ناگزیر به دو مورد، نمونه وار اشاره مى‏كنیم.

 

دشمنی پر کینه با آل ‌علی علیه‌‌السلام

جعفر متوكل عباسی، این موجود ناقص و مریض، عداوت بی‌ جا و بی‌جهت و در عین حال بی‌ حد و حصری نسبت به امیرالمومنین علی علیه ‌السلام و فرزندانش شان می‌داد تا آنجا كه دلقك دربار او - العیاذباالله - امیرالمومنین علی علیه ‌السلام را وسیله‌ مسخرگی خود قرار می‌داد و او را می‌خندانید.

او در زمان خلافت خود بزرگانى از مردم مسلمان و معتقد به اهل بیت علیهم ‌السلام را به شهادت رسانید كه از جمله آنان «ابن سكّیت»، یار با وفاى امام جواد و امام هادى علیهما‌السلام  و شاعر و ادیب نام آور شیعى، بود كه متوكل به جرم دوستى على علیه السلام او را به قتل رسانید.

روزى متوكل با اشاره به دو فرزند خود، از وى پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا «حسن» و «حسین»؟

ابن سكّیت از این سخن و مقایسه بى موردسخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بى درنگ گفت: «به خدا سوگند «قنبر» غلام على - علیه السلام - در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است!»

متوكل كه مست قدرت و هوا و هوس بود، فرمان داد زبان او را از پشت سر بیرون كشیدند!(1)

«خطیب بغدادى» درباره شكنجه و آزار طرفداران خاندان رسالت از سوى متوكل مى‏نویسد: متوكل عباسى «نصر بن على جهضمى» را به علت حدیثى كه درباره منقبت و فضیلت امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین - علیهم السلام - نقل كرده بود «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنكه شهادت دادند او از اهل سنت است!(2)

در كنار این فشارها و محدودیتهاى جانكاه نسبت به شیعیان، متوكل در تاراج بیت المال و بناى كاخهاى با شكوه وراه اندازى تشریفات پرخرج بیداد مى‏كرد.

او همچنین از نظر اقتصادى به قدرى بر شیعیان سخت گرفت كه مى‏گویند: در آن زمان گروهى از بانوان علوى در مدینه حتى یك دست لباس درست نداشتند كه در آن نماز بگزارند و فقط یك پیراهن مندرس بر ایشان مانده بود كه به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده مى‏كردند و نیز با چرخ ریسى روزگار مى‏گذراندند، و پیوسته در چنین سختى و تنگدستى بودند تا متوكل به هلاكت رسید.(3)

او به شعراى مزدور و خود فروخته ‏اى همچون «مروان بن ابى الجنوب» مبالغ هنگفتى صله مى‏داد تا درباره مشروعیت حكومت بنى عباس و هجو بنى هاشم شعر بسرایند.(4) و زمانى كه به ایجاد ارتشى نوین موسوم به «شاكریه» دست زد، افرادى را از مناطقى كه در بینش ضد علوى مشهور بودند، بویژه از سوریه، الجزیره، جبل، حجاز و عنبا استخدام كرد.(5)

او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج مى‏كرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومى خدشه دار مى‏ساخت. به عنوان نمونه، مى‏توان از بركنارى «اسحاق بن ابراهیم» یاد كرد كه متوكل او را به جرم شیعه بودن از حكمرانى «سامرّû و «سیروان» در استان «جبل» بركنار كرد. افراد دیگرى نیز به همین علت موقعیتهاى خود را از دست دادند.(6)

متوكل با اِعمال این شیوه‏ها، از بروز هر گونه حركتى از ناحیه شیعیان بر ضد رژیم خود جلوگیرى كرد، لكن موفق نشد فعالیتهاى پنهانى آنان را خاتمه بخشد. گزارشهاى تاریخى، حاكى از آن است كه امام هادى علیه السلام ارتباطهاى خود را با پیروانش در نهان ادامه مى ‏داد.

