تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب امام حسن مجتبی علیه السلام
دانلود شب میلاد امام حسن (ع) ۱۳۹۴-حاج محمود کریمی-حاج سعید حدادیان
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/04/11
زمان : 09:24 ق.ظ
اعلامیه جشن میلاد امام حسن مجتبی (ع)
نظرات |


برای دیدنِ عکس در ابعاد واقعی روی آن کلیک کنید.



:: مرتبط با: امام حسن مجتبی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/04/9
زمان : 11:06 ق.ظ
آورده‌اند که ...
نظرات | ادامه مطلب

امام مجتبی

بازگو نمودن شیرینی های فضایل خاندان نبوت علاوه بر استحكام پایه‏های اعتقادی در انسانها، باعث اتكاء امید به پیشوایان دین و دنیا در امر آخرت، این سفری كه همگان اجبارا باید بپیمایند؛ می شود. همچنین با یادآوری و اندیشه در آنها امكان رسیدن به پاسخهایی كه تاكنون برایمان روشن نشده است ممكن می سازد.

 

پاسخ به یک لغزش

جابر بن عبدالله انصاری رحمه الله گوید: سوگند به حق خدا و رسول او؛ من از امام حسن و امام حسین علیه‏السلام فضیلتی بیشتر و شگفت‏انگیزتر دیدم. شگفتی كه از امام حسن علیه‏السلام دیدم چنین است:

پس از آنكه یاران امام حسن علیه‏السلام پیمان‏شكنی كرده و آن حضرت را مجبور به مصالحه با معاویه نمودند، حضرتش به ناچار با او صلح نمود، این رفتار بر یاران ویژه‏ی آن حضرت گران آمد، من نیز یكی از آنها بودم كه زبان به ملامتش گشودم!.

امام حسن علیه‏السلام فرمود: جابر؛ ملامتم نكن؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله را در گفتارش تصدیق كن كه فرمود:  ان ابنی هذا سید، و ان الله تعالی یصلح به بین فیتین عظیمتین من المسلمین.

به راستی كه این فرزندم آقا و سرور است، خداوند متعال به وسیله‏ی او در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار می كند.

گویا این سخن مرا آرام ننمود و سینه‏ام را شفا نداد، در دلم گفتم: شاید این واقعه ‏ای كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بعدا اتفاق خواهد داد، و منظور آن حضرت صلح با معاویه نبوده است، چرا كه در این صلح مومنان هلاك گردیده و خوار شدند.

وقتی این سخن از ذهنم خطور كرد و من مردد شدم، امام حسن علیه‏السلام دست مباركش را روی سینه‏ام گذاشت و فرمود: در سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تردید نموده و چنین و چنان گفتی؟

آنگاه فرمود: آیا میل داری هم اكنون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را مشاهده كرده و این سخنان را از آن حضرت بشنوی؟

من از سخن او در شگفت شدم، ناگاه صدای غرشی شنیدم كه زمین از زیر پای ما شكافت و رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی مرتضی، جعفر و حمزه علیهم ‏السلام را دیدم كه بیرون آمدند.

گویا درهای آسمان گشوده شد و چراغ هایی آویزان گردید، فرشتگانی فرود آمدند و با خود ظرف‏های غذا و میوه و نیز طشت‏ها و ظرف‏های آب را بر زمین نهادند، سفره پهن شد و ما كه هفتاد نفر بودیم، از سرد و گرم آن سفره خوردیم. امام علیه‏السلام و ما همگی سیر شدیم

من از ترس و وحشت به گوشه‏ای خزیدم، امام حسن علیه‏السلام فرمود:

ای رسول خدا؛ این جابر است كه مرا در مورد آنچه شما می دانید، ملامت می نماید، رسول خدا صلی الله علیه و آله رو به من كرد و فرمود:

یا جابر؛ انك لا تكون مومنا حتی تكون لایمتك مسلما، و لا تكون علیهم برایك معترضا، سلم لابنی الحسن ما فعل، فان الحق فیه، انه دفع عن حیاه المسلمین الاصطلام بما فعل، و ما كان ما فعله الا عن امر الله و امری.