 



:: مرتبط با: امام علی النقی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/29
زمان : 08:13 ق.ظ
امامی در بند اما آزاد
نظرات | ادامه مطلب

امام هادی

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محیطى بسیار سخت ‏و در وضع بسیار دشوار مى ‏زیست و معاصر حكومت ‏«متوكل‏» بود كه به دشمنى ‏با امام و تعقیب یاران وى و در هم شكستن پایگاههاى او زبانزد بود و هر روز در این پلیدیها پیشتر مى‏ رفت تا آنجا كه وقتی متوكل خطر بحران حكومت ‏خویش را احساس ‏كرد، بر آن شد تا با دو روش توامان، از بحرانى ‏تر شدن وضع‏ جلوگیرى كند:

1. حمله بردن به یاران امام و پایگاههاى او و آزردن آنان و از میان برداشتن آثار شیعیان: تا بیش از پیش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند. او به این اعمال دست زد و به اندازه ‏اى از زشتكارى پیش رفت ‏كه قبر حضرت امام حسین علیه السلام را ویران ساخت و آثار آن را از میان برد.

2. امام دهم را از پایگاههایش دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن ‏و پراكندن پایگاههاى ایشان باشد: متوكل دریافت كه اگر امام هادى علیه السلام در مدینه و دور از مراقبت او باشد، دولت او را خطرى خواهد بود. پس ‏دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زیر نظر بدارند تا دور از پایگاههاى خود در حركات و سكنات وى نظارت كند. این روش همان بود كه خلیفگان پیش‏ از او نیز عمل كردند. مامون با حضرت رضا علیه السلام همچنین كرد و با حضرت ‏جواد علیه السلام نیز به این روش اقدام نمود و كوشیده بود كه آنان در محیط دستگاه ‏دولت به سر برند تا زیر نظر نگاهبانان قصر باشند.

متوكل با این روش مزورانه، خواست برنامه سیاسى و دشمنى دیرینه‏ خود را با امام زیر پوشش قرار دهد. متوكل با احضار آن حضرت، وى را به اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زیر مراقبت ‏شدید كاخ زندگى‏ كند.

 

خیال کودکانه دشمن

امام هادى علیه السلام همراه فرزند نوجوان خود «حسن‏»، مدینه را به سوى سامره ترك كرد. یك روز پس از رسیدن به سامره، متوكل، امام را دعوت كرد و یاران متوكل به استقبال او رفتند اما هنگامی كه موكب امام هادی علیه السلام به شهر سامرا رسید متوكل دستور داد خاندان رسالت را به بهانه اینكه هنوز قصر مناسبی جهت اقامت امام تهیه ندیده‌ اند در «خان الصعالیك» فرود آوردند. خان الصمعالیك همانطور كه از لغتش پیداست (خانه گدایان) جای محترم و مجللی نبود. هر چند اقامت امام در آنجا بیش از دو سه روز به طول نكشید ولی این نخستین ضربه ‌ای بود كه متوكل می خواست بر شخصیت امام هادی علیه السلام فرود آورد.

متوكل با چنین كردار خود خیال كرده بود كه پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله را سخت كوبیده و مقام شامخ او را در هم شكسته یا دست كم از اوج اعلایش فرود آورده است ولی اگر جعفر متوكل و متوكل ‌های دیگر جهان می‌ توانستند بدانند، ملاك اعتبار انسان در محیط انسانیت چیست، هرگز بدین كردارهای كودكانه نمی‌ پرداختند.

متوكل با چنین كردار خود خیال كرده بود كه پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله را سخت كوبیده و مقام شامخ او را در هم شكسته یا دست كم از اوج اعلایش فرود آورده است ولی اگر جعفر متوكل و متوكل ‌های دیگر جهان می‌ توانستند بدانند، ملاك اعتبار انسان در محیط انسانیت چیست، هرگز بدین كردارهای كودكانه نمی‌ پرداختند

در معرض چشمان ناپاک



:: مرتبط با: امام علی النقی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/29
زمان : 08:12 ق.ظ
بر کرانه ناپیدای عصمت
نظرات | ادامه مطلب

امام هادی

ویژگى هاى والای امام دهم حضرت علی النقی علیه السلام همانند صفات پدران و اجداد گرامى خویش، آنان را از همگان متمایز مى ساخت. حضرت تمامى عناصر شرف و كرامت را در خود جمع داشت و از همان خاندانى به شمار مى رفت كه خدایشان را از هر گونه رجس و پلیدى پاك و منزّه ساخته بود لیكن ما در این بخش به پاره اى از صفات آن حضرت اشاره اى مى كنیم.

 

فضل و دانش آسمانی

امام هادى علیه السلام پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بیش از هفت سال نداشت، لیكن به وسیله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسایل فقهى، فلسفى و كلامى را آنچنان دقیق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند.

گاهی در مجلس دانشمندان از ده ‌ها مساله فقهی و علمی صحبت پیش می آید، همگان از پاسخ فرو می مانند ولی امام با قاطعیت پاسخ می دهد، گاهی در محیط عرب زبان با یك فرد ترك زبان با زبان اصیل خود، گفتگو می كند و دیگر وقت با " علی بن مهزیار اهوازی " به زبان فارسی صحبت می كند و دیگر وقت از مجهولات و رازهایی پرده بر می دارد كه این گونه خوارق عادات در شرایط علمی آن روز، با ضوابط عادی و قواعد معمولی، قابل تفسیر و تاویل نیستند، جز آنكه دانشها و علوم آنان را آسمانی و الهی دانسته باشیم.

روزی متوكل عباسی به ابن سكیت گفت: در حضور من از ابن الرضا علیه السلام مساله مشكلی بپرس كه جواب نتواند و خجل شود. ابن سكیت از آن حضرت پرسید: چرا خدا، موسی را با عصا، عیسی را با شفا دادن به كور و پیسی و زنده كردن مردگان، و محمد صلی الله علیه وآله را با قرآن و شمشیر، مبعوث فرمود؟

امام علیه السلام پاسخ دادند: در زمان موسی علیه السلام سحر و جادوگری، رواج كامل داشت، خدا آن حضرت را با عصا وید بیضاء مبعوث كرد و بدان وسیله بر جادوی آنان، غلبه كرد و پیامبران را مبعوث نمود و حجت را بر آنها اثبات نمود. در زمان عیسی علیه السلام طب، رواج داشت، خدا او را با معجزه ای فرستاد كه می‌توانست كور مادرزاد و آدم برص دار را شفا دهد و مردگان را زنده كند، به اذن خدا، بدین وسیله بر آنان، غالب آمد و مبهوتشان كرد.

در زمان رسول صلی الله علیه وآله شمشیر و شعر گویی غلبه داشت، حضرت برای آنها، قرآن نورافشان و شمشیر پیروزی آورد، شعرشان را منكوب و شمشیرشان را مبهوت كرد و بدین وسیله حجت را بر آنان تمام نمود.

امام علی النقی علیه السلام از تمام لذات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اكتفا كرده بود، كمترین توجهى به جلوه هاى فریبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود

در این نمونه و نمونه هاى متعدد دیگر، دلیل آشكارى است بر علم خدادادى آنان و اینكه خداوند فضل و دانشى به آنان عطا فرموده است كه به هیچ كس دیگر چنین عنایتى نكرده است .

 

بخشش و كرم



:: مرتبط با: امام علی النقی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/29
زمان : 08:08 ق.ظ
زیارت جامعه کبیره، غلوّ یا ثناء ؟!
نظرات | ادامه مطلب

جامعه کبیره

زیارت جامعه کبیره، منشور بلند امامت و هدایت است كه سیل ‏گونه از كوهسار وجود هادی امت، حضرت ابوالحسن ثالث، علی بن محمد النقی (علیه و علی آبائه و ابنائه افضل الصلوة و السلام) سرازیر شده است. امام هادی علیه ‌السلام بر شیعیان منت نهاده و انعام فرموده است كه در گفتار شگرف و ژرف خویش، تكاور و سخن را در مرغزاری از معارف جان پرور الهی به جولان در آورده و از دریای دانش خود بارانی در و گهر بر تارك دوستان راستین سلسله‌ عزیز امامت نثار نموده و در خور عقول ما و نه سزاوار حقیقت امام، گوشه ‌هایی از طرایف بوستان خدا را حكایت فرموده است.