ای جابر؛ تو هرگز مومن نخواهی بود تا اینكه تسلیم پیشوایانت گردی، و با رای و نظر خود بر آنان اعتراض ننمایی، بر آنچه فرزندم حسن علیه‏السلام انجام داده تسلیم شو، چرا كه حق در همان است. او با آن عملش زندگی مسلمانان را از هم پاشیدگی نجات داد، او این كار را جز به فرمان خداوند و من، انجام نداده است.

جابر گوید: من عرض كردم: ای رسول خدا؛ پذیرفتم.



:: مرتبط با: امام حسن مجتبی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/10/9
زمان : 08:33 ق.ظ
حکایتِ کرامت
نظرات | ادامه مطلب

امام حسن علیہ السلام

پیشوای دوم ما از جمیع جهات، مقامی برگزیده و ممتاز داشت. او نه تنها معدن علم و تقوی و زهد و عبادت بود بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود همتایی نداشت. وجود گرامی او آرام بخش دلهای بی‏قرار و نقطه‏ی امید خاكیان بود. آن قدر كرامت داشت كه هیچ فقیری با دست خالی از خانه‏ی او باز نگشت. هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد او نمی گفت جز آن كه مرهمی بر دل ریش او می نهاد.

مردانی چند از یاران امام حسن‌علیه السلام، در گوشه نخلستانی از نخلستان‌های اطراف كوفه گرد هم آمده بودند. یكی از آنان اهل مدینه و دیگری اهل شام و بقیه از اهالی كوفه بودند. آنان خاطراتی را كه خود شاهد آن بودند برای یكدیگر بازگو می‌كردند.

 

فرق اهل فضیلت با اهل رذیلت

مردی كه اهل مدینه بود و سر و وضعی مرتب‌تر از دیگران داشت، گفت: در مجلسی حاضر بودم كه «مروان بن حكم» به مناسبت خویشاوندی با صاحب منزل، در آن حضور داشت. در آن مجلس شنیدم كه مروان در جمع برخی هم پیاله‌گان خویش گفت: من شیفته قاطری هستم كه حسن بن علی بر آن سوار می‌شود. قاطری زیبا و قدرتمند و سبك‌رو كه فقط برازنده بزرگان است.

«ابن ابی عتیق» كه پیرمردی چاپلوس و چرب زبان بود، رو به مروان گفت: اگر آن را به تو برسانم آیا سی حاجت مرا بر آورده می‌كنی؟

«مروان» در حالی كه می‌خندید دستی برشانه او نهاد و گفت: آری! هر حاجتی را كه طلب كنی بر آورده می‌كنم.

گفت: بسیار خوب. فردا در نماز جماعت شركت كن و زمانی كه من شروع به مدح قریشیان كردم و حسن بن علی را نادیده گرفتم مرا ملامت كن.

«مروان» قهقهه بلندی سر داد و گفت: فرزند شیطان! چه نقشه‌ای داری؟

«ابن ابی عتیق» سرش را تكان داد و گفت: همان كه گفتم. اگر قاطر حسن‌بن علی را می‌خواهی باید آنچه را كه گفتم انجام دهی.

فردا وقتی مردم برای نماز جماعت جمع شده بودند «ابن ابی عتیق» را دیدم كه در حضور مروان و دیگران شروع به ستایش قریشیان كرد و از اخلاق والا و مزایای اجتماعی و سوابق درخشان و خدمات شایانشان به آیین الهی تمجید و تعریف كرد.

«مروان» حرف او را قطع كرد و گفت: آیا از فضایل و برتری‌های «ابو محمد» یادی نمی‌كنی در حالی كه او در همه این زمینه‌ها ویژگی‌هایی دارد كه دیگران از آن بی‌بهره‌اند؟!

وجود گرامی او آرام بخش دلهای بی‏قرار و نقطه‏ی امید خاكیان بود. آن قدر كرامت داشت كه هیچ فقیری با دست خالی از خانه‏ی او باز نگشت. هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد او نمی گفت جز آن كه مرهمی بر دل ریش او می نهاد

«ابن ابی عتیق» با لحنی شیطنت آمیز گفت: من فقط از اشراف و بزرگان سخن می‌گفتم و اگر سخنم درباره انبیاء و اولیاء می‌بود یقینا فضایل او را مقدم بر دیگران ذكر می‌كردم.

امام حسن‌علیه السلام كه در بین نمازگزاران حاضر در مسجد، شاهد این مناظره بود، بی آن كه عكس‌العملی نشان دهد، یا كلامی بر زبان آورد، تنها نگاهی به «ابن ابی عتیق» و «مروان» انداخت و در حالی كه لبخند تلخی روی لبانش جای گرفته بود روگرداند و آماده اقامه نماز شد.