 

متنی بی‌نیاز از سند

امام عزیز حضرت علی النقی علیه ‌السلام به خواهش یكی از دوستان و شیعیان، برای زیارت امامان معصوم علیهم ‌السلام زیارت جامعه كبیره را تعلیم فرموده ‌اند. بزرگ مردانی چون شیخ صدوق آن را در كتاب «من لایحضره الفقیه»(1) و كتاب «عیون اخبار الرضا علیه ‌السلام»(2) و شیخ طوسی در كتاب «تهذیب الاحكام» (3) نقل كرده ‌اند.(4)

شیوایی كلام و والایی مضمون و دانش و معرفتی كه در آن موج می‌ زند خود گویای اصالت این زیارت و معرف دانش ارجمند و الهی گوینده‌ آن است. متن این زیارت به گونه‏ ای است كه هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیر معصوم محال عادی می‏ داند. افزون بر آن كه خطوط كلی آن را با خطوط كلی معارف قرآن كریم كه مرجع نهایی در بررسی روایات است هماهنگ می ‏بیند و این، چیزی است كه ما را از بحث سندی آن بی ‏نیاز می‏ كند.

 

زیارت جامعه و توهم غلوّ

سراسر زیارت جامعه، مملو از ذكر كمالات و فضایل ائمه اطهار علیهم ‏السلام است و زائر با نهایت احترام و ادب در آستانشان اظهار ارادت، اخلاص، خضوع و خشوع می‏ كند، لیكن هیچ‏گونه غلوّ و اغراقی در آن وجود ندارد؛ زیرا:

اوّلا ً، آنچه كه در بیان بلند هادی امت علیه ‏السلام آمده، هدایت امت به بخشی از كمالات آن انوار پاك است وگرنه فضایل آن ذوات مقدس بیش از اینهاست. از این‏ جهت زائر در پایان این مثنوی بلند عشق به اظهار عجز رو می ‏آورد تا خود را از امواج اقیانوس ناپیدا كرانه فضایل و كمالات آنان برهاند و در یك جمله می‏گوید:

سروران من! شما بیش از آنچه من شماره كردم هستید، لیكن من بیش از این نمی ‏دانم و نمی‏ توانم. پایان زیارت من، پایان من است وگرنه شما را پایانی نیست: «موالىّ لا أُحصى ثنائكم و لا أبلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم...».

متن این زیارت به گونه‏ ای است كه هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیر معصوم محال عادی می‏ داند. افزون بر آن كه خطوط كلی آن را با خطوط كلی معارف قرآن كریم كه مرجع نهایی در بررسی روایات است هماهنگ می ‏بیند و این، چیزی است كه ما را از بحث سندی آن بی ‏نیاز می‏ كند

امام صادق علیه‏ السلام بعد از برحذر داشتن كامل تمّار از غلوّ فرمود: شاید بتوانیم بگوییم: آنچه از علم ما كه به شما می‏ رسد چیزی جز الف غیرمعطوفه نیست.(5) علامه مجلسی (ره) می ‏گوید: «غیرمعطوفه» یعنی نصف حرف؛ زیرا در خط كوفی حرف الف، این‏گونه نوشته می ‏شد كه نصف آن مستقیم و نصف آن معطوف بود و الف غیرمعطوفه، یعنی الفی كه فقط نصف مستقیم آن نوشته شده است.(6) بنابراین، از بیست و هشت حرف زبان عربی، حتی به اندازه یك حرف آن نیز بیان نشده است.

سرّش آن است كه آن انسان‏های كامل و خلفای الهی، آینه تمام نمای جمال و جلال الهی و آیه ‏های بزرگ او هستند و خدا را نشانه ‏ای برتر از آنان نیست. امام علی علیه‏ السلام فرمود: «ما لله آیةٌ أكبر منّى» (7) و در زیارت آن حضرت می‏گوییم: «السلام علیك یا آیة الله العظمی» (8) و همان‏گونه كه اوصاف كمال الهی پایان‏ ناپذیر است، اوصاف كمال آینه‏ داران آن جمیل مطلق نیز پایان ندارد.

حضرت علی علیه ‏السلام می‏ فرماید: در فضل و برتری ما هرچه می‏ خواهید بگویید، لیكن بدانید كه نه تنها به حقیقت فضایلی كه خدا برای ما قرار داده است نمی‏ رسید، بلكه به اندكی از آن نیز نمی ‏رسید؛ زیرا ما آیات و دلایل خدا، حجّت، خلیفه و جانشین، امین، وجه، چشم و زبان او هستیم...؛ (9)



:: مرتبط با: امام علی النقی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/28
زمان : 08:19 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.