پس از نماز وقتی كه امام حسن‌علیه السلام خارج شد تا بر مركب خویش سوار شود «ابن ابی عتیق» در پی او بیرون آمد و طمعكارانه به دنبال او رفت. امام حسن‌علیه السلام كه اینك بر قاطر خویش سوار شده بود، برگشت و تبسمی زد و گفت: آیا حاجتی داری؟

ابن ابی عتیق قدری شرمنده شد، لكن با به یاد آوردن وعده‌ای كه به مروان داده بود، جسورانه گفت: آری! قاطر شما را می‌خواستم.

امام حسن‌علیه السلام با خوشرویی پیاده شد و قاطر را به او داد.

مرد كوفی با شنیدن این ماجرا، از روی تاسف سری تكان داد و گفت: «ان الكریم اذا خادعته انخدع» راست است كه گفته‌اند: شخص كریم را اگر بفریبی، گول می‌خورد.



:: مرتبط با: امام حسن مجتبی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/10/9
زمان : 08:32 ق.ظ
نرمش قهرمانانه
نظرات | ادامه مطلب

امام مجتبی

مهمتر از دانستن شرح حال زندگی أئمه اطهار علیهم السلام و این كه جزئیات شناسنامه ای آنها چه بوده است، این است كه از زندگانی و روش آنها به یك تاریخ تحلیلی دست یابیم.

انسان متفكر به مطالعه سطحی تاریخ اكتفا نمی نماید و سعی می نماید با غور و تعمق در اطراف وقایع تاریخی به تحلیلی جامع و واقع نگر و به دور از خرافات و گرایشات دست یابد.

این حرف كه:

« ما معصوم را در زمینه رهبری جامعه نمی توانیم الگوی خود قرار دهیم چرا اگر كسی بگوید چون امام حسین  - علیه السلام - قیام نمود ما هم باید قیام نماییم این اشكال پیش خواهد آمد كه امام حسن - علیه السلام - نیز صلح كرد پس چرا ما صلح نكنیم و اساسا ما نمی توانیم معصوم را الگوی خود قرار دهیم چرا كه دچار تناقض می شویم » (1) .

به هیچ وجه گفتنی نیست چرا كه اگر معصوم را الگو قرار ندهیم پس چه كسی را الگو قرار دهیم و انسان بدون الگو نیز با چهارپایان تفاوتی ندارد!!

بی چون و چرا و بدون هیچ شكی، صلح امام حسن علیه السلام  و قیام امام حسین علیه السلام  هر كدام به دلیل اقتضای زمان و شرایط هر یك از آن دو بزرگوار بوده است بلكه می توان ادعا نمود قاطبه شیعه بر این باورند كه :

« همه معصومین ما نور واحدند اگر امام سجاد علیه السلام  یا امام جواد علیه السلام  یا هر یكِ دیگر از آن بزرگواران در شرایط امام حسین علیه السلام  قرار می گرفتند قطعا دست به قیام می زدند و از بیعت با یزید سر باز می زدند و اگر امام حسین علیه السلام  در شرایط سائر آن بزرگواران قرار می گرفت مثل آنان موضع گیری می نمود چنانچه در زمان امام حسن علیه السلام  به همراه او صلح با معاویه را امضا نمود و حتی بعد از شهادت امام مجتبی علیه السلام  نیز امام حسین علیه السلام  به آن صلح نامه وفا دار ماند و در ده سالی كه امامت آن بزرگوار با معاویه مقارن بود آن حضرت دست به قیام بر ضد او نزد چرا كه هم صلح نامه امضا نموده بود و هم شرایط شرایط قیام نبود ».

این دو امام با هم تفاوت نداشتند هر دو امام بودند چه قیام می كردند كه هر دو كردند و چه قعود كه باز هر دو قعود نیز داشتند بلكه می توان گفت این خلفا بودند كه با یزید تفاوت داشتند این بنی عباس بودند كه با بنی امیه تفاوت داشتند و این یاران امام حسن علیه السلام بودند كه با یاران امام حسین علیه السلام تفاوت داشتند


:: مرتبط با: امام حسن مجتبی علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/10/9
زمان : 08:32 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.